زندگی روزمره توی حوض کوچک آب

زندگی ماهی ها در حوض فیروزه ای جریان دارد

 امسال توانستم یازده فیلم جشنواره را تماشا کنم: بیگانه، مردن به وقت شهریور، تمشک، اشباح، شیفتگی، عصبانی نیستم، فصل فراموشی فریبا، طبقه حساس، چند متر مکعب عشق، برف و "چ."که از این تعداد غیر از فیلم "چ "سایر فیلم ها مربوط به حوزه زنان و خانواده بود.

بازنمایی جایگاه زن و خانواده ایرانی در این فیلم ها بسیار جالب بود:

در هیچ یک از ده فیلم مذکور خانواده سالم و کاملی وجود نداشت. خانواده ای که متشکل از زن، شوهر و فرزند یا فرزندان باشد.

موضوعات عمده فیلم ها خیانت، تجاوز، فرزند نامشروع و شکاف نسلی بود.

در بیشتر فیلم ها مردها ستمکاربودند و زن ها تحت ستم!

در بیشتر فیلم ها مردان موجوداتی خشن معرفی شده بودند!

در بیشتر فیلم ها اثری از کودک نبود. مادران باردار از تولد کودکان شان در هراس بودند.

جامعه ایرانی دزد، کلاهبردار و سودجو معرفی شده بود!

بعضی از فیلم ها می گفتند اینجا جای ماندن نیست باید رفت!  

پایان فیلم ها از آغازشان تلخ تر بود!

تصویر زن و خانواده ایرانی در اکثر فیلم ها کاملا مخدوش و به هم ریخته بود و سیاه نمایی از خانواده و جامعه ایرانی در آن موج می زد! از همه این فیلم ها بدتر «اشباح»، «طبقه حساس» و «عصبانی نیستم »بود.

این فیلم ها نماینده چند درصد از زنان و خانواده های جامعه ما بوده و هستند؟ یعنی واقعا جامعه ایرانی تا این حد از هم پاشیده و آسیب دیده است که حقش نیست حتی یک پنجم فیلم هایی را که می بیند مثبت، شاد و آرامشبخش باشد؟

خدا به داد مخاطبان سینمای ایران در این یک سال برسد که باید مدام فیلم های تاریک و یأس آلود تماشا کنند. به قول معروف «یک من»بروند سینما و «صدمن» برگردند. نمی دانم چرا جماعت روشنفکر تمایل دارد همه چیز را تاریک نشان دهد.

البته طبق فرمایش بسیاری از هنرمندان روشنفکر ما، اینها نتیجه آزادی فراوانی است که از خرداد به این طرف نصیب سینمای ایران شده و اسباب این افتخارات پی در پی را فراهم کرده و قرار است چهار سال این وضعیت را تحمل کنیم.

منظور از آزادی البته استفاده از کلمات رکیک، اشاره های غیر اخلاقی و صحنه های دور از فرهنگ با حیا و محجوب ایرانی و نزدیک شدن به فیلم های بی محتوای هندی است که امسال به فراوانی به چشم می خورد! (نمونه اش عصبانی نیستم!) خیلی از فیلم ها را که می دیدم یاد حرف ابراهیم حاتمی کیا در دوران اصلاحات می افتادم که در یک برنامه تلوزيوني می گفت فیلم های ما سری دوزی شده اند و اشاره اش به فیلم های بی محتوای عشقی بود. احساس می کنم دوباره هشت تا شانزده سال به عقب برگشته ایم!

احسنت به سینمای ملی ما که چنین فیلم هایی مهمان جشنواره اش بوده اند.

جشنواره فیلم فجر امسال هم پرونده اش بسته شد و سیمرغ ها به آشیانه هایشان رفتند. گرچه برخی از سیمرغ ها با آشیانه هایشان احساس راحتی نمی کنند و خود را متعلق به آنجا نمی دانند! اما چاره ای جز تحمل ندارند.

حالا باید منتظر بود و دید هرکدام از این فیلم ها چطور با هم رقابت می کنند تا خودشان را به جشنواره های خارجی برسانند و اسب و شتر و...بدلی را از آن ِخود کنند و آبروی کشورمان را به بازی بگیرند و با گردنی افراشته آن را نماینده کل کشور ایران معرفی کنند. از این طرف هم رسانه های داخلی برای شان سوت و کف بزنند و جایزه های شان را در بوق و کرنا کنند.

 

پی نوشت:

-بین فیلم هایی که دیدم بعد از فیلم "چ"، فیلم تمشک را تاحدود زیادی پسندیدم.

-متاسفانه قسمت نشد فیلم شیار 143 را ببینم، اما همچنان امید دارم به اینکه تا بیست و نهم بهمن بلیط نصیبم شود و آن را ببینم!

-به نرگس آبیار که از شاگردان قدیمی خانم راضیه تجار هستند و یکبار از نزدیک دیدم شان برای فیلم برگزیده اش تبریک می گویم و می دانم خانم راضیه تجار چقدر از برگزیده شدن شاگردش خوشحال است.

-به مریلا زارعی عزیز برای بازی خوبش در فیلم شیار 143 تبریک می گویم. حتما خیلی زیبا و روان بازی کرده که توانسته از سد آهنین داوران جشنواره که همت به حذف فیلم داشتند بگذرد.

- از آقای حاتمی کیا متشکرم که مردانه پای شیار143 ایستاد و نگذاشت حق مادران شهدا پایمال شود و در این جشنواره جایی برای زن مسلمان ایرانی هم باقی بماند! 

-نمی دانم دلیل کاندیدا شدن باران کوثری برای بهترین بازیگر زن چه بود. در تمام طول فیلم " من عصبانی نیستم" باران کوثری بود که در فیلم حضور داشت نه ستاره شخصیت اول زن. درحالیکه در فیلم شبفتگی افسانه چهره آزاد در نقش شمسی واقعا زیبا بازی کرده. لابد پاداش چهار سال خوش خدمتی خودش و مادرش از سال 88 به این طرف بوده! رضا عطاران هم همین طور بیش از بازی اش گریمش موثر بود! چه معیاری داشته اند الله اعلم!

-      - پی نوشت 26 بهمن:

ا -   - امروز با خانم مریلا زارعی برای مصاحبه با مهرخانه تماس گرفتم که با خوشرویی و رفتاری بسیار محترمانه آن را موکول به زمان اکران فیلم کرد. قابل توجه بعضی از هنرمندان که نمی شود بهشان حتی سلام کرد.

-   



برچسب‌ها: سی و دومین جشنواره فیلم فجر, زنان, خانواده, بازنمایی, مریلا زارعی
نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1392ساعت 0:15 توسط فائزه ساسانی خواه|


دوستم گوشی اش را جلویم می گیرد و می گوید این فیلم را ببین چه قدر بامزه است: بعد بلوتوثی را برایم می گذارد که توی آن دختربچه ای حدودا سه ساله با صدایی کشدار و لوس و با یک دنیا ناز و عشوه پدرش را دعوا می کند که چرا با او حرف زده و مزاحم ماتیک زدنش شده و نمی گذارد به کارش برسد! و پدر هم که شیرین تر از این لحظه را از کودکش ندیده از او عذرخواهی می کند و به او این حق را می دهد که این طور با او حرف بزند. مادر هم که فکر می کند چه دختر شیرینی دارد، از این صحنه دل انگیز فیلمبرداری می کند تا بعدا در اختیار دیگران بگذارد!

از این تربیت شان حالت تهوع می گیرم. یادم می آید که توی این چند وقت هرجا مهمانی یا روضه رفته ام از این دختر و پسرها زیاد دیده ام. بچه هایی که آنقدر لوس و از خودراضی اند که نتوانسته اند برای چند دقیقه با هم بازی کنند، یا درست بازی کنند. اسباب بازی هایشان را اصلا به هم نداده اند یا فقط اسباب بازی طرف مقابل را خواسته اند و یا اصلا افتخار بازی کردن به طرف مقابل را نداده اند... خلاصه آنقدر از خود متشکر بوده اند که دلم می خواسته یک کشیده توی صورت پدر و یک کشیده توی صورت مادرشان بزنم! و از بابت چنین تربیتی تسلیت بگویم .

نسل ما نسلی بود که خانواده اش عموما کمتر از پنج یا شش نفر نبود. توی هر خانه دست کم سه فرزند بود. معدود خانواده هایی بودند که یک یا دو فرزند داشتند و تعداد کم فرزندان عمدتا نشان از ضعف آن خانواده بود. پدر و مادرهایمان هم باید با این تعداد بچه ها چه به لحاظ محبت و عواطف و چه به لحاظ امکانات، نسبت مساوی برقرار می کردند. فوقش تک جنسیت ها یا ته تغاری ها بودند که امتیازاتی ویزه شامل حالشان می شد و نازپرورده بودند، بقیه باید با هم کنار می آمدند. توی فامیل هم پر بود از بچه و اصلا توی مهمانی ها حوصله مان سر نمی رفت. اگر اسباب بازی ای داشتیم یا نباید می آوردیم وسط یا برای همه بود. زندگی با کودکان بزرگتر و کوچکتر توی خانواده خواه ناخواه وادارمان می کرد گذشت، مسئولیت پذیری و دلسوزی را بیاموزیم. وقتی همبازی مان خیلی برای مان عزیز بود اجازه داشت با اسباب بازی هایی که خیلی محبوب مان بود بازی کند یا از لوازم التحریر مخصوص مان استفاده کند. یادم هست کلاس سوم یا چهارم دبستان بودم که اجازه دادم بچه همسایه مان که یک سال از من کوچکتر بود از مدادرنگی ای که تازه خریده بودم استفاده کند. علی رغم اینکه خواهر بزرگترم سفارش کرده بود آنها را به کسی ندهم! یا عروسکی که خیلی دوستش داشتم را دادم به یکی از دخترخاله ها که خرابش کرد و صدایم هم درنیامد. اصلا خودخواهی در خون ِمان نبود.

تازه نسل من، نسلی نبود که هرچه بخواهد خیلی راحت برایش فراهم شود. داشتن بعضی وسایل یا اسباب بازی ها، برای ما یک رویا بود.  یک عروسک یا اسباب بازی خارجی و شیک یک دنیا برای مان ارزش داشت. پدر و مادرها اینقدر برای خرید کالا ارزش قائل بودند که هوس هوس هرچیزی را برای مان نمی خریدند.

با گرفتن یک هدیه یا اسباب بازی کلی ذوق می کردیم. حتی هنوز هم یادم هست این عروسک یا اسباب بازی را کی و چه کسی و از کجا برایم خرید. اینقدر اسباب بازی ها برای مان عزیز بودند، آنقدر که تا سال ها یاد و خاطره اش با ما بود و هنوز هم برای من هست. یا حتی بعضی از آنها را برای خودم نگه داشته ام.


درست برعکس دوره جدید که همه چیز در دسترس بچه ها هست، از همان روز اول، فقط کافی است داشتن چیزی را اراده کنند، آن وقت پدر و مادر موظفند از زیر سنگ هم شده آن را تهیه کنند یا از خجالت سرشان را پایین بیندازند یا سرکوفت بشنوند. از همان اولین روزهای تولد بچه ها با انواع و اقسام اسباب بازی های مختلف و رنگارنگ اشباع می شوند که اسباب بازی ها به چشم شان نمی آید.


از طرفی از آنجاییکه قحط بچه آمده و به زحمت توی هر خانه یک یا دو کودک پیدا می شود و توی فامیل تعداد کودکان به انگشت های دست نمی رسد. اصولا این ورووجک ها، روسای خانه اند که باید همه چیز باب میل شان باشد و همه مطابق میل آنها رفتار کنند. همه هم این را به صورت قانونی رسمی پذیرفته اند که نباید از نسل جدید توقع تحمل سختی و رنج، حرف شنوی، گذشت و دلسوزی و مسئولیت پذیری داشت. نباید توقع داشت وقتی کودکان در یک مهمانی دور هم جمع می شوند دعوایشان نشود و به راحتی از سر تقصیرات هم بگذرند. یا به راحتی یکی از اسباب بازی هایشان را از میان این همه اسباب بازی را به همبازی شان بدهند. متاسفانه این فرهنگ روز به روز دارد میان ما قوت بیشتری می گیرد. در کمتر مهمانی ای می بینیم که بچه ها در بازی با هم زیاده خواه نباشند یا به هم زور نگویند. نسبت به هم گذشت داشته باشند و پای بزرگتر ها به دعواهایشان باز نشود. مذهبی و غیرمذهبی هم ندارد. در اکثر خانواده ها بچه ها سالارند. و محبت والدین باید دربست برای آنها و در اختیار آنها باشد.

بزرگترها اعم از پدر، مادر، مادربزرگ، خاله و دایی و عمه و عمو به جای اینکه از این رفتارهای کودکان احساس خطر کنند وقتی رفتار زننده ای از این کودکان می بینند با آب و تاب از آن به عنوان رفتاری با نمک تعریف می کنند. یا با لبخند از این کارها به عنوان یک خصوصیت اخلاقی کاملا بهنجار و طبیعی یاد می کنند. کودکان باهوش هم می آموزند که هرطور که بخواهند می توانند دیگران را تحت سلطه خود درآورند.

یادمان می رود رفتارها و حرکات سرشار از خودخواهی این بچه ها در دایره خانواده پذیرفتنی است و خواهان دارد اما از نظر دیگران فرزندانمان لوس و از خودراضی اند.

در این سال های اخیر کمتر کودکانی را می بینیم که گذشت داشته باشند، مهربان و دلسوز و مسئولیت پذیر باشند. چون یکدانه اند پس حق دارند هرطور که می خواهند رفتار کنند و هرچقدر می خواهند خودخواه باشند! با این وصف نمی دانم تکلیف این نسل در بزرگسالی در بیرون از خانه و درون خانه چه می شود؟ این نسل خودخواه و از خودراضی که همه چیز باید برایش مهیا باشد در آینده چطور می خواهد کمبودها را تحمل کند؟

این کودکان قرار است در آینده نه یک نقش، بلکه شبکه ای از نقش ها را بپذیرند و فقط فرزندان ما، نوه های ما و خواهرزاده یا برادرزاده ما نیستند. قرار است زن یا شوهر باشند. با خانواده های جدید وصلت کنند و نقش عروس یا داماد آن خانواده را بازی کنند. قرار است معلم، استاد دانشگاه، وکیل، روزنامه نگار، پزشک، پرستار و...شوند. تصور کنید زنی که گذشت کردن از خطای شوهرش را بلد نیست یا برعکس مردی که چنین است، معلمی که گذشت کردن را نیاموخته و همین طور سایر مشاغل.

بدتر از همه این ها قرار است کودک لوس و از خودراضی امروز ما، فردا مسئولیت های سیاسی بر دوش گیرند. رییس مجلس، شهردار، رییس جمهور، رییس قوه قضاییه، نماینده مجلس و رییس مجلس شوند. آن وقت تکلیف نهادها و ارگان های مختلف با این مسئولین ازخودراضی چه می شود! و قرار است چگونه با هم تعامل کنند؟ از اینجا به بعد تصورش با شما!


حکایت زن و شوهرهای آینده، رسما حکایت همان ضرب المثل است که می گوید: دو پادشاه در یک اقلیم نگنجد!

آهای پدرها، مادرها، مادربزرگ ها، پدربزرگ ها، خاله ها، عمه ها، عموها و دایی ها کمی جلوتر از پای تان را هم ببینید.

آهای پدرها، مادرها، مادربزرگ ها، پدربزرگ ها، خاله ها، عمه ها، عموها و دایی ها آینده ایران را هم ببینید.

آهای پدرها، مادرها، مادربزرگ ها، پدربزرگ ها، خاله ها، عمه ها، عموها و دایی ها باور کنید تربیت کودکان ، از خود کودکان عزیزتر است.
پی نوشت: کودکی در خانواده مان مریض شده و سه شب است که در بیمارستان بستری است. لطفا برای سلامتی اش دعا کنید . 


برچسب‌ها: تک فرزند, چند فرزند, رییس جمهور, آینده ایران, اسباب بازی
نوشته شده در سه شنبه 24 دی1392ساعت 0:19 توسط فائزه ساسانی خواه|

هنگام بروز جنگ، تنها حرکت‌های رسمی‌و دولتی ضامن پیروزی نیست، بلکه کسب موفقیت، نیازمند دفاع همه‌جانبه یک ملت از میهنش در برابر حمله دشمن است؛ دفاعی که ضامن آن اتحاد و وحدت گروه‌ها و اقشار مختلف جامعه است. برای این کار لازم است حرکت‌های خودجوش مردمی ‌شکل گرفته و هسته‌های مقاومت غیررسمی‌ بوجود آید.

در زمان بروز چنین حوادثی یکی از گروه‌های مهمی‌که نقش اساسی ایفا می‌کنند، زنان هستند. آنان هم به منزله یک عضو از جامعه و هم به منزله مدیران داخلی خانواده‌ها جایگاه یکتا و منحصر به فردی دارند.

 زنان کشور ما نیز در دوران جنگ در لایه‌های آشکار و پنهان، هسته مقاومت قوی و محکمی‌ را تشکیل دادند که نه تنها می‌تواند الگوی نسل‌های آینده، بلکه الگوی همه زنان آزاده جهان باشند.

حضور پرشور و تأثیرگذار زنان کشورمان در هشت سال دفاع مقدس از چند منظر قابل بررسی است که در اینجا به طورگذرا به چند نمونه اشاره می‌شود:

 


برچسب‌ها: گونه شناسی فعالیت زنان٬ دفاع مقدس همسران شهدا, مادران شهدا٬
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1392ساعت 19:9 توسط فائزه ساسانی خواه|

واقعیت این است که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شود. باید حلوا را درست کرد، چشید و بعد از شیرینی آن سخن گفت.این روزها مد شده است همه از «سبک زندگی» صحبت کنند یا مدعی باشند که در این حوزه فعالند یا می‌خواهند فعالیت کنند. بعضی هم طبق عادت همیشگی دست روی دست گذاشته‌اند و منتظرند دیگرانک در این زمینه کاری انجام داده و تحولی معجزه‌آسا ایجاد کنند. البته این نکته را نباید از نظر دور کرد که تغییر در این زمینه که گره خورده به تغییر در زندگی تک تک افراد جامعه است، نباید به نهادها و ارگان‌های دولتی واگذار شود که تجربه نشان داده وقتی پای ارگان‌ها و نهادها به میان آید هر نهادی منتظر است نهاد دیگر کاری انجام دهد.

و این جاست که نه تنها زمان هدر می‌رود بلکه نتیجه‌ای هم عاید نخواهدشد.

از زمانی که توجه به سبک زندگی به گونه‌ای جدی از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شد با خود فکر می‌کردم، به عنوان عضو کوچکی از جامعه، چه کاری از من برای خودم، خانواده و دوستانم برمی‌آید؟ بعد از مدتی تصمیم گرفتم کارهای درستی را که انجام می‌دهم را در یک خط یا دو خط برای دوستانم پیامک کنم و از انها هم بخواهم که تجربیاتشان را در اختیارم قراردهند. از ان به بعد هر چند وقت یک بار پیامکی به دوستان می‌فرستم که این طور شروع می‌شود:

«سبک زندگی اسلامی»: بعد جمله موردنظر را می‌نویسیم مثلا:

سبک زندگی اسلامی: در خانواده ما رسم است برای تازه عروس و دامادها به جای شیرینی یا شکلات یک کالای ضروری و مورد نیاز مانند قند، چای یا یک کیلو برنج ببریم.»

یا، «سبک زندگی اسلامی: پیامک یا ایمیلی که زیبا و دلنشین باشد اول برای اعضای خانواده خودم می‌فرستم.»

نمی‌دانستم دوستانم با چنین طرحی چگونه برخورد می‌کنند؟ می‌پسندند یا نمی‌پسندند؟ اما این کار نتیجه و بازخورد جالبی داشت. برخی از دوستان اول از ابداع این روش تشکر می‌کردند و بعد تجربیات و کارهایی را که فکر می‌کردند می‌تواند الگوی مناسبی باشد را برای من و دیگر دوستانشان که من نمی‌شناسم می‌فرستادند و می‌فرستند. به این ترتیب تعداد دیگر به این مجموعه اضافه شده اند: مثلا یکی از دوستان فرستاده بود:

«سبک زندگی اسلامی: ما به عمد در عروسی‌ها یک نوع غذا می‌دهیم. اگر به سالنی برخورد کنم که به اجبار دو نوع غذا می‌دهد، همان شب یک نوع از آن غذاها را بسته بندی کرده و به یکی از خیریه‌ها و برای مستضعفین می‌فرستیم.»

یا یکی دیگر از دوستان نوشته بود: «سبک زندگی اسلامی: امروز برای خرید خودکار و دفتر یادداشت به مغازه لوازم‌التحریر فروشی رفتم. انواع و اقسام خودکارها را از پشت ویترن نشانم داد. گفتم: فقط ایرانی می‌خواهم. دفتر یادداشت خارجی داشت، گفتم جنس خارجی نمی‌خرم.»

بعضی از دوستان تماس می‌گیرند و راجع به پیامکی خاص نظرشان را بیان می‌کنند بعضی حضوری می‌گویند یکی از راهکارها را استفاده کرده‌اند. خلاصه در میان دوستان شبکه اجتماعی غیررسمی تشکیل داده‌ایم که برای اصلاح سبک زندگی مان تجربیات و ایده‌هایمان را در اختیار هم قرار می‌دهیم به همین سادگی! و به پشتوانه هم، این روش‌ها را به کارمی‌بندیم. پیامک های ما به انتقال دهنده فرهنگ درست زیستن در میان گذاشتن دغدغه‌های گوناگون است. بدون آنکه حالتی تصنعی، اجبارگونه، بخشنامه‌ای و از بالا به پایین داشته‌باشد. روشی که دست روی دست نمی‌گذارد تا سال های بعد شاید نهادی در همایشی یا اجلاسی با هزینه گزاف شاید کاری انجام دهد. بلکه روش ما کم خرج، تأثیرگذار، برخاسته از دل مردم و برای همین مردم است.

منتشر شده در نشریه زن روز

استفاده از این مطلب تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است.

نشریه الترونیکی ندای انقلاب نیز این مطلب را لینک داده است.

نوشته شده در شنبه 12 اسفند1391ساعت 22:36 توسط فائزه ساسانی خواه|

چند ماه از زمانی که رهبر معظم انقلاب سال 90 را به نام سال «جهاد اقتصادی» نام گذاری کرده بودند می گذشت .در این مدت بارها به این موضوع فکر می کردم سهم من برای این حرکت گسترده و بزرگ چقدرست و چه قدم مثبتی می توانم در این زمینه بردارم؟آیا جهاد اقتصادی نیازمند سرمایه گذاری کلان است تا بتوان با آن کاری بزرگ و مفید نجام داد؟ آیا می شود جهاد اقتصادی انجام داد در حالیکه خرج چندانی را هم دربر نداشته باشد؟مدتها ذهنم درگیر این موضوع بود تا اینکه به نظرم رسید می توان کاری گسترده انجام داد و درعین حال فشاری را هم به دیگران وارد نکرد.مدنظرم بود این سرمایه گذاری صرف کسانی شود که واقعا" محرومند و طعم محرومیت را چشیده اند. کسانی که فرسنگها از پایتحت فاصله دارند و امکانات پایتخت نشینان به آسانی در دسترس شان قرار نمی گیرد اما در عین حال آن امکانات را مطالبه می کنند.

تابستان سال گذشته همراه جمعی از جهادگران ،تعدادی از جوانان،نوجوانان و خانواده های مناطق محروم ساکن در خراسان جنوبی و زابل را که تا به حال به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا مشرف نشده بودند را به سفر معنوی مشهد بردیم.البته من جهاد گر نبوده و نیستم و آن زمان به دلیل کمبود نیرو رفته بودم.

برای آنکه کارها خوب پیش برود تفکیک وظایف کردیم و افرادی که به اردو آمده بودند به چند گروه تقسیم شدند.گروهی که من سرپرست و مربی آنها بودم از روستای میقان واقع در نهبندان و ده نو در بیرجند بودند که بچه های اهل فکر و بسیار فهمیده و طالب بیشتر دانستن در میان شان زیاد بود.ارتباط میان ما با دو نفر از اعضای گروه بعد از پایان اردو قطع نشد و همچنان تماس های تلفنی میان مان برقرار است،یا به یکدیگر به مناسبت های مختلف پیامک می زنیم.

یکی از دغدغه هایم مردم این دو روستا بودند.به خاطر دوری مسافت نمی توانستم و نمی توانم به آنها سربزنم اما دلم می خواست کاری برایشان انجام دهم.

طرحی را که در ذهنم برای «جهاد اقتصادی» داشتم برای روستای میقان بود،با آنکه آنجا را از نزدیک ندیده بودم ولی احساس می کردم از نظر اقتصادی ضعیف تر از ده نویی ها باشند و فکر می کردم با امکانات و نیرویی که دارم با یک دست، تنها می توانم یک هندوانه بلند کنم و یک روستا را پوشش دهم .با رابطی که در آن روستا داشتم تماس گرفتم و از او خواستم با مدیر مدرسه های دبستان و راهنمایی صحبت کند و ببیند آن ها نیاز به کتاب غیر درسی دارند یا نه؟

وضعیت کتابخانه ها چطور است و اساسا"نیازشان را در این مورد به ما اعلام کنند .

پس از آنکه مدیران مدارس اعلام نیاز کردند و گفتند کتاب های مدرسه قدیمی و فرسوده است و به چه کتاب هایی نیاز دارند بوسیله پیامک به دوستان و اقوام فراخوان داده و از کسانی که مایل به همکاری بودند دعوت کردم تا در اسرع وقت کتابها و کمک مالی شان را به ما برسانند.

فراخوان در ابتدا برای دو مقطع دبستان و راهنمایی(علمی،داستان و مذهبی) و دو بخش اهدا کتاب از کتابخانه های شخصی و کمک مالی از 2000تومان به بالا بود.با این تاکید که کتابهای اهدا شده باید نو و تمیز باشند،کتابهای کثیف و پاره تحویل گرفته نمی شود! بلافاصله بعد از ارسال پیامک از همان شب واکنش ها آغاز شد.

با وجود آنکه فقط برای دبستان و راهنمایی اعلام نیاز کرده بودیم اما عده ای برای دبیرستان و دانشگاه هم اعلام آمادگی کردند.ضمن اینکه عده ای از دوستان به دوستان خودشان این پیام را ارسال کرده و آنها نیز ضمن استقبال از این طرح علاوه بر اینکه تعداد زیادی کتاب برای ما آوردند، به دیگران اطلاع رسانی کردند تا آن ها نیز در این امر شرکت کنند.

 نتیجه بسیار جالب و رضایت بخش بود. هرکس سعی کرده بود سهم خود را ادا کند. دوستان شناخته و ناشناخته یک به یک کتاب ها رابا آژانس یا پیک موتور و یا وسیله شخصی می آوردند.کتابهایی که گاه تعدادشان به چهار یا پنج کارتن می رسید و گاه فقط یک یا دو جلد بود. حدود 80%کتابها نو ،چاپ جدید و بسیار تمیز بودند.مابقی نیاز داشت نوشته های صفحه های اول کتاب پاک شود اما تمیز و قابل استفاده بود.

در این میان برخی به دلخواه و بدون آنکه ما فراخوانی زده باشیم مقداری لوازم التحریر مانند خودکار،دفتر و روان نویس هم لابلای کارتن و نایلون کتاب ها گذاشته بودند.مبلغ 165000هم جمع شد که ابتدای امر،قرار بود برای تهیه کتاب صرف شود.

جمع آوری کتاب ها حدودا"یک ماه طول کشید،تعداد کتاب ها چندین برابر پیش بینی ام بود.طوریکه علاوه بر کتابخانه دبستان و راهنمایی روستای میقان ،دبستان  و راهنمایی و دبیرستان روستای ده نو نیز تامین شد.دانشگاه پیام نور در بیرجند(با هماهنگی با مسئول کتابخانه و اعلام نیاز از سوی آن ها) و حوزه علمیه خواهران در نهبندان نیز از این سفره بی بهره نماند.

در مجموع تعداد کتاب های جمع آوری شده 1040جلد بود.از این تعداد156 جلد متعلق به مقطع دبستان،135جلد راهنمایی،396جلد دبیرستان،39جلد حوزه و369 جلد کتاب به دانشگاه اهدا شد.

کتابهایی که در آن در هریک از مقاطع ذکر شده از برترین نویسندگان قدیم و جدید یافت می شد.کمیت و کیفیت کتابها مانع از آن شد که مبلغ جمع آوری شده صرف خرید کتاب شود،بلکه با اجازه صاحبان آن لوازم التحریرتهیه کردیم.

نکته جالب توجه آن بود که این تعداد از کتاب ها حاصل مشارکت هموطنان به طور فردی بود و تنها از کتابخانه های شخصی خارج شد و هیچ نهاد دولتی در جمع آوری و اهدای کتابها دخالت نداشت.

به این ترتیب قیمت کتابها روی هم حداقل به یک میلیون تومان رسید.کتاب های نفیس و گران قیمتی که خرید آن برای دانش آموزان شهرنشین هم چندان آسان نبوده و نیست .مثل اهدا دایره المعارف هایی برای درس علوم دوره راهنمایی که قیمت شان 18000تومان بود و فرد اهدا کننده حتی از آن استفاده شخصی هم نکرده بود.

کتاب ها به طور منظم و با حوصله از هم تفکیک و اوائل آبان ماه به مقصد بیرجند و نهبندان ارسال و به دست رابطین رسید.رابطین نیز در اولین فرصت آن را به دست مسئولین مدارس،دانشگاه و حوزه رساندند.

بعد از تمام شدن این طرح،دوستان برای بار دوم اعلام آمادگی کرده و با وجودآنکه به دلیل مشغله های کاری، تصمیم داشتم این روند را تمام کنم، دور جدیدی از جمع آوری کتاب ها را برای این مناطق و برای دیگر روستاها شروع کرده ایم.

به این ترتیب در سال «جهاد اقتصادی» یک کار اقتصادی در حوزه فرهنگ انجام دادیم.بعد از این جریان به این موضوع فکر می کنم ما در این کشور توانایی چه کارهای کم هزینه و یا حتی بدون هزینه اما بسیار بزرگ ،قابل استفاده و تاثیر گذاری را داشته و داریم که به آن فکر نکرده ایم و یا باید برای انجام دادن آن باید فقط کمی همت به خرج دهیم؟کارهایی که با یک فراخوان ساده می توان از حداکثر مشارکت مردم استفاده کرد. مردمی که با کمال میل حاضرند داشته های خود را با هموطنان شان تقسیم نمایند.

آنچه ما انجام دادیم تنها یک گام بسیار کوچکی برای تحقق عدالت اجتماعی بود . پیشکش به تمامی شهیدانی که دغدغه شان رسیدگی به محرومان و مستضعفان بود.

برای اطلاع بیشتر بازدیدکنندگان،در هریک از این جدولها نوع کتابها و تعداد و هر مقطع را آورده ام:

دبستان:داستان:۱۲۱جلد

علمی۳۰جلد خلاقیت آفرین ۵جلد
راهنمایی:داستان۸۷ علمی۴۰ کمک درسی۱۰
دبیرستان:داستان و مذهبی۴۸ علمی۱۸ تست گاج و قلمچی۲۹۵

حوزه علمیه:۳۹جلد

دانشگاه:

ادبیات داستانی و شعر:۱۹۰

کتابهای تخصصی:

گروه تاریخ:۲۱جلد

گروه جامعه شناسی:۳۸

گروه تربیت بدنی:۳

مجله های فرهنگی:۱۰

 

 

 

گروه فلسفه:۸

گروه معارف اسلامی:۲۱

گروه روانشناسی۷

 

 

گروه ادبیات:۳۵

گروه ریاضی وکامپیوتر۱۰

نوشته شده در شنبه 21 آبان1390ساعت 1:30 توسط فائزه ساسانی خواه|

مطالعات فرهنگی و فرهنگ والای روشنفکران ایرانی

در زمینه حوادث رخ داده در شهر لندن در انگلستان حرف بسیار است.ولی فقط تیتروار چند مورد را در مقایسه با حوادث بعد از انتخابات88ایران اشاره می کنم و قضاوت را به شما می سپارم:

-نقش بی بی سی در تحریک کردن مردم تهران و معرفی آنها به عنوان افراد حامی دموکراسی/نقش بی بی سی در کمرنگ کردن اعتراضات سیاهپوستان و سانسور اخبار مربوط به آن.

-دعوت مردم تهران به حضور در خیابانها و اغتشاش خیابانی و عدم پیگیری مطالباتشان از راه قانونی/تهدید کردن مردم لندن و وادار کردنشان به رفتن به خانه ها.

-پخش صحنه های زد و خورد میان پلیس و بسیج و معرفی آنها به عنوان افرادی غیرمتمدن (پخش مصاحبه جناب کروبی و در افشانی وی در مورد پلیس و رفتار با مردم)/حمله وحشیانه پلیس به معترضان لندنی با باتوم و سگ و...

-متهم کردن ایران به آوردن نیرو از حزب الله لبنان برای مقابله با اغتشاشات(بدون آوردن مدرک معتبر)/دعوت رسمی انگلستان از آمریکا برای جمع کرن اعتراضات خیابانی.

-نقش فیس بوک و توییتر در ایجاد شبکه های اجتماعی میان معترضان در ایران و متحد کردن آنها با یکدیگر/نقش فیس بوک و توییتر در حمایت از دولت انگلستان و محروم کردن معترضان دراستفاده از آنها.

-معرفی معترضان ایران به عنوان هواخواهان دموکراسی/معرفی سیاهپوستان(صداهای خاموش)به عنوان اراذل و اوباش و قاچاقچی.

-تلاش برای کشته سازی در ایران و بزرگ نمایی برای این کشته ها/کشتن 4تا5معترض در لندن ظرف تنها چهار روز.

-ترغیب ایرانیان خارج از کشور به راهپیمایی ضد ایران و جلب توجه جهانی/سکوت ما در قبال رفتار دولت انگلیس با معترضان.

-متهم کردن مسولین بلندپایه ایران به خشونت/سرکوب معتراضان لندنی با دستور مستقیم نخست وزیر انگلیس.

-حمله روسای جمهور و نخست وزیران غربی نسبت به نحوه برخورد با معترضان در ایران /سکوت غرب در مقابل برخورد دولت انگلیس با معترضان.

-زیر سوال بردن دادگاههای ایران در مورد متهمان تلاش برای انقلاب مخملی/برگزاری دادگاههای روزانه و شبانه  و حتی در روزهای تعطیل برای معترضان لندنی و محدود کردن خبرنگاران.

-پخش مکرر اغتشاشات ایران و متشنج نشان دادن ایران از سوی رسانه های غربی/عدم برجسته سازی در رسانه های ایران و ضعف این رسانه ها در قبال این حرکت اجتماعی مهم.

و...

-حالا به تمام اینها سکوت روشنفکران و روشنفکرنماها را هم در قبال این جنایات در کشوری که ادعا  دارد آخر دموکراسی است را اضافه کنید.انگار نه انگار سیاهان و فقرای لندنی صداهای خاموشند و باید ازشان حمایت کرد.(حکما" مطالعات فرهنگی در این زمینه نظریه ای ندارد.اصلا به اصحاب مطالعات فرهنگی چه مربوط)از وضعیت بحرین و یمن و لیبی هم که عبور می کنمٰ قابل این حرفها نبوده و نیستند که روشنفکران ایرانی وقت نازنین شان را حرام چنین معترضانی کنند.

نمی دانم از ابتدای مهر اساتید گرانقدر چه دارند در مورد دموکراسی در غرب بگویند.و نمی دانم دانشجوی شجاعی پیدا می شود که تا استادی قربان صدقه غرب رفت بگوید:بس است آقا.جمع کنید این مسخره بازی ها را.نمی بینید در دنیا چه خبر است!

نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 19:21 توسط فائزه ساسانی خواه|

قرارست فردا در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران همایشی  برگزار شود:مطالعه ای بر روی عملکرد رسانه ها در بازنمایی افراد دارای معلولیت: پیشنهاداتی بر بازنگری محتوای تولیدی در رسانه ها به منظور تسهیل روند جذب اجتماعی افراد دارای معلولیت: کبری الهی فر

بازنمایی تصویر روشنفکر در سینمای پس از انقلاب (مقایسه آثار مهرجویی و تقوایی): عبدالرضا زندی

بازنمائی زندگی روزمره جوانان ایرانی در سینما با نگاهی به چهار فیلم برگزیده دهه 80 ایران: کمیل سهیلی

بازنمایی فرهنگهای محلی در تلویزيون ایران؛ تحلیل گفتمان انتقادی بازنمایی فرهنگ لری در مجموعه تلویزیونی باران بهاری: میرحسن آذری

الگوهاي رمزگشايي از فيلم "بدون دخترم هرگز" در ميان مخاطبان ايراني: زهرا آقاجانی

بازنمایی جنسیت در گفتمان رمان های زنان در سالهای (1375تا 1384): فائزه ساسانی خواه

بازنمایی زیست جهان زنان در فضای وبلاگی ایران: ساحل فرشباف

 میزگرد نقد و بررسی مطالعات بازنمائی در ایران

با حضور دکتر راورد راد، دکتر محمدرضائی و دکتر عباس کاظمی از ساعت 16 تا 17:30

 

نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 12:17 توسط فائزه ساسانی خواه|

مقاله علمی/پژوهشی:

موضوع:بازنمایی جنسیت در گفتمان رمان های سال های ۱۳۷۵تا ۱۳۸۴

نویسندگان:شهرام پرستش /فائزه ساسانی خواه

نشریه:زن در فرهنگ و هنر(پژوهش زنان)تابستان ۱۳۸۹دانشگاه تهران

کلید واژه:تحلیل انتقادی گفتمان/طبیعی سازی/قدرت و مقاومت

نوشته شده در شنبه 20 آذر1389ساعت 17:23 توسط فائزه ساسانی خواه|

برنامه «وضعیت تفکر در ایران »که یک سالی است برای مخاطبان علاقمند به مباحث علوم انسانی از شبکه چهارم سیما در حال پخش است،اکنون هفته های پایانی خود را طی می کند . متاسفانه از آغازین روزهای پخش این برنامه تاکنون روند پخش آن مسیری ناهموار را پیموده است که اسباب دلخوری و رنجش بینندگان خود را فراهم آورده است .نارسایی در نحوه پخش آن به تفصیل اشاره خواهد شد:

1-برنامه بدون معرفی و اطلاع رسانی ،آنچنان که شایسته است آغاز شد. طوریکه برخی از بینندگان این برنامه چند جلسه بعد از شروع برنامه متوجه پخش آن شدند و از توضیحات ابتدایی آن و دلیل ساخت چنین برنامه ای بازماندند.

2-زمان پخش برنامه در روزهای نزدیک به آخر هفته یعنی پنج شنبه شب ها و حدود ساعت بیست و دو است.زمانی که اغلب بینندگان این زمان را به برنامه های فوق برنامه خود نظیر مهمانی و دید و بازدید یا سفرهای آخرهفته اختصاص می دهند.این در حالیست که برنامه تنها یک بار در هفته پخش می شود.  درحالیکه مجموعه های پیشین مانند گستره شریعت و دانایی و معضل دینداری در هفته دوبار از شبکه چهار پخش می شد تا علاقمندانی که به هردلیل نتوانسته اند قسمت هایی از برنامه را مشاهده نمایند، فرصت مشاهده تکرار برنامه را داشته باشند.حتی بینندگان برنامه رویکردهای مختلف به فرهنگ  که پیش از این مجموعه،پنج شنبه شب ها ساعت بیست و دو پخش می شد از از این امتیاز بهره مند بودند در صورت تمایل برنامه را مجددا تماشا کنند.

علاوه بر مشکل ذکر شده ،برخی از قسمت های برنامه« وضعیت تفکر در ایران» اغلب محتوایی فلسفی و بسیار سنگین دارد و نیاز است برای فهم بیشتر مطالب و تفکرروی آن دوباره تکرار شود.

3-در ماه های اول، بدون هماهنگی و بازگو کردن ِدلایل آن به بینندگان و مخاطبان پخش این برنامه قطع شد. اندک زمانی نگذشت که برنامه مجددا در همان زمان و ساعت پخش شد. قطع نابهنگام و بی دلیل و پخش مجدد آن موجب فاصله افتادن میان مباحث جدید و گذشته و از دست رفتن رشته اندیشه در باب مباحث مطرح شده در ذهن مخاطبان گردید و آنان با نوعی بی نظمی در روند اجرای این برنامه روبرو شدند ،حال آنکه حلقه ای مفقوده میان مباحث ابتدایی و مباحث جدید وجود داشت و ذهن مخاطبان با حفره هایی خالی و مملو از علامت سوال روبرو بود.

4-از طرفی قسمت های جدید برنامه ای که به دلایل نامعلوم قطع شد ،در فاصله کمتر از 24 ساعت، روز جمعه ،ساعت ده صبح در امتداد پنج شنبه شب ها پخش شد. البته اندک زمانی نگذشت نحوه پخش برنامه –باز هم به دلیل نامشخص-به روال سابق بازگشت و تنها پنج شنبه شب ها ادامه یافت.

5- پخش پنج شنبه شب ها نیز خالی از بی نظمی و اخلال در روند پخش نبوده و نیست.قطع گاه و بی گاه برنامه به مدت یک یا دوهفته به دلایل نامعلوم و پخش فیلم سینمایی به جای آن و یا برنامه یک فیلم،یک تجربه و یا برنامه زنده عصر گفتگو در این مدت بارها و بارها اتفاق افتاده است، طوریکه این نحو از پخش دیگر برای مخاطبان این برنامه عجیب نیست.

 

اخلال و بی نظمی در حین پخش چنین برنامه ای و به طور عام برنامه هایی از این دست، که از سالهای 75تاکنون مخاطبان ثابت خود را یافته است حتی اگر سهوا انجام شده باشد از سه منظر قابل نقد است:

اول:بی توجهی مسولان رسانه ملی و به طور خاص دست اندرکاران شبکه 4به مباحث علوم انسانی و مسائل مربوط به آن،آن هم در شرایط بعد از انتخابات که علوم انسانی و مسایل و مشکلات آن به شکلی عیان و روشن مورد توجه همه دلسوزان و علاقمندان قرار گرفت و انتظار می رود این مباحث از این پس بیشتر مورد توجه و بررسی قرار گیرد.

دوم: بی توجهی این رسانه نسبت به قشر نخبه و تحصیل کرده و طبقه متوسط.حال آنکه این قشر به سبب شرایط ویژه ای که دارند ،معمولا کمتر در خانواده صداوسیما برای آنها برنامه ساخته می شود و برخلاف عامه مردم از سهم اندکی برخوردارند و برنامه هایی از این دست سهم ناچیز و اندک آن ها از رسانه ملی است.این درست است که  تلویزیون بیش از سایر رسانه های ارتباط جمعی طیف گسترده و متکثری از مخاطبان را برای خود محفوظ داشته است.در یک سوی طیف کودکان،نوجوانان و جوان قرار دارند و در سوی دیگر آن ،میانسالان و کهنسالان ،در یک طرف طیف مردان هستند و در طرف دیگر زنان .طبقه فقیر و ثروتمند بخشی از آن را اشغال کرده اند و طبقه متوسط  بخشی دیگر را. ورزشکار،هنرمند،اهل سیاست و ...نیز خود را درون این طیف قرارداده اند.درحالیکه سایر رسانه ها این اختیار را دارند مخاطبان خاص خود را پرورش دهند اما تلویزیون رسالت سنگین تری را بردوش دارد و باید به گونه ای برنامه ریزی نماید تا به گونه ای عادلانه تمام نیازها را پاسخ دهد.تاسیس شبکه های مختلف تلویزیونی برای پاسخگویی به نیازهای بینندگان ِمتکثرو وسیع  از همین روست.از سویی به دلیل چنین طیف گسترده ای و اقبال همگان نسبت به آن ،عامه مردم که ویژگی مشترک بسیاری با یکدیگر دارند بیش از سایرین از برنامه های رسانه ملی بهره مند هستند . به همین میزان مخاطبان خاص و طبقه تحصیل کرده و نخبه که ویژگی هایشان خاص تر است سهم اندکی را در این رسانه دارا هستند.

از میان شبکه های مختلف تلویزیونی شبکه چهار در ایران ،شبکه ای است که عمدتا برای پاسخگویی به نیازهای این دسته از مخاطبان خاص تاسیس شده است و از آن انتظار می رود که در عمل نیز چنین باشد.اما ناهماهنگی و بی نظمی که در پخش چنین برنامه هایی وجود دارد  در عمل معنایی دیگر را به ذهن متبادر می کند و رنجی مضاعف را به بینندگان این برنامه ها تحمیل می نماید.

این بی توجهی به قشر نخبه و تحصیل کرده و نادیده گرفتن آنها درحالیست که هریک از شبکه های صداوسیما برای پخش سریالها قبل از پخش و همزمان با پخش، بارها و بارها آن را معرفی و زمان پخش آن را اطلاع رسانی می نماید، بهترین ساعت زمانی این رسانه را در اختیار آن ها قرار می دهد و در صورت عدم پخش یکی از قسمتهای آن شبکه مذبور بارها بواسطه زیرنویس در صفحه تلویزیون اطلاع رسانی کرده و از بینندگان آن عذرخواهی می نمایند که انجام چنین کاری لازم است و باید هم این اطلاع رسانی صورت گیرد اما نکته مغفول مانده آن است که طبقه تحصیل کرده نیز به همان میزان و بلکه بیشتر برای زمان خود ارزش قایل اند و برنامه ریزی در میان این گروه از اهمیت بیشتری برخوردار است.در حالیکه ساعت نامناسب پخش برنامه وضعیت تفکر در ایران در روز آخر هفته که زمان استراحت ذهن بعد از یک هفته فعالیت و تلاشست و ذهن نیاز به استراحت و آرامش و دور شدن از مباحث سنگین فلسفی دارد نشان از بی تدبیری مسولین پخش این برنامه دارد.و خود در مقایسه جایگاه هر یک از طبقه نخبه و خواص و عوام در نزد صاحبان این رسانه برای قضاوت مثال خوبی است.

 عکس   عکسهای سریال خوش نشین ها

بی توجهی به این دسته از مخاطبان نشان می دهد که طبقه تحصیل کرده جز صداهای خاموش این رسانه محسوب شده  و در اقلیت اند. حتی در شبکه چهار که نسبت به شبکه های دیگر تافته ای جدابافته به نظر می رسد و مسایل فرهنگی را بیشتر مطمح نظر قرار می دهد در سه لایه غیبت وحذف،انزوا و نادیده انگاشتن قرار دارند.

سوم:پخش مکرر برنامه به این شکل و روندی چنین بی نظم توهین به مخاطبان این برنامه است. این حرکت گرچه از روی عمد نیست و سهوی است اما نتایجی معکوس و منفی را به بار می آورد و آورده است.نحوه پخش و بی توجهی به مخاطبان این برنامه نشان می دهد مسولین این شبکه با دغدغه های جدی و عزمی راسخ برای تحول در حوزه علوم انسانی برنامه هایی از این دست را سفارش نمی دهند و نمی سازند. بلکه چنین برنامه هایی صرف نظر از انگیزه و هدف نویسندگان و پژوهشگران آن تنها برای پرکردن زمان این شبکه و نیز پاسخگویی به بینندگانی است که چنین برنامه هایی را مطالبه می کنند.و مواجهه دردمندانه نسبت به این مباحث مهم و مطابق با نیاز روز و درعین حال تخصصی و سنگین به جای آنکه روبه صعود داشته باشد سیر نزولی دارد.

نتیجه بدست آمده از این برخورد، بی اعتمادی طبقه تحصیل کرده به این رسانه و لطمه خوردن به اعتبار آن نزد مخاطبان خاص است که گزینش بیشتری در استفاده از این رسانه دارند.و در صورت ساخت مجدد چنین برنامه هایی مخاطبان ترجیح می دهند برنامه ای را که قرار است از ابتدا،اواسط و انتهای نکته ای را نیاموزند از همان ابتدا دنبال نکنند.به هرحال آنچه از دید مخاطبان این شبکه مغفول نمی ماند کیفیت است به جای کمیت.

********************************************************************

پی نوشت اول:خیلی اتفاقی در یکی از وبلاگها (جهان هولوگرافیک)نقدی را راجع به سانسور قسمت هایی که دکتر صادق زیبا کلام در این برنامه حضور داشته اند دیدم که مطالعه اش خالی از لطف نیست.

پی نوشت دوم:برای چاپ این مطلب با یکی از نشریات اصولگرا صحبت کردم تا این متن در روزنامه شان چاپ شود.بعد از مطالعه متن گفته بودند «ما از چاپ آن معذوریم.شما حق دارید ولی این متن در دفاع از نویسنده و پژوهشگر برنامه وضعیت تفکر نوشته شده است و در ثانی سیاست روزنامه ما طوری است که نمی توانیم از صداوسیما به این شکل انتقاد کنیم تا مخالفین سو استفاده نکنند.»من که هرچه متن را زیر و روکردم چنین استنباطی از این متن نکردم که در مقام دفاع از نویسنده برنامه حرفی زده باشم.فقط از حق خود در مسند یک بیننده دفاع کردم.دوم  ما چه زمانی قرار است باور کنیم نقد کردن از این یا آن رسانه به معنای دشمنی با آن نیست بلکه در جهت حرکت به سوی بهبود آن است.

پی نوشت سوم:خب معلوم است که به رسانه های اصلاح طلب هم پیشنهاد نمی دهم تا موضوع سیاسی قلمداد نشود.

مطلبی تکمیل یافته تر از این مبحث با نام«بررسی وضعیت تفکر در رسانه ملی» در صفحه اندیشه

روزنامه همشهری منتشر شد.

نوشته شده در شنبه 20 آذر1389ساعت 17:22 توسط فائزه ساسانی خواه|

منت خدای را عزوجل

قابل توجه دوستانی که  بوسیله کامنت پیامک و تلفن یا حضوری ابراز تمایل کرده بودند پایان نامه ام

 را مطالعه نمایند :به لطف خداوند امروز پایان نامه را به کتابخانه دانشکده تحویل دادم.با مراجعه به

کتابخانه می توانند از آن استفاده نمایند.

عنوان پایان نامه:بازنمایی جنسیت در گفتمان رمان های دوران اصلاحات است.

چکیده پایان نامه:

مهمترین شاخصه برخی از آثار تولید شده در این دوران گفتگوی درونی راوی با خود است که پدیده ای نو به شمار می رود.از آنجایی که راوی این رمانها زن هستند می خواهیم بدانیم زنان این دسته از رمانها که طرحی نو در انداخته اند خود را چگونه بازنمایی می کنند؟

به همین منظور کوشیده ایم در چارچوب نظریه نورمن فرکلاف و با استفاده از روش وی به این سؤال پاسخ دهیم:جایگاه زنان در گفتمان فرهنگی دوره اصلاحات چگونه بازنمایی می شود؟جایگاه بازنمایی شده تا چه حد با عقل سلیم و شعور متعارف در تباین و تطابق قرار دارد؟هدف دست یابی به این نکته است آیا شکل گرفتن گفتگوی درونی زنان در این رمان ها به شکل گیری گفتمان فرهنگی جدیدی منجر شده است؟

از میان آثار تولید شده آثاری را برگزیدیم که از سوی بنیاد هوشنگ گلشیری مورد تقدیر واقع شده اند؛زیرا بیشترین فراوانی جوایز از سوی این بنیاد به این نویسندگان تعلق گرفته است: انگار گفته بودی لیلی.چراغها را من خاموش می کنم و پرنده من.

نتایج حاصل از تحقیق نشان می دهد،شخصیت اصلی این رمان ها دو تصویر از خود نشان می دهند.آنان در ابتدا در جهت هماهنگی با فرهنگ سنتی عمل می کنند و همه چیز از نظرشان طبیعی قلمداد می شود اما در میانه راه در اثر رویارویی با تضادها و حوادث بیرونی زندگی شان دگرگون می شود و شروع به بازاندیشی پیرامون دنیای اطراف خود می کنند.در این مسیر در وعرض انواع آشوب ها و تلاطم های درونی واقع می شوند و روابط شکننده ای را در دنیای درون و بیرون تجربه می کنند .اما پس از این مرحله موفق می شوند دنیایی جدید را تجربه کنند.دنیایی که با فرهنگ سنتی بسیار متفاوت است.

 استاد راهنما:دکتر شهرام پرستش عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

استاد مشاور:دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی.

تاریخ دفاع:۲۷بهمن ۱۳۸۸سه شنبه

 آدرس دانشگاه:تهران-خیابان انقلاب-خیابان وصال شیرازی-کوچه فردانش-دانشگاه علم و فرهنگ وابسته به دانشگاه تربیت مدرس.

نوشته شده در یکشنبه 30 خرداد1389ساعت 1:31 توسط فائزه ساسانی خواه|

نام کتاب:تا صور اسرافیل (سفرنامه حج عمره)

نویسنده:فائزه ساسانی خواه

تاریخ انتشار:بهار 1389

ناشر:انتشارات سفینه(شهر تهران)

تلفن:88465416-021

09121353826

این کتاب به شکلی خاطره گون و با رویکرد عرفانی و مذهبی به سفر معنوی عمره پرداخته است.

در پرتو آن با رویکرد جامعه شناختی و مطالعات فرهنگی به مسائلی نظیر خرید،عرفی شدن

حج،جنسیت،سکولار شدن حج و...پرداخته شده است.

 

شور و حالی بر پا بود.گروهی لبیک می گفتند و عده ای مشغول نماز و عبادت بودند.برخی بی

خیال،برخی مضطرب و برخی دیگر در آرامش.هر کسی سرگرم کار خودش بود.

انگار کسی را با کسی کاری نبود.مثل اینکه هیچ کس؛را «دیگری»نمی شناخت و اصلا برای

 کسی فرصتی نبود که بخواهد برای «دیگری»صرف کند.من هم مثل دیگران،به فکر این نبودم

 که از افرادی کاروانمان جدا شده و تنها مانده ام.برایم مهم نبود که تنها هستم یا افراد

 کاروانمان جدا شده و تنها مانده ام.گویی هیچ کس را نمی دیدم و هیچ صدایی

 نمی شنیدم.فقط اعمالم را می دیدم  و به فکر اعمالم بودم.

بخشی از کتاب تا صور اسرافیل

نوشته شده در یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 23:27 توسط فائزه ساسانی خواه|

بلاخره بعد از تقریبا ۵ماه توقف در وزارت ارشاد اسلامی کتابم مجوز گرفت. سعی کردم سفرنامه حجم را با روش خاطره نویسی و با استفاده از رویکردی مطالعات فرهنگی و جامعه شناختی به نگارش در بیاورم.نظر دوستان و خوانندگان تعیین می کند که این اثر قابل تامل هست یا خیر.ناشر قول داده است که کتاب تا دهه آخر اردیبهشت ماه منتشر شده باشد.امیدوارم کتاب به نمایشگاه برسد.

مکه

اما در اینجا لازم است از کسانی که در شکل گیری این اثر با ارائه مشورت ها و پیشنهادات و نقدهای (گاه تند و تیزشان)نقش مهمی داشتند تشکر کنم:

دکتر شهرام پرستش بزرگترین مشوق من در نگارش این متن بود و بعد از نوشتن متن با بزرگواری خوانده و نکات مهمی را گوشزد کردند.استاد مهدی طیب نیز متن را خوانده اند و نکاتی را گوشزد کرده اند.

اما دوستان دیگری نیز هستند که لازم است از ان ها تشکر نمایم: سمانه مرتضوی.زهرا کشوری.ریحانه هوشیارگر.هانیه اکبری و عباس جان نثاری.

امیدوارم هرجا که هستند موفق و موید باشند.

نوشته شده در سه شنبه 24 فروردین1389ساعت 12:32 توسط فائزه ساسانی خواه|

سالهاست که پخش سریالهای تلویزیونی شبانگاهی به صورت یک قرداد دائمی در ایام نوروز و ماه مبارک رمضان درامده است.حضور کارگردانهای مختلف در کانالهای مختلف تلویزیونی و رقابت انها بر سر عرضه بهتر فیلمنامه،کارگرانی ،انتخاب بازیگر و...هر سال جدی تر می شود.

امسال نیز تلویزیون با سه کانال بیننده ها را پای تلویزیون کشاند تا مخاطبان را به نقد از عملکرد خود وادارد.

هر3سریال پخش شده مخاطبانی از ان خود داشتند که  بر حسب سلیقه و ذائقه خود سریال ها را مصرف می نمودند.اما در میان این سه سریال دو تای انها حرفی برای گفتن داشتند (زن بابا و دارا و ندار) و یکی به نظر می رسید که بیشتر دستمایه ای برای سرگرمی بود(چاردیواری) گرچه بازی بازیگران و کارگردانی خوب و فیلمنامه قوی ان را زیر سوال نمی برم.

در اینجا قصد ندارم به دو سریال دیگر اشاره کنم و تنها اشاره ای کوتاه به سریال دارا و ندار می کنم که حرفی در سطح کلان داشت.

 طبقات اجتماعی

در این سریال تنها شاهد دو طبقه در سطح جامعه بودیم طبقه مرفه و سرمایه دار (تازه به دوران رسیده)و طبقه فقیر که از سطح زندگی مردم فقیرجامعه نیز پایین ترند،طبقه ای که در مکانی زندگی می کنند که تنها در محله های قدیمی با بافتهای فرسوده یافت می شوند نمونه بارز این خانه ها و افراد را همچنان می توان در محله ناصرخسرو تهران واقع در منطقه 12یافت.مردمانی که چاره ای جز مدارا با وضع موجود را ندارند.در خانه هایی که نیاز به زلزله ندارند و بدون لرزش زمین نیز آمادگی فرود آمدن را دارند زندگی می کنند.این واقعیتی است که همچنان در جامعه ما دیده می شود.اما آنچه در مورد طبقه های اجتماعی در این سریال دیده نمی شود طبقه متوسط است.که با تولد دنیای مدرن ظهور کرد،طبقات کارمند،مدیران بازاریابان .خبرنگاران و... نویسنده و کارگردان این قشر و طبقه را که سطح وسیعی از جامعه را گرفته اند نادیده گرفته است و یا این طبقه در داستان او جایگاهی نداشته اند.گویی نویسنده جامعه را چون دره ای با شکافی عمیق دیده است که نشان دادن عمق این شکاف جزبا حذف این لایه عظیم جامعه میسر نخواهد بود.و نشان دادن این شکاف با غیبت این گروه میسر خواهد بود .اما حذف لایه متوسط از دو جهت حائز اهمیت است:

اول :ضعف  متن،زیرا این گروه نیز بخشی از جامعه اند  که دیده نشده اند.و این لطمه اساسی به کار زده است و به نظر برخی کار اغراق آمیز شده است.

دوم:حذف عامدانه انها، تا تفاوت میان دارا و ندار بیش از پیش و بدون واسطه قابل درک باشد که این جهت دیگری به کار می بخشد.

 طبقه فقیر

نویسنده سعی داشته است با جمع کردن نمونه های مختلفی از افراد فقیر که  در زندگی روزمره مان بارها با آن ها برخورد می کنیم این لیست را تا حدودی کامل نماید ،کسانی که بارها شاید از کنارشان رد می شویم و در شتاب زمان در روزهایی که باید روزمرگی را طی کنند آنها را نادیده می گیریم و چه بسا مزاحمانی در مسیر ترددمان می پنداریم.گرچه عده ای سعی دارند وجود اینهمه فقر را در کشور نفی نمایند اما اینها بخشی از جامعه هستند که نمی توان واقعیت وجودی شان را انکار نمود.افرادی که به طرزی باور نکردنی هنوز در خانه هایی با اشپزخانه و دستشویی مشترک زندگی می کنند و به نان شب هایشان محتاجند.و هنوز معنای عرصه خصوصی را نمی دانند یا حتی اگر بدانند ان را لمس نکرده اند.اما انچه باید توجه بیشتری به ان داشت این است که اغلب نمونه ای انتخاب شده غیر از ذبیح و خانواده اش کسانی هستند که از شهرستان به تهران امده اند و به عنوان بازنشسته  و یا جانباز زندگی می کنند که این نقد را نمی توان نادیده گرفت که این افراد که در وضعیت اسفباربه سر می برند و شغل چندانی هم ندارند با وجود گرانی مسکن و کالا در کلان شهری مانند تهران چرا به شهرهای خود باز نمی گردند تا با همین اندک سرمایه ای که در اختیار دارند زندگی بهتری را تجربه نمایند.به نظر می رسد نمونه درست انتخاب شده ذبیح و خانواده اش باشند که بیشترین تاثیر را روی مخاطب خود داشتند،مردی هنرمند که هیچ لهجه ای ندارد و بنابراین تهرانی است  و هیچ شغل مناسب و در خور شانی برای خود ندارد اما انقدر وجود و غیرت دارد که زندگی خود را با هنرش بچرخاند.البته در این میان بازی روان و بسیار زیبا و تاثیر گذار علیرضا خمسه را نیز نباید از نظر دور داشت.زندگی او نماد بیشتری از واقعیت ملموس فقر و زنگی در کلان شهر تهران را داشت.و لحظاتی که طعم تلخ نداری را مثلا در زمان خرید گوشت که بودجه اش نمی رسید  را به نمایش می گذاشت بیش از سایرین به نمایش در می آمد.

حجم زیاد کاراکترهای فقیر اگر کاهش می یافت اما نویسنده و کارگردان به طور عمیق تری وارد جهان

 انها  می شد کار عمیق تری صورت می گرفت.بازی بسیار خوب و تاثیر گذار علیرضا خمسه گواه این ادعاست که حتی او و خانواده اش به تنهایی می توانستند سریال را جلو ببرند.

 

نقش زنان

زنان سریال که به دو گروه مرفه و فقیر تقسیم می شدند نیز در خور تاملند. زنان طبقه فقیر زنانی تابع شوهران، بساز و قانع اند که نه تنها با نداری همسران خود می سازند بلکه به روی همسران خود نمی آورند و انها را همراهی می کنند.آنها مهربان ،دلسوز و از خود گذشته اند.و از همسران شان و حتی برادرانشان(خانم قشنگ)حرف شنوی دارند.سایه مردسالاری کاملا در زندگی شان دیده می شود.

اما  در قطب مقابل زنان طبقه مرفه زنانی هستند که اهل چشم و هم چشمی و در حال نشان دادن کالا و اشیا گران قیمت خود هستند و دنبال تمایز و تشخص خود می گردند .ان ها در این سریال به راستی زنان مردانی سرمایه دارند.همان ها که تورشتاین وبلن،جامعه شناس روزهای آغازین دوران بررسی جوامع سرمایه داری در موردشان گفته بود دنبال منزلت اجتماعی طبقه خوداند و داشته ها و ثروت همسرانشان را با مصرف و خرید به رخ دیگران می کشند.و منزلت همسرانشان را نشان می دهند.نه اهل مطالعه اند و نه اندوخته ای فرهنگی دارند و از این ثروت باد اوره تنها در جهت منافع اقتصادی مانند گردنبندهای مروارید و انگشترهای گران قیمت  و چیدن سفره های هفت سین و...استفاده می کنند.همسرانشان به شدت از ان ها حساب برده و می ترسند و زن سالاری در زندگی شان به ظاهر حکم فرماست.گرچه مردها دور از چشم ان ها در اپارتمانی به عیاشی می پرازند.

  استفاده از کلمات انگلیسی و یا تلفظ غلط برخی لغات نشان از بی ریشگی و بی اصالت بودن سرمایه داری انها و شوهران شان خبر می دهد اما گاهی زننده است و تصنعی و به شدت اغراق آمیز به نظر می رسد.

 

زمان پخش سریال

سریال روزنه ای رو به جهان خارج و واقعیت های ان دارد و گسست طبقاتی را به خوبی نشانه رفته است.اما واقعیت این است که زمان پخش این سریال مناسب نبود و به همین دلیل پایان سریال نماینده  جهان واقعیت ها نیست.اگر سریال در زمانی غیر از ایام نوروز پخش می شد می توانست تاثیر بیشتری را روی مخاطب بگذارد و گزنده تر باشد. شاید یکی از ایرادهای اصلی سریال ارائه راه حل فردی برای آن است که ان را واقعیت دور می نماید.[1]سریال سوژه ای خوب را در خود پروراند و بر واقعیتهایی  استوار است که هرکس جرئت گفتن آن را ندارد اما به دلیل آنکه باید متناسب با عید ساخته می شد نمی توانست پایانی منفی و تلخ داشته باشد بنابراین تمامی افراد فقیر سریال عاقبت به خیر شدند در حالیکه اگر زمان دیگری برای پخش این سریال در نظر گرفته می شد این امکان وجود داشت که تیمور مرد دیگری از اب دراید مردی که رحمی ندارد و با وجود آشنایی و لمس فقر این مردمان با بی رحمی ان ها را از خانه اش بیرون نماید.اما در این سریال نویسنده راهکاری فردی ارائه داده است تا شخصیت هایش از فلاکت نجات یابند اما در عالم واقعیت چه طور؟چه کسی این خانواده ها را از فقر نجات می دهد؟شاید هم می شد پایان کار را طوری طراحی کرد که مبهم باشد و افراد جامعه را درگیر کند و مسولان را به فکر بیندازد و نه اینکه خیالشان را راحت نماید.[2]

 

یک سریال سیاسی

بر کسی پوشیده نیست که این سریال به طرز چشمگیری سیاسی بود،انتخاب سرمایه داران نو کیسه  که بعد از جنگ بیش از پیش رخ نمودند و گاه تکه های سیاسی در لفافه از زبان شخصیت ها از این دست است .اما سیاسی ترین بخش ان انتخاب یک جانباز در میان خانواده های فقیر است.که زندگی کاملا معمولی دارد برخلاف تصوری که عامه مردم از خانواده های شهدا و جانبازان دارند.مولایی بخصوص به دلیل لهجه مشهدی اش یاد اور عباس در فیلم سینمایی آژانس شیشه ای ساخته ابراهیم حاتمی کیا بود که تا قبل از جنگ با تراکتور روی زمین کار می کرد و بعد از جنگ بی تراکتور و هیچ توقعی هم ازاین مرم نداشت.آنچه مهم بود حرف های تیمور از پشت تریبون مسجد بود که صدای ان از مناره های مسجد پخش می شد به معنای انکه همه اهل شهر و همه اهل ایران بشنوند و باید بدانند.و این نیزیکی از سیاسی ترین سکانس های فیلم بود.

شاید بهتر بود زندگی جانباز این سریال زندگی موفقی نشان داه نمی شد.بلکه زندگی او سرشار از مشکل بود،مشکلاتی که جانبازان و همسرانشان با ان درگیرند .نویسنده و کارگردان بر حسب دغدغه خود یکی از نمونه های خود را جانباز انتخاب کرده است اما رنج جانباز بودن و یا همسر جانبازبودن را به نمایش در نیاورده است.[3]

اما یک طرف دیگر حرفهای مولایی است که واقعیتی دیگر است.افرادی که برای این نظام و انقلاب و نظام هزینه داده اند نیازی به حمایت کسی ندارند بلکه این جامعه و افراد هستند که باید در قبال این جانبازان احساس مسؤلیت نماید و رفاه را  در سطح معمولی فراهم نماید.همچنان که سالها بعد از جنگ جهانی در کشورهای اروپایی حتی از تسسهیلاتی به ظاهر پیش پا افتاده و معمولی مانند استفاده از صندلی های مخصوص(جایگاه مخصوص) در مترو از خانواده های قربانیان جنگ و جانبازان دریغ نشد.[4]

مضمون سریال

گرچه برای تحلیل دقیق متن سریال باید آن را با روشهای دقیق جامعه شناسی و با روش هایی چون تحلیل محتوای کیفی و تحلیل گفتمان و...مورد واکاوی انجام داد.اما از ظاهر متن و با توجه به یافته ها و نشانه های درون فیلم عدالت و فقدان ان حرف اصلی سریال است .و این مفهوم گمشده اصلی ده نمکی است.عدالتی که باید در جامعه هرچند به طور نسبی وجود داشته باشد اما ندارد.عدالتی که غیبت آن  جامعه را به دو سمت بسیار ثروتمند و بسیار فقیر سوق داده است و باید دولت و مسولین تلاش کنند تا شکاف میان این دو را پر نمایند.

 

.................................................................................................................................. 

[1]اگر مایلید با این افراد آشنا شوید که با این مشکل دست به گریبانند اما کسی برایشان راهکار فردی ارائه نمی دهد و چاره ای جز سوختن و ساختن ندارند حتما سری به محله ناصرخسرو و کوچه پس کوچه های ان و خیابان مولوی و بازارچه نائب السلطنه واقع درخیابان ری منطقه ۱۲بزنید.در دوران خبرنگاری بارها زندگی این طبقه را از نزدیک لمس کردم.حرفهایی برای گفتن دارند که حتی بخش اندکی از ان را هم مسعود ده نمکی نتوانسته است در این فرصت کوتاه در سریال بگنجاند.

[2]گمان می کنم حالا که این سریال ساخته شد باید با واقعیت هم تمام می شد مثل مرگ گلی جان.در جهان واقع کدام انسان خیری جز در عالم استثنائات 20میلیون تومان را برای عمل یک نیازمند خرج می کند؟

[3]جانبازی را می شناسم که وقتی بر حسب اتفاق بر زمین می افتد توانایی بلند شدن ندارد و تا زمانی که کسی به فریاد او نرسد باید ساعت ها به همان حالت بماند تا همسرش از راه برسد و او را روی تخت و یا صندلی چرخ دارش بنشاند.اما همین همسر که بعد از ازدوج مجبور شد به خاطر وظایف همسری درسش را نیمه کاره رها کند از هیچ حمایت عاطفی از سوی خانواده حتی از سوی خانواده همسر برخوردار نیست و دیگران از او مانند یک زن معمولی انتظار دارند.

[4]نمی دانم چرا عده ای که مدعی اند حتما از غرب باید الگو برداری شود به اینجا که می رسند به روی مبارکشان نمی اورند و اصلا این قطعه را سانسور می کنند و این همه که از غرب تعریف می کنند این خدمات غرب به مردمش را نادیده می گیرند!!!!!بلکه از نظر انها کسانی که برای این نظام به هر نحوی هزینه داده اند یک چیزی هم به این مملکت بدهکارند.

 

نوشته شده در یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 16:57 توسط فائزه ساسانی خواه|

برای تکمیل کار پایان نامه ام  با موضوع بازنمایی زنان در رمان های دوران اصلاحات

(بابررسی سه رمان:انگار گفته بودی لیلی.چراغها را من خاموش می کنم و پرنده من)

که قرار است کتاب شود-به امید خدا-نیاز به منابعی دارم که شرایط سیاسی-اجتماعی

 و فرهنگی و... دوره جنگ و دولت اصلاحات را مورد بررسی قرار داده باشد.

بخصوص منابعی که با آمار و ارقام نرخ رشد را در زمینه موسیقی هنر و

فیلم و ادبیات و...را نشان داده باشد.اگر در این زمینه کتاب .پایان نامه یا مقاله ای را

سراغ دارید معرفی کنید ممنون می شوم.حتی اگر به نظرتان می رسد بی ربط یا

قدیمی است مهم نیست.حتی اگر مطالبی را در مورد هنرهای بعد از جنگ

جهانی و خصوصیت این هنرها یا تحلیل فیلم و رمان و ...بعد از این دوران

سراغ دارید کارآمد است.

اگر در مورد زنان (یا خانواده)هم در این دوره هرگونه اطلاعات یا منبعی سراغ

دارید معرفی بفرمایید که نور علی نور است.منابع قدیمی یا جدید باشد مهم نیست.

حتی اگر مطالب جناحی هم باشد اشکالی ندارد.

 

نوشته شده در دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 16:48 توسط فائزه ساسانی خواه|

موضوع  پایان نامه:

بازنمایی جنسیت در گفتمان رمان های دوره اصلاحات(1375تا1384)

 استاد راهنما:

دکتر شهرام پرستش

استاد مشاور:

دکتر محمد جواد غلامرضا کاشی

دانشجو:

فائزه ساسانی خواه

داوران :

 دکتر نادر امیری-دکتر بهرنگ صدیقی

زمان : سه شنبه ۲۷بهمن1388 ، ساعت : ۱۳-۱۴:۳۰

مکان : خیابان انقلاب- خیابان وصال شیرازی-کوچه فردانش-دانشگاه علم و فرهنگ

 

نوشته شده در جمعه 23 بهمن1388ساعت 13:12 توسط فائزه ساسانی خواه|

مفهوم آزادی حتما باید در بعد جهانی یا ملی  مطرح شود که اهمیت داشته باشد و در مدح آن؛ مدام جلسه و سمینار و کنفرانس بگذاریم؟ حتما باید آن را در سطح کلان به کار ببریم تا برای بدست آوردنش تلاش کنیم و کشته بدهیم ؟آزادی در محافل سیاسی باید مطرح شود تا معنادار باشد ؟این واژه  را حتما باید سیاست مداران در سطح سیاسی استفاده کنند تا گوش شنوایی برای آن وجود داشته باشد؟ زنان باید در کتاب ها و مقالات و ... داد سخن از نبود آزادی بدهند؟

امروز راه می رفتم و با خودم فکر می کردم ما این مفهوم را چقدر تحقیر می کنیم. گاهی این مفهوم بزرگ را با تعاریف و انتظارتی که از آن داریم چقدر بی مقدار  و خوار می کنیم.

آزادی اینقدرها هم دور نیست؛ خیلی نزدیک تر از این حرف هاست.خیلی هم کلان نیست خُرد تر از این حرف هاست.خیلی هم پیچیده نیست؛ ساده تر از این حرف هاست.همین دور و برمان است، در مسائلی که به ظاهر پیش پا افتاده و طبیعی اند آنقدر پیش پا افتاده که حتی به خودمان زحمت نمی دهیم راجع به آن فکر کنیم. در لابه لای همین زندگی روزمره ماست که نمی فهمیم چطور آن را سر می کنیم.

گاهی وقت ها همان جایی است که یک نفر دلش بخواهد پرده اتاق را کنار بزند و از آفتاب پاییز استفاده کند و کسی هم نگوید روی فرش آفتاب می افتد پرده را بکش. همان جایی است که یک نفر بخواهد به جای روشن کردن مهتابی از روشنایی لوستر استفاده کند و کسی هم سلیقه اش را تحمیل نکند . همان جایی است که دلش بخواهد در فلان بشقاب غذا بخورد و کسی هم اظهار نظر نکند.آنجایی است که مجبور نباشد مثل همیشه صبح  علی الطلوع از خواب بلند شود و اگر دلش خواست ساعت ها بخوابد و مجبور هم نباشد به کسی توضیحی بدهد ،همانجاست که مجبور نباشد صدای تلویزیون یا رادیو را بشنود.همانجاست که ساعت ها با کسی که دلش می خواهد و احساس نیاز می کند تلفنی صحبت کند و کسی هم تذکر ندهد تلفن چقدر باید اشغال باشد؟آنجاست که اگر دلش خواست شاخه گلی را از باغچه خانه اش بچیند و برای دلایل چیدن ان توضیحی به کسی ندهد.

آنجاست که بخواهد تنها باشد و کسی را نبیند و دیگران هم اعتراض نکنند.آنجاست که در روز چند ساعت تنها باشد و فکر و ذکرش فارغ از دیگران باشد. آنجاست که مجبور نباشد برای بدست آوردن تجربه تنهایی خودش را در اتاقش حبس کند  و مجبور به دیدن دیگران نشود. آنجاست که مجبور نباشد به رسم ادب کسی را که دوست ندارد و برایش حضوری مزاحم و تحمیلی دارد برای مدتی طولانی تحمل کند.آنجاست که خیلی راحت دراز بکشد وهر کانال از برنامه های تلویزیون را که خودش دوست داشت تماشا کند وبه این  فکر نکند که باید در مقابل دیگرانی که همیشه در زندگی اش هستند رعایت ادب و احترام را کند.

آنجاست که مجبور نباشد به فلان سفر برود یا با فلان ادم همسفر شود.

 آنجاست که دلش بخواهد مثل هر روز یک کار تکراری را انجام ندهد مثلا به خانه،دانشگاه یا محل کار نرود و دلشوره چشم انتظاری دیگران یا جواب دادن به رییس،استاد یا خانواده را نداشته باشد.آنجاست که راحت بتواند برود توی یک پارک بنشیند  و به شاخه های بی برگِ درخت ها و پرواز کلاغ ها را نگاه کند.

آنجاست که وقتی تصمیم کوچکی برای زندگی و آینده اش می گیرد  صد نفر خود را وکیل و وصی ات او ندانند که ابراز سلیقه و اعمال نظر کنند.و مجبور نباشد به هزار و یک چرا؟چگونه جواب دهد؟

اما گاهی به دست آوردن این آزادی از آزادی که در بُعد جهانی یا ملی مطرح می شود سخت تر است یا حتی غیر ممکن است.امید به دست آوردنش هم نیست.

 شاید این حرف ها و خواسته ها مسخره تر از آنی باشد که نامش را آزادی یا آزاد زندگی کردن گذاشت.اما گاهی همین خواسته های کوچک وقتی مهیا نباشند ضرباهنگ زندگی را کند و کسل کننده می کنند.هر چقدر هم که آدم بخواهد حالش خوب باشد و هر چیز دیگر را جایگزین آن کند نمی تواند.دائم از خودش می پرسد پس سهم من از زندگی چیست؟آزادی من کجاست؟تا کی باید «دیگری»باشم؟

گاهی همین موارد کوچک ریز روی هم تلمبار که می شوند خیلی آزار دهنده می شوند و می خواهند آدم را خفه کنند.انگار می شوند زندان و همه آدم های دور و بر از نزدیکترین تا دور ترین شان می شوند زندان بان ِآدم و دربند کننده آزادی ای که به ظاهر پیش پا افتاده اما خیلی برای آدم عزیز است.آن وقت می خواهی از دست همه آدم هایی که این همه ناخواسته در حقت جفا می کنند فرار کنی.اما نمی دانی به کجا؟و حتی اگربر فرض بدانی نمی توانی بروی.تازه اول مصیبت جدید است که باید آن را هم تحمل کنی!!!!!!!!!!یک وضعیت غم بار روی وضعیت اسفبار قبلی.این وضعیت رگه هایی از نا امیدی را وارد زندگی می کند و این ناامیدی گستره اش را پهن می کند در تمام زندگی.

 نمی دانم شاید من مفهوم آزادی را حقیر کرده ام.به نظر خودم با این نگاه به آزادی  تازه این مفهوم بزرگ و پر رنگ و معنادار شده است.به نظرم این «آزادی »ای است که داریم زندگی اش می کنیم و نه آن آزادی ای که زندگی ای اش نمی کنیم وهمه اش شعار است.

نوشته شده در جمعه 2 بهمن1388ساعت 15:39 توسط فائزه ساسانی خواه|

 ماکس وبر،جامعه شناس معروف میان ربط ارزشی و حکم ارزشی تفاوت قائل بود.او اعتقاد داشت دانش و علم با «ارزش»ارتباط دارد.اما این ارتباط کجا برقرار می شود؟

از نظر وبر نظر و ایدئولوژی محقق در ارتباط با «انتخاب موضوع»رخ می دهد.به این معنی که ما بر اساس آنچه برایمان مهم و ارزشمند است موضوع تحقیق را بر می گزینیم.اما محقق نباید در سایر مراحل تحقیق ارزش و ایدئولوژی خود را دخالت دهد.

وبر مدافع ربط ارزشی است اما مخالف حکم ارزشی یا قضاوت ارزش هاست.

این موضوع برای من کاملا در انتخاب موضوع پایان نامه رخ داد.

 انتخاب موضوع از میان موضوعات مختلف که می توانستم پیرامون ادبیات زنان برگزینم، به دلیل وسواس و اهمیتی که برایم داشت  چندین ماه به طول انجامید. هر بخش از پایان نامه به خصوص طرح مساله ؛ تفسیر و نتیجه گیری ،تکه ای از هویتم بود و من در جستجوی هویت گمشده خویش و قطعه ای از وجود ناپیدای خودم بودم .بارها موضوعاتی را انتخاب کردم و کمی جلو رفتم اما احساس می کردم این سوال من نیست و آن را کنار می گذاشتم. اما در تمام این مراحل تمام سعی کردم ایدئولوژی خود را دخالت ندهم.

  موضوع پایان نامه ام بازنمایی جنسیت زنان در گفتمان رمان های زنان در دوره اصلاحات(1384تا1375)است.

 مهمترین شاخصه برخی از آثار تولید شده در این دوران؛  «گفتگوی درونی» راوی با خود است که پدیده ای نو در ادبیات ایران در رابطه با رمان های به نگارش درآمده توسط زنان به شمار می رود.از آنجایی که راوی این رمان ها زن هستند می خواستیم بدانیم زنان این دسته از رمان ها که طرحی نو در ادبیات در انداخته اند خود را چگونه بازنمایی می کنند؟

برگ پاييز باران

به همین منظور در چارچوب نظریه نورمن فرکلاف یکی از نظریه پردازان برجسته در تحلیل انتقادی گفتمان و با استفاده از روش وی در همین حوزه،به این سؤال پاسخ دادیم که: جایگاه زنان در گفتمان فرهنگی دوره اصلاحات چگونه بازنمایی می شود؟

جایگاه و نقش بازنمایی شده از زنان تا چه حد با عقل سلیم و الگوی متعارف در فرهنگ سنتی در تباین  و تطابق قرار دارد؟

 هدف دستیابی به این نکته بود  آیا شکل گرفتن گفتگوی درونی زنان در این رمان ها به شکل گیری گفتمان فرهنگی جدیدی منجر شده است ؟

از میان آثار تولید شده با این ویژگی آثار نویسندگانی را برگزیدیم که در جشنواره بنیاد هوشنگ گلشیری مورد تقدیر قرار گرفته اند ؛زیرا بیشترین فراوانی جوایز به این نویسندگان از سوی این مرکز است:

چراغها را من خاموش می کنم،انگار گفته بودی لیلی و پرنده من.

 نتایج حاصل از تحقیق نشان داد که شخصیت اصلی این رمان ها دو تصویر از خویشتن بازنمایی می نمایند:

آنان در ابتدا در جهت هماهنگی با فرهنگ سنتی عمل می کنند و همه چیزاز نظرشان طبیعی قلمداد می شود اما در میانه راه در اثر رویارویی با تضادها و حوادث بیرونی زندگی شان دگرگون می شود و شروع به بازاندیشی پیرامون دنیای اطراف خود می نمایند.

 در این مسیر در معرض انواع آشوب ها و تلاطم های درونی واقع می شوند و روابط شکننده  ای را در دنیای درون و بیرون تجربه می کنند.اما پس از این مرحله موفق می شوند دنیایی جدید را بنا کنند.دنیایی که با فرهنگ سنتی بسیار متفاوت است.

نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 13:37 توسط فائزه ساسانی خواه|

چند روز بود که ذهنم گیر داده بود ازش عکس بگیرم و برای مطلبی که در مورد «کوچه»می خواهم بنویسم عکسش را توی وبلاگم بگذارم.این فکربا سماجت  توی ذهنم می آمد و می رفت.

واقعا تاسف باره!!دیروز که می خواستم بروم کلاس ،بعد از سی سال ندیدمش.چشمم که به دیوار افتاد جا خوردم.چند لحظه همین طور هاج و واج ماندم.

سر کوچه که رسیدم متوجه شدم که نیست!!یعنی با رنگ سفید سرتاسرش را یک از خدا بی خبربا رنگ پوشانده بود.

به خودم گفتم :دیدی قبل از اینکه فیلم یا عکسی ازش بگیری از بین رفت!!یعنی از بین بردنش.نمی دانم وجودش بعد از اینهمه سال یک دفعه برای چه کسی این همه آزار دهنده شده بود یا نظافت دیوار یک دفعه برای چه کسی مهم شده بود که آمده بود و پاکش کرده بود.

یکی از شعارهای انقلابی دوران شاه را می گویم:مرگ بر آریامهرجلاد پهلوی.

سال ها بود که به وجودش عادت کرده بودم و به خودم می نازیدم که محله ما یکی ازمحله های مهم مبارزه در زمان انقلاب بوده است و مردمش اصیل، مومن و انقلابی!!!این هم سند معتبر برای اثبات ادعا .حالا شعار نارنجی رنگ را که آفتاب رنگش را برده بود ،با رنگ سفید پاک کرده بودند.

این کار فقط از یک آدم سفیه و نادان برمی آمد که یک آثار تاریخی-فرهنگی را به خیال خودش برای تمیز کردن دیوار پاک کرده بود.

یاد مرحوم رسول ملاقلی پور افتاده بودم که درخاطراتش تعریف می کرد، وقتی بعد از بازپس گیری خرمشهر به شهر رفته بودند عراقی ها در یکی از قسمت های شهر نوشته بودند:ما آمده ایم که بمانیم.کنار دیوار هم چکمه هایشان افتاده بود که ظاهرا"اینقدر هنگام فرار غافل گیر شده بودند که فرصت نکرده بودند آنها را بردارند.

و این فرار خفت بار ،از نگاه هنرمندانه ملاقلی پور دور نمانده بود و پیشنهاد داده بود که آن قسمت را حصار شیشه ای بکشند تا به یادگار بماند.نمی دانم مسئولین این کار را کرده بودند یا نه؟

بعد یاد یکی از دوستانم افتادم که می گفت چند سال قبل شهردار یکی از مناطق یا یکی از شهر ها اینقدر نادان و سفیه بود که دستور داده بود شعارها را برای زیباسازی پاک کنند!!

با خودم فکر کردم چرا نباید شهرداری تدبیری برای این شعارهای دوران انقلاب بیندیشد تا یک نفر نادان بیاید و اینقدر راحت روی آن را رنگ کند.(حالا به هر نیتی تو بگو :نظافت شهر،اصلا کار یک سلطنت طلب بوده)

شعار روی دیوار یک منزل شخصی نوشته شده بود.شهرداری می توانست تا زمانی که مالک منزل مسکونی اقدام به ساخت مجدد آن کند تدبیری برای آن بیندیشد .نمی دانم چه تدبیری! ولی شاید درحد کشیدن شیشه روی دیوار،سرتاسر قسمتهای نوشته شده.

حیف شد .یک اثرتاریخی بی سر و صدا اما پر از خاطره و یادآور سالهای مبارزه از بین رفت.

در محله ما این شعارها بعد از سی سال کم نیستند. کاش به حال آن فکری شود...ناسلامتی...

لطفا"مابقی دیوار نوشته ها را در یابید...اگر ممکن است...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:42 توسط فائزه ساسانی خواه|

این روزها،بعد از جریانات اخیر بعد از انتخابات بازار بحث بر سر اینکه علوم انسانی خوب است یا بد؟با علوم غربی چه کنیم و چه نکنیم داغ است و هرکس با توجه به نگاه خود سعی می کند این موضوع را دنبال کند.علوم غربی را به چالش بکشد یا از آن دفاع کند.من فکر می کنم در قدم اول و برای ورود به نقد منصفانه در این مسیر خواه موافق علوم غربی باشیم ؛خواه نه.اول باید تعصب را کنار گذاشت تا بتوانیم خیلی از مسائل را آزادانه بررسی کنیم.

به نظر من برای رسیدن به یک نگاه اجمالی و مختصر باید دید علوم انسانی متاثر از غرب یا سراسر غربی برای ما چه ارمغانی آورده است.

من در قدم اول وارد محیط دانشگاهی متاثر از علوم غربی می شوم و خود محیط دانشگاه را بررسی می کنم.اکثر اساتیدی که در این حوزه ها تدریس می کنند و در معرض این علوم-به نوعی تحت تاثیر مدرنیته غربی- قرار می گیرند را به طور کلی می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

1.استادانی که بین دین و مدرنیته درگیرند و این درگیری را به کلاس نمی آورند.
2.استادانی که بین دین و مدرنیته درگیرند و خودشان به نتیجه نرسیده دانشجوها را هم شستشوی مغزی می دهند.
3.استادانی که کلا از بیخ سکولار هستند.درصورتیکه هر سه سنخ اکثرا از خانواده هایی مذهبی بوده اند.
4.اساتیدی که تعدادشان معمولا کم است خود را در مقابل مدرنیته حفظ کرده اند.
دسته چهارم همواره از خود می پرسند چگونه هم از امکانات دنیای امروز استفاده کنم و هم دین و ایمان خود را حفظ کنم و تحت تاثیر این علوم به فردی لاقید یا در خوش بینانه ترین وضع به فردی سکولار تبدیل نشوم؟متاسفانه باید بگویم تعداد اساتیدی که در دسته آخر جا می گیرند بسیار کم اند.کسانی که دغدغه مند باشند و بخواهند خود را در دنیای جدید سانسور نکنند.دائم در حال باز اندیشی هستند.خود را چک می کنند.اعتقادات خود را از حمله های بی مهابای دنیای مدرن مصون می دارند و اگر این اعتقادات دچار خدشه شوند سریع آن را بازسازی می کنند.اگر زمانی میان مدرنیته یا علوم غربی و دین شان تناقض و تصادفی پیش آید در سخت ترین حالات به نفع دین کنار می کشند.

این وضعیت در مورد دانشجویان هم صادق است .به خصوص این تنوع بیشتر هم می شود.به نظر من به ریشه خانوادگی بر می گردد که دینداری را چقدر محکم به فرزندانشان اموزش داده باشند.هر چه دانشجویان و اساتید در خانواده هایی با بافت مذهبی اصیل و قوی بیشتر بار آمده باشند مقاومت بیشتری را در مقابل علوم غربی نشان می دهند.و هرچه دینداری شان سنتی تر و تابع تقلید باشد بیشتر در معرض خطرند.

 نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که بحث «قدرت »در علوم غربی وارد شده در ایران بسیار قوی است.این موضوع مهمی است که کمتر به آن توجه می شود.حتی بسیاری از اساتید هم در نقد علوم انسانی یا به این موضوع توجه نمی کنند یا عامدانه نمی خواهند زیر بار این گونه بحث ها بروند.

نمی توان قدرت و سیطره ای که علوم غربی بر اعتقادات ما دارد را انکار کرد.اگر کسی منکر آن باشد منکر تقسیم بندی افرادی است که وارد دانشگاه می شوند و با تغییر بسیار خارج می شوند.

با این وصف ،وقتی علوم انسانی متاثر از جهان غرب مثل فلسفه  و علوم اجتماعی تا این حد بر ما تسلط دارد چگونه می توان از رهایی بخشی و آزاد بودن آن در تمامی عرصه ها سخن به میان آورد؟

رهایی بخشی این علوم شاید در غرب مورد توجه باشد اما در کشورهای اسلامی مورد شک و تردید است.زیرا در ابتدا اعتقادات مذهبی و سنتی ما را نشانه می گیرد. آیا جز این است که علوم اجتماعی دانشی رها و  آزاد از قدرت نیست؟و به آسانی ما را نشانه می گیرد؟

این علوم هرچه پیوندشان با امور روزمره ما بیشتر باشد تاثیر گذاری و حتی رادیکال شدنشان بیشتر است.مثلا" تاثیرحوزه جامعه شناسی دین ،خانواده یا جنسیت بیش از ادبیات یا زبان تخصصی یا نظریه های جامعه شناسی و غیره است .مگر اینکه نظریه ها نزدیکی زیادی با امور روزمره یا زندگی امروزی و جهان معاصر ما داشته باشند.در اینجا دو مثال از تجربیات خودم استفاده می کنم:

1.خود من قبل از ترم سه سه حوزه در حیطه مطالعات فرهنگی را برای ادامه در نظر گرفته بودم:دین،رسانه،ادبیات.

جامعه شناسی دین را که همان ترم پاس کردم به هیچ وجه آن چه من فکر می کردم نبود.برعکس استادی که در این حوزه تدریس می کرد بیشترین تنش را با دانشجویان مذهبی داشت.از طرفی تاثیرات موقتی و شاید دائم را روی اعتقادات دانشجویان داشت.در همان ترم دو تا از دانشجویان کلاس ،بعد از کلاس برای نماز رفتند ،بعد از بازگشت هر دو گفتند:هر یک رکعت نمازی که خواندیم در هر سجده گفتیم:خدایا بالاخره هستی یا نیستی؟نکته جالب تر این که نوعی سر در گمی در اعتقادات خودش نیز به چشم می خورد.همین امر باعث شد که من از جامعه شناسی دین به منزله حوزه ای که بخواهم تخصصم را در آن حیطه قرار دهم کاملا فاصله بگیرم.

2.وقتی دکتر سعید حجاریان در دادگاه نام ماکس وبر و نظریه سلطانسیم را مطرح کرد من تعجب نکردم و برایم غیر منتظره نبود.تنها چیزی که برایم عجیب بود ظرافت کاری بود که حجاریان انجام داده بود.دلیل تعجب نکردنم هم این بود که نظریه های جامعه شناسی را که می گذراندم استاد در بحث وبر در بحث کاریزما بودن یا نبودن یک رهبر به حضرت امام اشاره کردند و حتی دوره امام را هم در لفافه بعد از انقلاب زیر سوال برده و تمام شده تلقی کردند و موقعیت حضرت آیت الله خامنه ای را به طور کامل با توجه به نظریه وبر زیر سوال بردند.البته به گونه ای کنایه وار مطرح کردند که تنها کنایه فهم ها آن را دریابند.بعد هم برای این که این حرف برایش اسباب دردسر نشود گفت:این حرف را وبر می زند.(نکته جال اینکه همین حرف را با تفصیل بیشتری یکی از دانشجویان در وبلاگ یکی از اساتید دانشگاه تهران نیز مطرح کرده بود و او را متهم کرده بود با همین نگاه به آن ها وبر را آموخته است.)

بنابراین برای دفاع از علوم اجتماعی باید با دقت و حساسیت بیشتری سخن گفت.البته من منکر استفاده های مفیدی که از علوم غربی می کنیم نیستم .تنها در اینجا به دو نکته مهم که روی نگرش ما پس از مواجهه با دنیای غرب و علوم انسانی متاثر در غرب تاکید کردم.

*********************************************************************

خوشحال می شوم دوستان کمک کنند تا این بحث پخته تر شود و کاستی ها و نقاط قوت آن روشن شود.

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 17:47 توسط فائزه ساسانی خواه|

  نظریه پرداز مشهور ،آنتونیو گرامشی در بحث هژمونی در باب اینکه چرا طبق پیش بینی کارل مارکس در جوامع سرمایه داری انقلاب رخ نمی دهد به چند نکته اشاره می کند که برای تبیین مساله انتخابات ایران تنها از سه نکته آن کمک می گیرم.

1.هژمونی به عنوان ابزار فرهنگی و ایدئولوژیک متمرکز است که گروههای حاکم –از جمله طبقه حاکم –سلطه خود را با تضمین «رضایت خودجوش»گروههای تابع از جمله طبقه کارگر حفظ می کند.

2.هژمونی طبقه سیاسی برای او به این معنی است که این طبقه حاکم بتواند طبقات جامعه را به پذیرفتن ارزشهای اخلاقی،سیاسی و فرهنگی خود ترغیب کند این کار مستلزم حداقل خشونت خواهد بود.

3.این نظریه می گوید که گروههای تابع،عقاید ،ارزشها و رهبری گروههای حاکم را نه به دلیل فیزیکی یا ذهنی و از سر اجبار می پذیرد بلکه به این دلیل که گروههای حاکم به گروههای تابع امتیازاتی را می دهند می پذیرد.در واقع باید رهبران باید دست به فداکاری هایی بزنند تا بتوانند دیگران را با خود همراه سازند و قدرت خود را حفظ کنند.

برای تبیین مساله انتخابات ایران با توجه به این سه نکته می توان به یک جمع بندی رسید.چنانچه قرار بود دکتر احمدی نژاد و یارانش در انتخابات این دوره تقلب انجام دهند با توجه به شرایط حاکم بر کشور و بخصوص بعد از فضایی که بعد از مناظره ها پیش آمد که جامعه به شدت دو قطبی شد و طرفداران نامزدها با قدرت هرچه تمامتر از کاندیدای خود حمایت می کردند باید به هر سه اصل مطرح شده در اینجا دقت می کردند.زیرا به روشنی مشخص بود فضای حاکم بر جامعه فضای معمولی و مانند انتخابات دور قبل نیست .به این دلیل که نه تنها کاندیداها که مردم نیز با دقت و هوشیاری موضوع را پیگیری می کردند بخصوص که بذر شایعه ِ تقلب از چند روز قبل در جامعه پاشیده شده بود.بنابراین تقلب گسترده باید با حساب و کتاب دقیق صورت می گرفت که هم رضایت مردم و هم کاندیداها را در برداشته باشد .یعنی این تقلب به گونه ای صورت گرفت که کسی متوجه آن نشود و یا اگر هم رو شود به گونه ای تلقی باشد که تاثیری بر نتیجه کلی و اصلی نداشته باشد.بنابراین این شکل از تقلب که برخی مدعی آن هستند و بر وجود آن بدون ارائه ادله محکمه پسند تاکید می کنند ،ساده لوحانه ترین شکل است.زیرا بر فرض وقوع تقلب، طبقه حاکم-دکتر احمدی نژاد –برای کسب مجدد قدرت دست به تقلب،آن هم به شکل گسترده زده است اما به فکر عواقب آن نبوده است.و معلوم نیست به چه دلیلی 24میلیون را برای خود در نظر گرفته است و رقیب را با ذلت و خواری از صحنه به در کرده است.

آنچه برای طبقه حاکم اهمیت دارد کسب قدرت است .پس چه ضرورتی دارد که با اختلاف بالای 11میلیون که اسباب دردسر خواهد بود قدرت را به دست گیرد؟آقای دکتر احمدی نژاد با توجه به نظریه گرامشی اگر می خواست تقلب کند و حق نفر دوم را بگیرد باید رضایت خودجوش مردم و کاندیداها را به دست می آورد تا با حداقل خشونت و هزینه بر مسند قدرت تکیه کند.مثلا به جای اینکه رای 24میلیونی برای خود منظور کند و تنها 300هزار رای را برای آقای مهدی کروبی و 600هزار رای را برای دکتر محسن رضایی لحاظ کند 20میلیون را برای خودش منظور می کرد .7میلیون تفاوت رای بین او رقیب اصلیش آقای میرحسین موسوی کافی بود و تا همین حد هم برای حفظ برتری بر او حائز اهمیت بسیار بود و نیازی به دست بردن در رای های آقای میرحسین نبود.اما برای راضی نگه داشتن سایر رقبا باید فداکاری می کرد و 4میلیون رای باقی مانده را بین دو کاندیدای آخر که رایشان به یک میلیون هم نرسیده بود بخصوص آقای کروبی که دور قبل هم رقیب جدی او بود و حرف و حدیث هایی را در مورد نتیجه دور اول انتخابات با هم داشتند تقسیم می نمود و نه این که آن ها را فراموش کند .

از سویی شرکت مردم دراین دور از انتخابات بسیار چشمگیر بود به همین دلیل دولت می توانست به جای اعلام 40میلیون شرکت کننده 41 یا 42 میلیون نفر را اعلام کند و 1تا2میلیون را به آرائ کاندیداهای رقیب اضافه نماید تا موازنه بیشتری برقرار شود.و فاصله نجومی میان 24 میلیون  و سیزده میلیون،ششصد هزار و سیصد هزار رای سایرین را کاهش دهد.برای کسی که قرار است تقلب کند این اصل ساده فراموش شدنی نیست و باید فکر تمام جوانب کار و بخصوص رضایت رقبا را می کرد،تقلب باید به نحوی صورت می گرفت تا برای مردم باور پذیر باشد.در حالیکه این نحوه نه تنها مردم و کاندیداها را ناراضی نگه می دارد بلکه این خسارت به خود دولت هم هست زیرا ناراضی ها همواره –مثل همین امروز-اسباب دردسر دولت هستند و به انحا مختلف با متشنج کردن جامعه،فضا را امنیتی –سیاسی می نمایند و دود آن اول از همه به چشم کسی می رود که چنین اشتباهی را مرتکب شده است.

 بنابراین تقلب به این شکل در انتخابات ما امکان پذیر نیست زیرا:

 1.رضایت گروههای تابع اعم از مردم و کاندیداها فراهم نشده است.

2.شاهد حداقل خشونت نبودیم . بلکه حداکثر آن را از سوی معترضان خشمگین با سوزاندن وسایل نقلیه،شکستن شیشه بانک و…و از سویی خشونت نیروهای دولتی را با ضرب وشتم مردم و…را مشاهده نمودیم و هزینه بسیاری را در این راه دادیم.

۳.دولتی که می داند این دور از انتخابات مشارکت مردم فراتر از حضور سید محمد خاتمی است و این برای مردم عادی با مشاهده مردم و بخصوص جوانان و شور و هیجان آن ها در سطح شهر قابل رویت است چه برسد به دولتمران چگونه برای ساکت کردن رقیب که خیلی جدی و مصمم به صحنه آمده است و پیشاپیش بحث تقلب را مطرح کرده و سر زبان هواداران این شعارها مطرح شده:«اگه تقلب نشه موسوی اول می شه»...«اگه تقلب بشه ایران قیامت می شه »و...هیچ اقدام مثبتی برای تطهیر کردن خود از تقلب انجام نداده است؟

**********************************************************************

 نکته:

 ۱- من می دانم نظریه هژمونی گرامشی خاصتر است و کاربرد آن می تواند متفاوت باشد مثلا گرامشی از امتیاز اقتصادی سخن می گوید ولی در اینجا امتیازی که دولت باید بدهد سیاسی است. اما این سه نکته از کار قابل برداشت و مطابقت با انتخابات ایران بود.

۲- با توجه به اینکه 8سال سابقه حضور پای صندوقهای رای را دارم برای تببین عدم تقلب در انتخابات ایران دلایل قوی تری دارم .مثلا با توجه به منابع موثقی که در مسجد لرزاده تهران داشتم می دانم که آقای کروبی از 3000رای(عدد ها را رند کرده ام) این مسجد تنها حائز 11 رای شد.از1600رای مدرسه شهید خلیل طهماسبی در منطقه 14 تنها 4رای داشت.از 1400رای حوزه ما در مدرسه شهادت واقع در منطقه 12 ایشان تنها حائز 5رای بود. و...اینکه ساعت 11شب که از سوی یکی از کاندیداهای معترض اعلام پیروزی صورت می گیرد اصلا با نحوه شمارش ارا فعلی هماهنگی ندارد.(زیرا در آن زمان ما هنوز در صندوقها را باز نکرده بودیم چطور ایشان اعلام پیروز کرده بودند.)ولی تنها خواستم از این زاویه مساله عدم تقلب را هم مورد بررسی قرار داده باشم.

 

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 14:46 توسط فائزه ساسانی خواه|

السلام علیک یا جعفر بن محمد

مرکز پژوهشی فرهنگ و هنر «رویای رستن» با همکاری دانشگاه شهید بهشتی به مناسبت روز خانواده قراره همایشی را با عنوان« زن در جهان معاصر» در روزهای 1و2 آذر برگزار کنه.در این همایش من و دکتر پرستش هم مقاله ای را ارائه خواهیم داد. با عنوان:بازنمایی جنسیت در رمان های ایرانی دوره اصلاحات.(البته امکانش هست که عنوان مقاله عوض شود)

 

آقای دکتر پرستش اصرار دارند که سخنران این سمینار من باشم ولی من قبول نکردم.سخنرانی من در حضوراستاد ارجمندم، دکتر پرستش مصداق این بیت شعر است:

 

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

 

مگر اسباب بزرگی همــه آماده کنــــــــی

 

نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 9:20 توسط فائزه ساسانی خواه|

1-اولین نویسنده های زن ایرانی وقتی در دهه 40 دست به قلم و داستان نویسی بردند تعدادشان تنها بیست و پنج نفر بود .به دلیل نگاه خاص جامعه مردسالار به آنها این تعداد مجبوربودند نام مستعاربرای خود انتخاب کنند تا بتوانند مخاطبانی را برای خود بیابند:از جمله آن ها سیمین دانشور با نام مستعار «شیرازی بی نام» و شهرنوش پارسی پور با نام مستعار «شهرین» بود.اولین نوشته ها با اینکه مسئله شان هویت زنان بود اما در نهایت همان نگاه مردانه را بازتولید می کردند.مثلا در رمان سووشون که اولین رمان به رشته تحریر در آمده توسط یک زن ایرانی است، شخصیت اول داستان ،زری ، زنی منفعل است که « از خود اراده ای ندارد ، منتظر است یوسف برایش فکر کند و تصمیم بگیرد»این مسئله در ابتدا که شاهد شکل گیری ادبیات زنان هستیم امری طبیعی به نظر می رسد که شخصیت اصلی داستان ( اگر زن باشد) به ندرت دست به کاری دلاورانه بزند و بیشتر سعی در حفظ وضع موجود دارد.

کم کم ادبیات زنان شکل می گیرد و رفته رفته تعداد زنان نویسنده بیشتر می شود.به خصوص بعد از انفلاب شاهد روند رو به رشد نویسندگان زن هستیم.در کنار رمانهای نخبه پسند ،رمانهای عامه پسند نیز متولد می شوند و به سرعت بازار خود را به خصوص میان زنان خانه دار و نوجوانان می یابند.این رمانها نیز در جهت بازتولید جامعه مرد سالار اند و حرفی جدید برای گفتن ندارند.حرفی که اختصاصا از آن ِ زنان باشد.

تقریبا چهار دهه بعد از آغاز رمان و داستان نویسی زنان ایرانی نویسندگانی ظهور می کنند که برای درانداختن طرحی نو وارد عرصه نویسندگی می شوند.نویسندگانی که شیوه ای متفاوت از سایرین را برمی گزینند.نوشته هایشان از سطح کیفی بالایی برخوردار است و پی در پی جوایزی را از آن خود کرده اند.از زنان و راجع به زنان می نویسند.راوی داستانشان اول شخص و زن است و مسئله اش نیز مسئله زنان است.یعنی بعد از چهار دهه زنان مثل جویباری که در مسیر حرکت خود از موانع و سنگلاخها عبور می کنند بالاخره راه خود را پیدا می کنند و مسیر خود را جلو می روند.راه را یافته اند و مشخصه شان در ظاهر زنانه نویسی است.حال

اینکه آیا توانسته اند این روند را تا آخر بپیمایند یا نه جواب سوال پایان نامه خودم است که

 احتمالا تا اواخر مهر ماه به نتیجه خواهم رسید که چقدر موفق بوده اند و چقدر خیر؟

موانعشان چیست؟و...

نویسندگانی با این مشخصه زویا پیرزاد،فریبا وفی،سپیده شاملو ،منصوره شریف زاده و

محبوبه میرقدیری اند.

2-این روزها دوستان هرجا که مرا می بینند نظرم را راجع به انتخاب خانم دکتر دستجردی به عنوان وزیر زن سوال می کنند و می خواهند ارزیابی مرا از این بابت بدانند..قبلا درهمین وبلاگ نظرم را اعلام کرده ام .این حرکت از سوی آقای دکتر احمدی نژاد آن هم در زمانی که منتقدین، که چه عرض کنم [...] از کاه کوه می سازند،حرکت شجاعانه و بسیار خوبی بود و قدم مثبتی برای زنان به شمار می رود اما همان طور که در بالا نوشتم نباید انتظار داشت که خانم دکتر دستجردی در خارج از گفتمان مردانه قدمی بردارد.من از نزدیک شناختی راجع به ایشان ندارم که ببینم که چقدر تحت حاکمیت نگاه مردانه است و چقدر خود ساخته است.اما اگر در همان رویکرد مردسالارانه قدم بزند هم چیزعجیبی نیست.زیرا ما در این مسیرابتدای راه هستیم.

مهم اتفاقی است که افتاده یعنی زنی به عنوان وزیر به مجلس معرفی شده و از فیلتر مجلس مردانه عبور کرده است.شاید نیاز باشد وزیران زن هم ،مانند نویسندگان زن در حدود دو یا سه دهه آزمون وخطا کند تا به نگاهی زنانه برسد.

البته این سوال هست که آیا  وزیر زن باید رویکردی زنانه داشته باشد؟آن هم در جامعه که نیمی از آن را مردان تشکیل می دهد؟

مهم ترین حُسن حضور زنان در کرسی وزارتخانه ها به خصوص وزارت بهداشت و درمان این است که زنان به عنوان نیمی دیگر از پیکره جامعه دیده می شوند و در نظر گرفته می شوند.برای شان برنامه ریزی می شود و موضوعاتی برای رسیدگی به زندگی بهداشتی و خانوادگی آنها در دست بررسی قرار می گیرد.به خصوص که زنان در هر خانواده کانون و محور هستند.انها حتی می توانند برای کل جامعه برنامه ریزی می کنند.

به هرحال نیاز زنان متفاوت از مردان است که معمولا در زمانی که مردان بر مسند قدرتند خواه ناخواه (نه لزوما از روی تعمد)این نیازها را نادیده می گیرند.

و از سویی نوع نگاه مردان به مسائل نیز حتی از نظر علم روانشناسی نیز متفاوت است. مردان کلان نگرند و زنان خرد نگر.همین نگاه جزیی در برنامه ریزی ها به میزان بالایی تاثیر دارد.

نکته دیگر این که زنان در پستی کلیدی و در مقامی که توانایی مدیریت و راهبری را دارند می توانند ایفای نقش کنند و تنها زیر دست نباشند.به هرحال مدرنیته کانون روایت تک گویانه را شکسته است و خورشید مرکزی یعنی مردان فرو ریخته اند و خورشید های دیگری چون زنان و کودکان دیده می شوند که می توانند بخشی از بار جامعه را بر دوش گیرند و برای خود برنامه ریزی کنند و علاوه بر آن، برای مردان که روزی کانون قدرت بوده اند.مدرنیته امکان تجربه های متنوع است.مرکز زدایی در آن به شدت دیده می شود و به جای آن شعار تساوی بلند می شود.گزارش های متفاوتی هم از وضعیت زنان و به طور کلی جامعه دیده می شود.

**************************************************************

نکته:البته رویکرد من به هیچ وجه فمنیستی نیست.

نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 18:27 توسط فائزه ساسانی خواه|

حضور زنان در کابینه دولت آنهم به منزله یک مهره کلیدی و نه فرعی یکی از بهترین خبرهایی بود که می توانستم بشنوم.گرچه طی سالهای اخیر شاهد حضور موفقیت آمیز زنان در عرصه های فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و...بوده ایم اما این خبر بیش از این حرفها ارزشمند است و باید این موفقیت را به زنان تبریک گفت.

البته این حضور احتمالا دردسرهایی هم برای خانم های وزیرخواهد داشت.زیرا جامعه ما،جامعه ای مردسالار است و به راحتی این مسئله را حتی در صورت پذیرش صوری این امر نخواهد پذیرفت و هضم نخواهد کرد.وبه همین دلیل وزرای زن از چند معبر تنگ باید گذر کنند:

اول :گذر از فیلتر نمایندگان مجلس که به آسانی نخواهند بود و چند برابر حد معمول  که از وزرا پیشنهادی مرد ،ایراد می گیرند از آنان ایراد خواهند گرفت.

دوم:در صورت کسب رای لازم در صورت قرار گرفتن در پست ها با زیر دستان و کارکنان اعم از مدیران،روسا و کارکنان وزارتخانه ها و...که بیشتر آنها را مردان تشکیل می دهندمشکل خواهند داشت وشاهد کارشکنی هایی از سوی آنان خواهند بود.                                                                                                   

 سوم:در کابینه هم پیش بینی می شود که در وضعیتی مشابه قرار گیرند و از امکانات و سهم برابر برخوردار نباشند. احتمالا سایر وزرا و حتی رییس جمهور به عنوان یک مرد نیز چالش های را با آنها خواهند داشت.

چهارم:برخی از مطبوعات و روزنامه نگاران نیز به برجسته سازی نقاط ضعف و اشتباهات این وزارت خانه ها خواهند پرداخت.

پنجم:مردم هستند که با کوچکترین مشکلی در آن وزارت خانه، آن رابه حساب زن بودن وزیر می گذارند و عملکردآنان را زیر سئوال می برند و ضعف را به طور طبیعی چاشنی کار آنان خواهند دانست.                                                       

البته تمام این برخوردها طبیعی است.جامعه ما،جامعه ای مردسالار است که حتی روشنفکران نیز در مقاطع و مواقعی زنان را بر نمی تابند.                           

با تمام این حرف ها این حضور ستودنی است حتی اگر وزرا پیشنهادی رای هم نیاورند همین که برای اولین بار نامشان در فهرست کابینه پیشنهادی دکتر احمدی نژاد ثبت شود، موفقیت چشمگیری برای زنان محسوب می شود.و زنانی که در راس قرار می گیرند باید آمادگی هر چیز را داشته باشند و با روحیه ای بسیار مقاوم و با جسارت به فعالیت خود بپردازند، خود را آماده شنیدن هر حرف و انتقاد منصفانه و غــــــــــیر منصفانه کنند و انواع و اقسام کارشکنی ها را مشاهده کنند و کم نیاورند.

انتخاب وزرای زن در کابینه قدم مثبت دیگری برای روند دموکراتیک شدن ایران است که قطعا بازتاب هایی را در دنیا نیز خواهد داشت.شعاری را که سالها شنیده بودیم ولی تا این دوره که در سومین دهه از انقلاب اسلامی هستیم  عملی نشده بود!!ااکنون به عمل تبدیل شده است.این کار هم یکی دیگر از جسارت های دکتر احمدی نژاد است چرا که عواقب ضعف خانم های وزرا دامنگیر وی نیز خواهد بود.                                

نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 21:37 توسط فائزه ساسانی خواه|

 

یکی از اقوام که خویشاوندی بسیار دوری با من دارد چند سالسیت که با زن عربی فلسطینی تبارازدواج کرده است که  نا مش فیدا ست.پدر ومادر فیدا در فلسطین به دنیا آمده اند.اما قبل از تولد او در اثر فشارها وآزار واذیت های اسرائیل انجا را ترک کرده وبه یکی از کشورهای عربی مهاجرت کرده اند.وفیدا در همان کشور به دنیا امده است.بعد از سالها اوبه امریکا مهاجرت کرد ودر انجا  با مردی ایرانی ازدواج کرده وحاصل ازدواجشان دختری به نام نرگس است.الان هم چند سالیست که همراه همسرش به ایران امده است.  ابتدای ورود به ایران فیدا یک زن عرب تبار بود.چادر عربی می پوشید.به زبان عربی یا نهایتا" انگلیسی صحبت می کرد اما بعد از مدتی ماندن در ایران مثل هر انسانی که نیازمندسازگاری با محیط است؛ به جای سر کردن چادر عربی ،چادر ایرانی سر می کند.و به جای درست کردن غذاهای عربی غذای ایرانی درست می کند به اموختن آشپزی به شیوه ایرانیان پرداخته که اتفاقا"موردتشویق اطرافیانش هم قرا گرفته. عذاب آور ترین زمان  که من در کنار او می گذرانم زمانیست که  با دختر هفت ساله اش نرگس صحبت می کند.در آن واحد با هم عربی،انگلیسی وفارسی صحبت می کنند؛یک جمله عربی ،یک جمله فارسی ویک جمله انگلیسی.  نرگس برای بازی کردن با کودکان هم سن وسال خود در فامیل وبعد هم برای درس خواندن در مدرسه واصلا" گذراندن زندگی روزمره  زبان فارسی را یاد گرفته وبه زبان انگلیسی وعربی اضافه کرده است.فیدا معمولا"ترجیح می دهد با زبانی غیر از فارسی با ما سخن بگوید.به زبانی که با آن متولد شده وبزرگ شده که متاسفانه هیچ کدام از ما قادر به تکلم نیستیم.وبعد انگلیسی که باز هم تعداد کمی از ما می دانیم وبنابراین مجبور است به زبان فارسی صحبت کند.انگار هویتی شناور پیدا کرده .یک زن عرب با موقعیتی جدید.با این حال از پیشینه خود مطلع است وبرای سرزمین ابا واجدادیش نگران ودلتنگ است.اما نرگس چه ؟یک دختر ایرانی است یا عرب؟یا امریکاییست؟او که به ظاهر مثل ایرانی ها زندگی می کند وبه این فرهنگ« آورده»شده و«نه اینکه آمده باشد»هویتش چیست؟او که هنوز نتوانسته در این سنین کودکی زبان سخن گفتنش را انتخاب کرده وتنها به یکی از آنها تکلم کند یا لااقل دو تا چه؟اگر کسی از او بپرسد اگر عرب هستی به کدام کشور تعلق داری باید شجره نامه اش را بیرون بکشد وقصه اش را برای همه بگوید؟بگوید پدربزرگ ومادربزرگم در فلسطین متولد شده واز آنجا اخراج شده اند.مادرم در اردن به دنیا آمده ومن در امریکا؟اصالت وهویت نرگس به کجا بر می گردد؟یک فلسطینی است؟یک امریکاییست؟یک اردنی است؟یاایرانیست؟                                                               

در طی سالهای بعد از انقلاب روز وشبی نیست که ما از سوی رسانه های کشورمان از اخبار دردناک فلسطین مطلع نشویم واز حمله اسرائیل به مسلمانان وخراب کردن خانه وکاشانه وکشته ومجروح کردن آنها چیزی نشنویم.همه ما انقدر شنیده ایم که اگر یک روز صدا وسیما چیزی نگوید تعجب می کنیم وحتی نسبت به آن بی تفاوت شده ایم. انگار که غیر از این نمی تواند وضعیتی را در آنجاتصور کرد.اما آیااز دست دادن هویت تدریجی وحس بلاتکلیفی نسبت به اینکه انسانی نداند کیست بدتر از کشته شدن نیست؟نمی خواهم منکر  وحشیگریهای امروزاسراییل وسکوت جوامع بین المللی  باشم اما چرا به تبعات پنهان ولایه زیرین زندگی آوارگان فلسطینی توجهی نمی شود؟وسئوال دیگر اینکه در سراسر دنیاتنها فیدا و دخترش هستند که به این وضعیت گرفتارهستند؟ به نظر شما چند صدهزار نفر مثل فیدا ونرگس در سراسر دنیا پراکنده اند؟که هویتشان قربانی آوارگی اشان می شود یا در حال قربانی شدن است؟ 

نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 17:9 توسط فائزه ساسانی خواه|

۱-از کلیه دوستان .همکلاسیها واساتید که پیگیر چاپ شدن خردنامه هستند به دلیل تاخیر در چاپ  عذر خواهی میکنم .باور بفرمایید من هم از دلایل تاخیر بی خبرم. خبر تعطیل شدن خردنامه  هم تا امروز که این متن را در اینجا می گذارم تکذیب می کنم.

.به محض چاپ شدن ویژه نامه مطالعات فرهنگی در همین وبلاگ به اطلاعتان خواهم رساند.

2-وقتی از سفر حج برگشتم با خودم  ستیزی دائمی برای نوشتن سفرنامه داشتم.که امسال بعد از مشورت با تنی چند از اساتید از جمله :دکتر شهرام پرستش.دکتر هادی خانیکی.دکتر عباس کاظمی و دکتر حسین پاینده  دست به نگارش زدم .سفرنامه ام این روزها آخرین مراحل نگارش خود را می گذراند تا ببینم کی برود برای چاپ.و اصلا" خواهد رفت؟

مشوق اصلی ام در نوشتن سفرنامه دکتر پرستش بود.

 ۳-امیدوارم هیچ دانشجوی کارشناسی ارشدی گرفتار پروپوزال نویسی نشود که روز گارش سیاه است.

نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 13:7 توسط فائزه ساسانی خواه|

اصطلاح جنس با توجه به تفاوت های  فیزیولوژیکی میان مردان وزنان با توجه به تعریف می شود . در نتیجه در نظریه های فرهنگی وانتقادی ، اصطلاح جنسیت به منظور فائق آمدن بر تحلیلهائی تقلیل گرامایه از مفاهیم زنانگی ومردانگی ـ که این مفاهیم را ویژگی های بیولوژیک افراد در نظرمی گرفت ـ به کار گرفته شد، بر خلاف جنس ـ که به تفاوتهای بیولوژیکی انسان ها اشاره دارد . اخلال نظام های دولتی چون زبان محاوره ، طرز لباس پوشیدن،رسانه ها ، نظام آموزشی و موارد مشابه شکل می گیرد.

مسئله تفاوت های جنسیتی همواره رابطه ای ویژه با ادبیات داشته است. تا قبل از قرن نوزدهم مردان نویسنده تعیین کننده وضعیت اجتماعی وفرهنگی جامعه خود بودند وزنانگی ومردانگی را تعریف کرده وترسیم می کردند.

تا همین دوران بود که مردان در حوزه ادبیات نیز مانند سایر حوزه ها خود به فعالیت می پرداختند ونه تنها خود به این امر پرداخته بلکه از ورود زنان به حوزه های ادبی مانند بسیاری از حوزه های اجتماعی وفرهنگی جلوگیری می کردند.

« آنت کولودنی، منتقد آمریکائی ، در بحثی بر سر نظریات بلوم ، به ویرجینیا ولف وماجرای جلوگیری از ورود او به عنوان یک زن به کتابخانه ی آکسفورد که دست نوشته ی لیسیداس جان میلتون را در اختیار داشته اشاره می کند.

این ماجرا همچون نمادی از طرد زنان از کانون یا سنت ادبی عمل می کند.»

در چنین شرایطی است که نوشتار زنانه ، نوشتاری حاشیه ای است وچندان جدی تلقی نمی شود. کانون تک گویا نه (روایتی مردانه ) از زندگی این واقعیت را می پوشاند که نویسندگان زن به طور سنتی از این کانون بیرون رانده شده اند.

اما با این حال قرن نوزدهم را باید سرآغاز حرکت خودجوش زنان برای نوشتن دانست. در پی خروج از انزوای زنان وهمزمان حضور در فعالیتهای اجتماعی وفرهنگی ، هرچند در موقعیتی فرودست نسبت به مردان ، ادبیات نیز بی نصیب نمانده است.

« در جوامعی که زنان به طور سنتی از ادبیات «جدی» وحتی از آموزش رسمی ، محرومند اضطراب نویسنده ی زن بیش وپیش از همه معطوف به انگاره های فرهنگی مسلطی از زنان است که امکان دستیابی آنان به دستاوردهای فکری وزیبائی شناختی را منکر شده ، زن را به عنوان« فرشته در خانه» یا به عنوان «دیگریِ» خطرناک (ساحره، دیوانه ، فاحشه ) به حاشیه رانده است.

قلم به دست گرفتن زنان در ابتدا، مانند هرکار وفعالیت اجتماعی دیگری که مستلزم مبارزات واز خودگذشتگی های بسیار بوده است؛ نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.

آنها با اتخاذ راهبردهای متفاوتی برای رسیدن به اهداف ومقاصد خود وبروز وظهور خلاقیت وشکوفائی فکری وادبی خود تلاش کردند وسانسور حاکم بر قلم به دست گرفتن را نقض کرده وبه نوشتن پرداخته اند که این امر خود خبر از «فرهنگ پدرسالارانه» می دهد؛« اتخاذ اسامی مستعار مردانه ، یا رفتن در قالب آنچه پووی "بانوی شایسته می نامد، به نویسندگان زن اجازه می داد از بند اتهام غیر طبیعی بودن برهند. با این حال گیلبرت و گوبار در کتاب خود بر این واقعیت تاکید می کنند که مضامین ، انگاره ها ومجازهای رایج ـ به ویژه در خصوص دیوانگی ، نشان گر کوشش برای تبین تجربه ی مشخصا زنانه ومقاومت در برابر تعابیر مسلط از زنانگی اند.» همان 209 سری آن ایوانس از جمله زنانی است که با نام مردانه ی جورج الیوت به نویسندگی روی می آورد.

نویسنده قرن هجدهم ونوزدهم از اینکه به عنوان «دیگری» یا موجودی «نا زنانه» جلوه کند، شاد نیست، آنها تجربیات منحصر به فردی را از سر می گذراندند. گیلبرت وگوبار معتقدند «که نویسنده ی زن از "اضطراب تالیف " رنج می برد».

آنها می نویسند :«هراسی اساسی از این که [زن ] نتواند اثری خلق کند واز آنجا که هیچ گاه نمی تواند "پدر ـ پیشاهنگ " شود نوشتن او را به انزوا وویرانی بکشاند»

برای نویسندگان زن اشتیاق سنت به یک «پدر ـ پیشاهنگ یا سنت موجب می شود که تاثیر پذیری ویا بینامتنیت به موضوعی مربوط به مشروعیت  ونه دیر آمدگی ناتوان کننده تبدیل شود. 

 

جنبش های فمنیستی و نوشتار زنانه

 

چنبش نقادی فمنیستی به بررسی سنت های نوشتار زنان که تا قبل از آن نادیده گرفته می شد ، توجه نشان داد.

رالین شوالتر یکی از منتقدان تاثیر گذار در جنبش فمنیستی است . بخشی از کار او در بررسی نوشتار زنانه معطوف به مجموعه ای از «انگاره ها ، استعارات ، مضامین «پی رنگها » یی است که نوشتار زنان را در طول ادوار تاریخی ودر گذر از مرزهای ملی به هم پیوند داده وکانون منسجم وبینامتنی وپرباری همسان با کانون ادبی مردانه ی معمول مقرر می سازد.»

گیلبرت وگوبار با بررسی یک اثر از نویسندگان زن در قرن نوزدهم با عنوان : زن دیوانه دراتاق زیر شیروانی ، چنین نتیجه می گیرند که «انگیزه ی اضطراب ، میل متعاقب به بازنگری (شکست دادن یا کشتن نمادین )پدر ، یا پیشاهنگ ربطی به تجربه ی نویسندگان زن و انگیزه های قلم (نماد سنتی نر) به دست گرفتن آنها ندارد.»

 

فمنیست های فرانسوی (مکتب نوشتار زنانه)

 

شاخه ی خاصی از فمنیست های لاکانی فرانسوی برنامه ی «نوشتار زنانه » را در دستور کار خود دارند.برنامه ای که« متضمن تلاش در جهت زنانه نوشتن ، یا نوشتن از موضع زنان (از موضع بدن جنس مونث) است. به نحوی که شیوه ی برساخته شدن زن در زبان / فرهنگ را به چالش می طلبد.

لاکان نیز مانند فروید ، زنانگی را حالتی از اختگی تصور می کند که به عنوان نوعی نقص از آن یاد می کند و« این فمنیست های فرانسوی همین تصور را به عنوان نقطه ی شروع اختیار می کنند اما نقدی را درباره ی این ارزیابی منفی به دست می دهند.»

برنامه ی «نوشتار زنانه» با پذیرش تعبیر لاکانی بیرونی بودن زنانگی ، پیشنهاد پروراندن زبانی بدیل را مطرح می کند، شیوه ای از تفکر ، که ممکن است از آن حالت بیرونی بودن استفاده کند. «بنابراین جنس مونث صرفا به منزله ی فقدان یک کیفیت برساخته نمی شود، (که نمی تواند چیزی به وجود آورد)، بلکه به منزله ی ارائه کننده یک خلاقیت شورشگر فرهنگی ، برساخته می شود.»

بارزترین مشخصه ی نظرات آنها مشکلی از نوشتن است که داعیه دار امکانات زنانگی است.

فمنیسم رادیکال، آغازگر این مانور است ،« اما بر خلاف اکثر آثار فمنیست های رادیکال  رهیافت های فمنیست فرانسوی ، از مشخص کردن مضمون زنانگی امتناع می ورزند، با این تلقی که اقدام مزبور به منزله تکرار احکام پدر سالارانه خواهد بود که به ما می گویند زنان چه هستند وچه باید باشند.

حاصل تلاشهای فردی واجتماعی زنان ایجاد شیارهایی بر روی خاک فکر واندیشه جامعه ای است که تا پیش از اینها تنها در انحصار مردان بود. «بنابراین آن چه در ادبیات جهانی ما تا پیش از این مغفول مانده بود ، هم نگارش زنانه متن ، هم خوانش زنانه متن بود.

در حالی که اکنون متن واثر ـ چه متن واثری که مردانه باشد ، در کنار خوانش مردانه ،«زنانه » نیز خوانده می شود.»

تغییرات وتحولات پدیده در سطح جهان این تفکر را که به طورسنتی زن را با "مصرف وخواندن" یکسان می دانست به چالش کشیده « تولید عموما کنشی مردانه تلقی می شود که با فعالیت در بیرون از خانه پیوند دارد و زن نیز با فعالیت های مصرفی همچون خرید، قد وموارد مشابه پیوند می خورد. در فعالیتهاتی ادبی نیز فعالیت های تولیدی ونوشتن کنشی مردانه تلقی می شود و مصرف آثار ادبی  وخواندن نیز کاری زنانه » 

این سطح فکر حتی  در سطحی نازلتر نیز به تصویر کشیده می شد.« از آنجا که حتی خوانش آثار جدی ومتعالی ادبی فعالیتی مولد به شمار می آمد، اغلب زنان خوانندگان آثار ادبی عامه پسند تصور می شدند ، آثاری که خواندن آن ها همچون مصرف لوازم آرایشی به نظر می آمدند مشارکت در تجربه ای ادبی.»

 

نویسندگان زن در ایران

 

چنین محدودیتهایی شامل زنان ایرانی هم می شد وآنها نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند، از سال 1930 تا 1960 فقط چند نفر نویسنده زن در ایران وجود داشت وطبق آمارهای موجود دهه 40 تنها شاهد 25 نویسنده زن بوده است وبسیاری از آنها از اسامی مستعار استفاده می کردند که از جمله آنها می توان به سیمین دانشور اولین زن نویسنده ایرانی که نام مستعار «شیرازی بی نام » را برای خود برگزیده بود. اما دهه 70 و80 زنان بسیاری پا به عرصه داستان نویسی ایران گذاشتند وتیراژ برخی از نوشته های آنها به یکصد هزار نسخه رسیده است. براساس یافته های حسین میر عابدینی پژوهشگر ادبیات فارسی در سال 1370 تا 1380 حدود 370 زن ، نخستین اثر خود را منتشر کرده اند. این میزان 13 برابر دهه قبل از آن است. زنان نویسنده در طول چند دهه توانسته اند موقعیت خود را در عرصه ادبیات به جایگاه تثبیت شده ای برساند.

برخی از منتقدین معتقدند که انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 نقطه عطفی برای نویسندگان زن بود. جنگ با عراق در فاصله سالهای 1980 تا 1988 باعث شد تا زنان تسلط بیشتری بر زندگی خود پیدا کنند چرا که همسران بسیاری از آنها به جبهه جنگ می رفتند و آنها مجبور بودند زندگی خانواده شان را اداره کنند.

گلی امامی از کسانی است که چنین اعتقادی دارد:«در پی انقلاب و سختی های ناشی از جنگ بسیاری از زنان به این نتیجه رسیدند که باید دیدگاه منفعلانه خود را کنار بگذارند واز خانه بیرون بروند وبرای امرار معاش کارکنند. سرانجام آنها پس از پایان یافتن جنگ این جسارت را پیدا کردند که درباره جنگ بنویسند.»  برآورد دیگر نشان می دهد که رویکرد آنها به رمان بیش از داستان کوتاه است.

اولین رمان پرفروش یک زن نویسنده در ایران بامداد خمار نوشته فتانه حاج سید جوادی است." در پی انتشار رمان بامداد خمار موجی از رمان های نویسندگان به راه افتاد واین بحث را در میان عموم مطرح کرد که پیرنگ ها وشخصیت ها چه چیزی را درباره وضعیت زنان در ایران آشکار می کنند.»

نکته ی دیگر در مورد داستان نویسی زنان ایرانی توجه به این نکته است که نوشته های آنها به لحاظ کیفی نیز آثار باارزشی است و جوایز متعددی را از آن خود کرده است که می توان به چراغها را من خاموش می کنم ، اثر زویا پیرزاد وپرنده من فریبا وفی را  اشاره کرد.

چراغها را من خاموش می کنم ، بهترین رمان چکا (مهرگان ادب )، بنیاد هوشنگ گلشیری وجایزه کتاب سال در سال 1380 شناخته شد ولوح تقدیر جایزه ادبی یلدا در سال 1380 را از آن خود کرد.

علاوه بر این کتاب دو مجموعه داستان این نویسنده با عنوان طعم گس خرمالو ، بیست سال ادبیات داستانی 1376 ویک روز مانده به عید پاک در جایزه کتاب سال 1378 مورد تشویق وتقدیر قرار گرفته است.

پرنده من ، نوشته فریبا وفی نیز در سال 2002 برنده سه جایزه مهم ادبی ایران شد.

پیشگامان ادبیات داستانی زنان در اوایل ، افرادی تحصیل کرده واز خانواده های نخبه بودند ولی امروزه در میان آنها نویسندگان یافت می شوند که در محیطی سنتی رشدکرده اند . این نویسندگان اکثرا خانه دار هستند ودر فاصله بین انجام کارهای خانه به نویسندگی می پردازند.

فریبا وفی از آن دست نویسندگانی است که هرگز به دانشگاه نرفت ودر جوانی هر دو ماه یکبار از زادگاهش به تهران سفر می کرد " تا هم کتاب بخرد وهم نوشته های خود را به استادان ادبیات نشان بدهد."

زنان ایرانی از چه می نویسند؟

 

«نویسندگان زن کمابیش از زنان آغاز نوشتن ، گونه ادبی رمان را بر ژانرهای دیگر ادبی برتر شمرده اند واین فرم ادبی به صورت وسیله ای برگزیده در آمده است که زنان در سالهای اخیر جنبه هایی از زندگی جنسی اشان را با آن پژوهیده ومنتشر کرده اند."  

رمانها علاوه بر آنکه فضایی را در اختیار زنان قرار می دهند که زندگی را از منظر زنانه روایت کنند، این امکان برای منتقدان ادبی فراهم می کند که هویت جنسیتی ، روابط قدرت میان زن ومرد ، خواسته ها ونیازهای زنان ومواردی مشابه را از این منظر مشاهده کنند وبه نقد وبررسی آن بپردازند که تصویری کاملا متفاوت از آن چیزی است که مردان به تصویر می کشند.

از پژوهشی که در یکسال گذشته انجام شده است ، شش رمان که به آثار عامه پسند ، آثار متعالی وآثار بینابینی تعلق دارد ، بررسی شده است ، که آن آثار عبارتند از:

دالان بهشت نوشته(نازی صفوی) وافسانه زندگی نوشته (نسرین ثامنی)( عامه پسند)، کولی کنار آتش نوشته (منیره روانی پور) و پری سا نوشته (فرشته ساری) (آثار متعالی) وچراغها را من خاموش می کنم ، اثر زویا پیرزاد وپرنده من اثر فریبا وفی (آثار بینابینی).

در رمانهای مورد بررسی دو تصویر از زنان روایت شده است:

یک تصویر مربوط به "زن سنتی " می شود که با مفاهیمی همچون «گذشته ، خیال ، مصرف ، سکون، سکوت ، خانه ، ماندن ، بازگشتن ، خواننده ، کارخانگی ، بچه داری ، وابستگی ومواردی از این دست پیوند خورده است.»

واز سوی دیگر تصویر دیگری از زن ارائه شده است که محقق از آن به عنوان «زن جدید» یاد می کندکه با مفاهیمی چون «زن ، کار تولیدی ، استقلال ، آینده ، نویسنده ، رفتن ، سفرو غیره » معنا می یابند.

بنا به استدلال نویسنده رمان های پرنده من ، چراغها را من خاموش می کنم ، افسانه زندگی ودالان بهشت تصویری سنتی از زن ارائه می دهند ، اما رمان های پری سا وکولی کنار آتش تصویر زن جدید را باز نمایی می کنند.

 

بازتولید یا اعتراض؟

 

در رمان پرنده من ، زن به صورت سنتی تصویر می شود ، اما این تصویر مورد چون وچرا وپرسش قرار می گیرد.

این اثر نشان می دهد که «زن نویسنده ایرانی به موقعیت جنسیتی خود آن گونه که در جامعه وجود دارد می نگرد وسعی می کند آنرا بشناسد .شناختی که در فرایند خود ، به پرسش گرفتن جایگاه مرسوم زن منتهی می شود.»

در رمان من چراغها را خاموش می کنم نیز نقش های سنتی زن تصویر می شود اما کلاریس «هر لحظه بیشتر به نقش موجود و وضع خود آگاه می شود.نگاه کردن به خود مفهومی کلیدی واستعاره ای از تحولی عظیم در میان زن ونقش های تعریف نشده سنتی است.»

در رمان کولی کنار آتش متفاوت ترین تصویر از زن ارائه می شود . شخصیت اول داستان مجبور است بدون تکیه دادن به هیچ مردی زندگی خود را پیش برد. در اینجا "زن با کار واستقلال پیوند می خورد". تصویر ارائه شده از زن کاملا متفاوت از ایدئولوژِی مرسوم ومسلط جنسیتی است که هزینه استقلال او تن سپردن به مخاطرات آشکار وپنهان زندگی زنی تنها در جامعه ای است که زن کدبانویی خانه نشین را محترم می شمارد.

بنابراین در رمانهای مذکور سه راهبرد متفاوت دیده می شود:

اول: برخی از آنها با بازنمایی زن سنتی وعدم موضع گیری به آن  به بازتولید ایدئولوژی جنسیتی مسلط می پردازد.

دوم: برخی دیگر گرچه به بازنمائی زن سنتی می پردازند ، در برابر آن موضعی  انتقادی دارند وایدئولوژی جنسیتی مسلط را مورد تایید قرار داده ، درباره آن چون وچرا می کنند.

سوم: برخی دیگر با ارائه بازنمائی زن مدرن در مقابل ایدئولوژی جنسیتی مسلط ، موضعی براندازانه اتخاذ می کنند.

در تحقیق دیگری ، نویسنده مشخصا به بررسی داستانهای منیره روانی پرداخته است وخط سیر نویسندگی او را دنبال کرده است. در آثار او نیز نکات جالب توجهی را دریافته است.

روانی پور که نویسنده اهل جنوب کشور است ، تا زمانی که در میان مردمان شهر خود زیسته است ، همان نظام مرد سالارانه را باز تولید کرده است. اما با فاصله گرفتن از محل زیست خود آشنا شدن با سایر فرهنگها از ظلمی که جامعه مردم سالار آن ناحیه در خصوص دختران وزنان روا می دارند ، شیوه ای متفاوت را به پیش می گیرد.

این امر در داستان" شب بلند " او نمودار می شود . داستان شب بلند ، داستان دختری به نام «گلپر» که عمرش به 11 سال نمی رسد وبه عقد مردی بزرگسال در می آید که به جای پدر اوست. این داستان روایتی کاملا زنانه دارد وبا نگاه مردانه تفاوت های اساسی دارد.

که در آن خبری از بازتولید نظام مرد سالارانه نیست، بلکه آنرا به چالش می کشد.

  

نتیجه گیری:

 

رمان نویسان زن ایرانی نیز مانند سایر نویسندگان آنچه را که در جامعه خود رخ می دهد را بازنمائی می کنند وتنها برحسب زاویه دید خود گونه های مختلف را به تصویر می کشند.

با این حال اتفاق مهمی که رخ داده است ، اینست که این آثار انحصار دیدگاه مردانه یا تک گوئی وتک روایتی را شکسته اند ودنیائی جدید را از زن مدرن ترسیم می کنند که تنها از منظر زنان قابل طرح وبررسی است ومردان هرگز نمی توانند چنین تصویری را از زن ، این چنین واقعی ترسیم وتصویر کنند . ویژگی خاص ادبیات زنانه نگاهشان به درون زندگی وبه اعتباری در رابطه خود با مردان مقوله اساسی است . همچنین قلم به دست گرفتن آنها ریشه در خودشناسی ودستیابی به هویت فرهنگی خود با درک این بخش از پیکره اجتماعی دارد. 

  

فهرست منابع

 

آلن ، گراهام ، بینامتنیت ، ترجمه پیام یزدانجو . نشر مرکز، 1385

بیسلی کریس ، چیستی مخنیم ، ترجمه محمد رضا زمردی ، روشنگران ومطالعات زنان ، 1385

حسن آبادی ، محمود ، مکتب اصالت زن (مخنیم ) در نقد ادبی ، نیکو نشر.

زنان رمان نویس ، ستارگان ادب ایران ـ کانون زنان ایرانی [ بی جا]

ولی زاده ، وحید ، جنسیت در آثار رمان نویسان ایرانی ، 1387 فصلنامه نقد ادبی شماره اول.

hH: //www.aineha .com                                                                   

hH://books.chn.ir 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 18:1 توسط فائزه ساسانی خواه|

خیابان ولی عصر طولانی ترین خیابان تهران و در سطح خاور میانه است که در سالهای اول حکومت رضا شاه ساخته شد.طول آن ۱۸ کیلو متر است که از میدان راه آهن تهران شروع و به میدان تجریش در منطقه شمیرانات ختم می شود.خیابان دارای پیاده رو.جوی آب بزرگ و حدود ۱۱هزار چنار در ۲ طرف خود است.

در سال ۱۳۰۹ مجلس شورای ملی قانونی را برای احداث وتوسعه خیابانهای تهران تصویب کرد و پس از آن مراحل ساخت جاده مخصوص خیابان ولی عصر(پهلوی سابق)آغاز شد.

به دلیل انکه در ان دوره منطقه شمیرانات بیشتر شکلی ییلاقی داشت این مسیر نیز به شکل جاده ای بود که از میان تپه ها می گذشت .

این جاده با ردیف چنار منظم در اطراف آن شناخته میشد.پیتر دلاواله جهانگرد ایتالیایی قرن۱۷ نوشته است"اگر استانبول شهر سروهاست تهران را باید شهر چنارها خواند.۱

این خیابان فرصت خوبی برای درک وتامل روی واقعیت جامعه امروزما است.که از ۲سو میتوان به تحلیل آن پرداخت:ولی عصری که از میدان راه اهن به سمت تجریش راه دارد و  خیابان ولی عصری که از تجریش به سمت راه اهن میرسد.

این خیابان پهن متشکل از سینما.جواهرفروشی. لباس فروشی.پارک. ساختمانهای اداری . تجاری. خدماتی وفرهنگی و... است که عصرها جمعیت فراوانی را در خود جای میدهد.

زنان .مردان.دختران و پسران جوان توریستها.دست فروشها وحتی پلیسها را می توان مشاهده کرد.

نگاهی کاملا" شهری در آنجا احساس می شود .نگاههای بیگانه و با بی تفاوتی افراد نسبت به یک

دیگر موج میزند.نگاه بیگانه و نا اشنای آدمها بخصوص دختران وپسران جوان که حضور خود را در لابلای همهمه جمعیت پنهان  میکنند حکایت ازحکومت روح مدرنیته در اینجا دارد.

خیابان ولی عصر ۲شکاف عریض را درون خود حمل میکند:بالا وپایین شهر.

نکته جالب در این خیابان (ولی عصر شمالی)فروبردن عابرین در خلسه و روءیا برای ساعت

ولحظاتی است.فراموش کردن واقعیاتی که در زندگی با آن درگیر هستیم ودر عین حال هوشیار

 شدن نسبت به وضعیتی که با آن در زندگی روزمره دست وپنجه نرم می کنیم.

مغازه های لوکس واجناس گران قیمت موجود در ان که داشتنش ارزوی بسیاری از رهگذران

است  واقعیات بسیاری را فاش می کنند.و شکافهای طبقاتی را عیان می کند.

شاید کارکرد اصلی والبته پنهان و نا خواسته این خیابان همان به رخ کشیدن تفاوت طبقاتی باشد.

ولی عصر واقعیت جامعه امروز را بازنمایی می کند و می خواهد بساط خط کشی های میان

طبقات متفاوت جامعه را درهم بریزد.عابرین و پرسه زنانش تعریفی دروغین از خود ارائه

 میدهند: نیازی ندارند اما خرید می کنند.این یا آن کالا در حد استطاعت آنها نیست اما برای به رخ

کشیدن تهیه اش میکنند.

به تعبیر لوکاچی در جامعه شیئ واره شده خود را در خرید وپ رسه زدن میان این کالاها می یابند.

۱.ویکیپدیا.

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 15:28 توسط فائزه ساسانی خواه|

نحوه ارتباط بين "اسلام و مدرنيسم" از جمله مباحثي است كه همگان به نحوي با آن درگير بوده ايم و دغدغه نسبت سنجي ميان اين دو را داريم. اما اين دغدغه در وهله اول بيشتر براي كساني مطرح مي شود كه از سر بصيرت به تدين خود اهميت مي دهند .

شايد بتوان اين مطلب را با قطعيت بيان كرد كه همه مومنان كه با جهان بيني مدرنيسم درگير هستند به يكسان با آن مواجه نمي شوند ، بلكه آن دسته از افرادي كه مي خواهند هم از دينداري بهره مند شده و هم در فكر و عمل از مدرنيته بهره مند شوند اين دغدغه را دارند. تصور مي كنم كه گذشتگان ما كه مدرنيته چه در قالب يك فرهنگ و چه در قالب تكنولوژي به آنها نرسيده بود كمتر دغدغه دينداري داشتند و دليل هم واضح است كه در گذشته يك سيل خروشاني از افكار و نظريات متعدد در قالب يك جهان بيني بنام مدرنيسم ، مومنان را درگير نمي ساخت ، اما امروز متأسفانه يا خوشبختانه مومنان با اين سيل مواجه هستند. البته معمولاً اگر بصيرت و دينداري نداشته باشيم اين احساس خطر را حس نمي كنيم و تعداد اين قبيل افراد اندك شمار است. وی افزود: بديهی است كه همه مؤمنان به يك نحو با مدرنيته مواجه نمی‌شوند، بلكه آن دسته از افراد دينداری كه از سر بصيرت می‌خواهند تدين خود را حفظ كنند و

به قول حافظ :  " چو بيد بر سر ايمان خويش مي لرزم"

بنابراين امروز روي صحبت بيشتر با دوستاني است كه از سر دانايي و بصيرت با دغدغه دينداري مواجه هستند . مطالبي كه در مباحث كلاسيك و آكادميك مطرح مي شود اين قبيل افراد را سيراب نمي كند.

در واقع اين افراد هستند كه نسبت اسلام و مدرنيسم برايشان دغدغه است .

***

همانگونه كه مستحضر هستيد وقتي از اسلام صحبت مي كنيم مراد ديني است كه در آن توسط پيامبري ، اطلاعاتي در  اختيار ما قرار گرفته كه اين پيامها به عقايد ، اخلاق و رفتار ما سمت وسو  و جهت مي دهد.

پيامبر اسلام مدعي بود كه مطالبي عرض مي كنم كه جهان شناسي ، جامعه شناسي ، روان شناسي و ... (شناسي به معناي عام نه به معناي علوم خاص امروزي) به ما ارائه مي دهد. يعني تصوير معقول و مطلوبي از جهان هستي ارائه داده و در مرحله دوم شيوه چگونه زيستن را به ما عرضه مي دارد.

 

اما ما راجع به مدرنيسم چه مي گوئيم ؟ بين مدرنيسم و مدرنيته تفاوت قائليم. مدرنيسم يك جهان بيني است و نوعي تفكر است . اما مدرنيته جنبه سخت افزاري است كه بيشتر در قالب تكنولوژي ظهور و بروز دارد.

اگر بخواهيم براي مدرنيسم يا دنياي جديد تعريفي ارائه دهيم ؛ مدرنيسم تشبيه مي شود به ديني كه مثل اسلام پيامبران خاص خود را دارد مثلا اسلام درصدد اين است كه تصويري از انسان و جامعه ارائه داده و در پي آن نوعي از شيوه زيستن را به ما ديكته مي كند.

پس هردو (اسلام و مدرنيسم) هم شناسي (جهان شناسي ، جامعه شناسي و روان شناسي) دارند و هم نوعي شيوه زيستن را به ما ديكته مي كنند.

در عين حال كه محل تولد مدرنيته و مدرنيسم دنياي غرب است اما از حيث جغرافيايي امروز تهي شده است . ژاپن هم مي تواند مدرن شده و زير چتر آن قرار گيرد.

براي مقايسه بين اسلام و مدرنيسم ، مدرنيسم را مي توان در 3 ساحت خلاصه كرد :

1-    ساحت فلسفي

2-    ساحت علمي

3-    ساحت تكنيكي

يعني 3 محور براي شناخت مدرنيسم وجود دارد.

فلسفه با همه تنوعات ، علم Sience و همه علوم انساني ، تكنيك هم منظور همان تكنيك جديد است نه قبل از رنسانس (براي جلوگيري از اطاله كلام از توضيح پرهيز مي كنيم) .

در مورد اسلام هم 3 محور وجود دارد :

1-عقايد

2- اخلاقيات

3- مسائل حقوقي و فقهي (كه متفاوتند ولي مسامحةً در كنار هم ذكر مي شوند)

پس مي خواهيم ببينيم اسلام و مدرنيسم با اين محورها چه نسبتي با هم دارند ؟

يعني مي توان احتمالات زير را در نظر گرفت :

 

فلسفه ____ ارتباط با_____ عقايد اسلامي

فلسفه ____ ارتباط با_____ اخلاق اسلامي

فلسفه ____ ارتباط با_____ حقوق (فقه) اسلامي

 

علم ____ ارتباط با_____ عقايد اسلامي

علم ____ ارتباط با_____ اخلاق اسلامي

علم ____ ارتباط با_____ حقوق (فقه) اسلامي

 

 

تكنيك ____ ارتباط با_____ عقايد اسلامي

تكنيك ____ ارتباط با_____ اخلاق اسلامي

تكنيك ____ ارتباط با_____ حقوق (فقه) اسلامي

 

 

مثلاً در فلسفه جديد اين پرسش مطرح است كه ( فلسفه جديد هميشه منظور از رنسانس تا كانت است ، اما ما اينجا مرادمان فلسفه در 4 قرن اخير است كه كانت ، دكارت ، هگل ، فرويد و ماركس پيامبران فلسفه جديد هستند) آيا اساساً خدا وجود دارد ؟ يعني ما برهاني براي اثبات خدا داريم ؟  كانت در جواب اين سوال معتقد است : "ما حتي يك برهان قابل قبول هم براي اثبات خدا نداريم" او براهين خداشناسي را مطرح كرده و نقد مي كند.

حال يك فرد با بصيرت ديندار با اين پرسش مواجه مي شود كه حق با اسلام است يا علم فلسفه جديد ؟

در مورد اخلاق هم همينطور ، با اين پرسش مواجه مي شويم كه آيا اخلاق بدون دين مي تواند پاسخگو باشد يا خير ؟

در مورد فقه و حقوق هم همينگونه است ، آيا مسائل فقه و حقوق ديني مي تواند امروز جوابگو باشد ؟ و اين حقوق بر حقوق مدرن ترجيه دارد يا خير ؟

مثلاً در عالم پزشكي اين پرسش مطرح است ؛ بيماراني كه مرگشان حتمي است و به شدت از بيماري خود در رنج و عذاب هستند آيا مجاز به انتخاب مرگ اختياري مي باشند يا خير ؟

اينجا 2 پرسش مطرح مي شود : 1- اخلاقي : از حيث اخلاق چنين كاري صحيح است ؟ 2- حقوقي : آيا پزشك در اينصورت معاونت در قتل دارد ؟

يا بعنوان مثالي ديگر ؛ آيا  انجام پديده كلونينگ در مورد انسان كار صحيحي است ؟ فردي كه به اين طريق متولد مي شود ، مي تواند از لحاظ حقوقي با محارم خود ازدواج كند ؟ يا اگر براي از بين بردن عيوب او مثلاً در ژن" بُخل " او دستكاري شده و به "سخاوت" تبديل شود ، آيا از نظر اخلاقي اين سخاوتمندي ارزشمند خواهد بود يا خير ؟

 

با ذكر اين مقدمه مي توان گفت 4 نوع رابطه بين اسلام و مدرنيسم قابل بيان است :

1-    رابطه پرسش و پاسخ (كه در بالا ذكر شد)

2-    رابطه نفي (يعني ملاك اسلام است و هرچه از مدرنيسم ببينيم نفي كنيم يا بالعكس)

3-    رابطه تعارض (يعني با يكي از اين دو موافق و با ديگري مخالف باشيم)

4-    رابطه تاييد (يعني ملاك ما اسلام باشد و هرچه از مدرنيسم مورد تاييد اسلام بود برمي گزينيم)

 

حال مساله قابل طرح اين است كه يك فرد ديندار كداميك از اين تعاملات 4 گانه را بايد انتخاب كند ؟ منظور اين است كه آيا اين دو 2 رقيب هستند كه چشم ديدن يكديگر را ندارند ؟ يا دو رفيق هستند كه هركدام به مسائل مربوط به خود مي پردازند ؟ يا 2 جزيره مجزا هستند كه هيچ ارتباطي با هم ندارند ؟

اسلام بعنوان يك كل در نظر گرفته مي شود يك كل "ذوابعاد" و "ذواجزاء" كه نمي توان بخشي از آنرا گرفت و بخشي ديگر را رها كرد.

مدرنيسم هم يك كل "ذواجزاء" است كه وحدتي بين اجزاء آن يعني ؛ "فلسفه ، علم و تكنيك" وجود دارد ولي اگر بفرض تكنيك را انتخاب كنيم ناگذير به انتخاب فلسفه آن نيستيم .

براي حل اين مساله بهتر است در ابتدا تكليف خودمان را در مورد عقل و حيطه اختياراتش مشخص كنيم.

اعتقاد ما بر اين است كه عقل در عين حال كه براي تبيين حيات انسان چه براي شناسايي و چه براي نحوة زيستن لازم و ضروري است اما كافي نيست و اسلام يك چنين عقلي را به ما معرفي كرده است.

اسلام و مدرنيسم هر دو مدعي هستند كه در سه مقوله بالا (عقايد ، اخلاق ، حقوق و فقه) حقايقي را مطرح مي كنند . رأي مختار براي ما اين است ؛

1-آنجاكه حقيقت اسلامِ قطعي با حقيقتِ ظنّي و غيرقطعي مدرن مواجهه پيدا كنند ، تكليف عقل مشخص است حقيقتِ قطعي اسلام را انتخاب مي كنيم.

2- اگر حقيقتِ قطعي در مدرنيسم با حقيقتِ غيرقطعي در اسلام مواجهه يافتند ، مدرنيسم را انتخاب مي كنيم.

3-اگر هر دو غيرقطعي بودند ، جستجو مي كنيم كه در مورد كداميك تاييد عمليِ بيشتري مي توانيم جمع آوري كنيم.

4-اگر هر دو قطعي بودند كه تا بحال اين اتفاق نيافتاده است ولي "فرض محال ، محال نيست"  در اينصورت 2 حالت پيش مي آيد :

الف) يك ديدگاه معتقد است كه چون عقل محدود است ، جانب ترجيح با تفكر اسلامي است.

ب) ديدگاه ديگر كه رايج تر بوده و طرفداران بيشتري دارد اين است كه حقيقتي كه مدرن است را مي پذيريم ولي تفكر اسلامي را رد نمي كنيم و مي گوئيم تاييدش با كساني كه از عهده تأويلش برمي آيند.

 

اينجا منظور از قطعيت و يقين ، قطعيت روان شناختي نيست كه براي يك فرد خاص اتفاق مي افتد بلكه قطع و يقيني است كه عقل جمعي با آن موافقت دارد.

 

نتيجه :

 

آنچه مي توان از اين امر نتيجه گرفت اين است كه ما هر يك از اين 4 مبنا را اتخاذ كنيم ديندارانه رفتار و زندگي كرده ايم. اگر فردي با ذهنيت مجتهدانه (به معني عام نه صرفاً فقهي) با زندگي مدرن مواجه شود ، ديندارانه عمل كرده است.

 

نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 13:49 توسط فائزه ساسانی خواه|

زندگی یعنی: « ادراک حضور موقعیت »/ « حضور در موقعیت »/ « حضور موقعیت » و « زندگی یعنی موقعیت ». آدمی همواره در "موقعیت" زندگی می­کند. موقعیت در انسان "زندگی" می­کند و به زندگی، زندگی و استمرار می­بخشد و آن را دائما به سمت جریانِ "شدن" تمدید می­نماید. آدمی بی­موقعیت وجود ندارد. موقعیت از زندگی و زندگی از موقعیت، تهی نیست. پس انسان مرگ ندارد؛ چون زندگی مرگ ندارد؛ زیرا مرگ یک موقعیت است.

ــ مرز موقعیت­ها: هنگامی که روش، ابزار و هدف در یک موقعیت تغییر می­کند، موقعیت جدیدی آغاز می­شود.

ــ موقعیت­های مرزی: هرگاه آدمی در آستانه­ی نوعی تحول و دگرگونی "بنیادین" قرار می­گیرد.

موقعیت، همیشه وام­دارِ "هدف"، "روش" و "ابزار" آدمی است. آدمی اساسا خودش "موقعیت" است. آدمی، "در" موقعیت و "با" موقعیت نیست، بل عین موقعیت است. موقعیت­های گوناگونی داریم؛ خندیدن، گریستن، غذا خوردن، نشستن و ... و "آگاهی" هم یک موقعیت است. البته، آگاهی موقعیتی است که هیچ­گاه از انسان جدا نمی­شود، یعنی نوعی "موقعیت ویژه" است. یا به تعبیر سارتر: « آگاهی، مادر موقعیت­هاست. » "آگاهی" تنها موقعیتی است که هم از خود و هم از دیگر موقعیت­ها آگاه می­شود و هیچ موقعیت دیگری این ویژگی و شأن موقعیت آگاهی را ندارد.

وقتی زندگی یعنی موقعیت، پس همه­ی موجودات زندگی دارند. چون همگی موقعیت دارند. کاربرد و تعمیم مقیاس انسانی در مورد سایر موجودات، کاربرد درست و به جایی نیست.

خود موقعیت یعنی: "وضعیت"، "فرصت"، "جایگاه". فرصت بیشتر مهم است. موقعیت، یک "فرصت وجودی" است. موقعیت، "جایگاه و "وضعیت" و "فرصتی" برای "هستی" است. وجود محض، بنیان تمام موقعیت­هاست و هم­چنین در موقعیت و به واسطه­ی موقعیت، نحوه­ی "شدن" هستی را به ظهور می­رساند. این ظهورِ "شدن" با "زمان" و "مکان" ارتباط عمیقی دارد. از التقای "هنگام" و "جایگاه"، وضعیتی حاصل می­شود که چیزی جز روی دیگر همان موقعیت نیست. آدمی با زندگی خویش به "وجود" فرصتِ ابراز وجود می­دهد. به عبارت دیگر، انسان استقلالی در وجودش ندارد، لذا حقیقتِ وجود به واسطه­ی زندگی انسان به خودش فرصت ظهور و بروز می­دهد و هستی محض از طریق انسان به خودنمایی می­پردازد.

آدمی با زندگی و حتا مرگش در حال "پرده­دری" و "پرده­داری"ِ وجود محض است. "رخ­ـ داد"ها چهره­ی نمایان وجود اند. زیباترین تعارضِ هستی در انسان رخ داده است. یعنی آدمی ــ به اندازه­ی پتانسیل وجودی­اش ــ هم حجاب از رخ هستی برمی­دارد و هم هستی را در حجاب فرومی­برد. ( البته همه­ی موجودات چنین اند، چون همه آیینه­دار وجود اند. ) آدمی هم عین موقعیت است و هم در حسرت موقعیت­ها؛ هم عین فرصت است و هم در حسرت فرصت­ها می­سوزد. پس بهترین موقعیت این نیست که از آن بهتر تصور نشود بل آن است که همیشه بتوان در پناه آن به موقعیت برتری راه یافت. بهترین زندگی آن است که هنوز امکان فراروی از آن و ورود به مرحله­ی بالاتر را برای ما به همراه داشته باشد. ما همیشه "درگیر"ِ موقعیت­ها هستیم و همیشه از یک موقعیت به موقعیت دیگر عبور می­کنیم. ( گاهی و چه بسا بسیار به این عبور توجه نداریم. ) معمولا زمانی متوجه­ی این عبور می­شویم که موقعیت­ها باعثِ برهم­زدنِ "یک­نواختی" و "یک­پارچگی"ِ روحی­ــ روانی ما شوند.

خلاصه:

زندگی یعنی موقعیت و موقعیت یعنی فرصت. "فرصت"، زمان و جایگاهی برای "شدن" است و ما در زندگی دائما در حال "شدن" هستیم. ما در هر موقعیتی به سوی "شدن" حرکت می­کنیم و با هر "شدنی" از "بودن" می­گریزیم. فرصت، آن "هنگام" و "جایگاهی" است که ما در آن به تعالی یا تنزل "تبدیل می­ شویم".

آدمی با هر فکر و عملی که انجام می­دهد، به طراحی "خود" مشغول است. موقعیت­ها "آدمی" را طراحی می­کنند و به واسطه­ آنها روح آدمی ساخته می­ شود. ما با ورود به هر موقعیت جدیدی به مانند پیکرتراشی هستیم که چکشی بر پیکره­ روح خود وارد می­کنیم تا نقشی بر آن "حک" نماییم. نقش نهایی که این روح به خود می­گیرد، محصول ضربه­های بی­امان و مستمر چکش موقعیت­های خواسته یا ناخواسته­ آن پیکرتراش است. از این رو باید "مراقب" باشیم که با هر فکر و عمل خود و با حضور در موقعیت­های جدید، پیکره­ روح خود را برای تبدیل شدن به چه موجودی تراش و صیقل می­دهیم، موجودی رو به تعالی یا رو به سقوط؟

آری؛ زندگی حقیقی و حقیقت زندگی، "مراقبت" از موقعیت­هایی است که در آن "قرار" می­گیریم.

 

چکیده­ فشرده از مقاله­ « بنیان متافیزیکی زندگی » ازدکترمحمدرضا اسدی در کتاب ذیل:

پایان فلسفه و وظیفه­ تفکر؛ مارتین هایدگر، ترجمه­ی محمدرضا اسدی، تهران، اندیشه­ امروز، چاپ اول، 1384.


برچسب‌ها: محمدرضا اسدی, پایان فلسفه و وظیفه تفکر, مارتین هایدگر
نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386ساعت 22:38 توسط فائزه ساسانی خواه|

در ابتدا موسسه ای برای تحقیقات اجتماعی بود.موءسسین ان یهودی بودند که پدران سرمایه داری هم داشتند.حدود سالهای ۱۹۱۸-۱۹۱۹ شکل گرفت.

اوایل رویکردش تاریخی بود کرش وویتفوگل در این مقطع بودند .ولی بعدها با ورود ادرنو وهورکهایمر جهتگیری فلسفی سیاسی از خود نشان  میدهد.

با ظهور نازیسم به المان مهاجرت می کنند.اوج موفقیت این مکتب دهه های ۵۰و۶۰ است.مهمترین شخصیت های این مکتب آدرنو وهورکهایمر هستند.که غالبا بیشتر با هم کار می کردند.مهمترین کتابهایشان:دیالکتیک روشنگری .مجموعه نوشته های فرهنگ توده وصنعت فرهنگ.اخلاق خرد.تحقیقی روی شخصیت اقتدار طلب.

از جمله نظریه پردازان این مکتب:فروم.هابرماس .مارکوزه. والتر بنیامین هستند.

آنها نقد اقتصادی را کنار گذاشته وبه نقد فرهنگی روی آوردند.متاثر از اراء فروید.مارکس.زیمل و وبر هستند.

معمولا" افرادی بدبین و نا امید هستند.به تحقیقات تجربی کم اهمیت اندو راه حلی ارائه نمی دهند.

انها انتقاداتی اساسی به علم وپوزیتیویسم دارند.معتقدند پوزیتیویسمی که خودش را جای علم نشانده ابزاری است در خدمت سرمایه داری.به همین دلیل میگویند پوزیتیویسم محافظه کار است.انسانها را مانند شی می بیند.در حالیکه انتقادیها معتقدند که علم وایدئولوژی با هم در امیخته اند.

در ارتباط نظریه با عمل هم می گویند نظریه برای عمل است. نظریه میدهیم برای تغییر وعمل اجتماعی.پوزیتویسم دانشی است که به تغییر نمی پردازد.

نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 13:52 توسط فائزه ساسانی خواه|

  • گرامشی از جامعه شناسان ایتا لیائی بود.وغالب عمرش را در زندان گذرانده است.کتابی هم با عنوان دست نوشته های زندان دارد.کتاب دیگر:دولت وجامعه مدنی. دلیل اصلی شهرتش  ارئه نظر استیلای سیاسی است.
  • وی معتقد است در جامعه مدرن باید توده ها دست به انقلاب بزنندانها برای انکه دست به عملی بزنند باید از موقعیتشان اگاهی داشته باشنداو معتقد نبود که عوامل ساختاری مثل اقتصاد توده ها را به انقلاب وا می دارد.بلکه انها توسط گروهی به نام نخبگان وروشنفکران اجتماعی باید هدایت شده وبه خود آگاهی دست یابند افکار را روشنفکران می سازند.او معتقد به دو نوع روشنفکر بود:
  • روشنفکر ارگانیک.
  • روشنفکر سنتی.
  • مفهوم کانونی برای وی هژمونی است.یعنی  رهبری فرهنگی که طبقه حاکم آنرا اعمال می کند.که متفاوت از اعمال زور قوای مجریه وپلیس است.
  • او در تحلیل سرمایه داری می خواست بداند که چگونه برخی از روشنفکران که به سود سرمایه داری کار می کنند توانسته اند رهبری فرهنگی وموافقت توده ها را به دست اورند.
  • از نظر او هژ مونی به عنوان ابزاری فرهنگی و ایدئولوژیک متمرکز است که گروههای حاکم در جامعه  از جمله طبقه حاکم سلطه خود رابا تضمین رضایت خودجوش گروههای تابع  از جمله طبقه کارگر حفظ می کند.او میان کنترل زورمندانه وکنترل اجتماعی که زمانی بوجود می اید که افراد با میل باطنی یا داوطلبانه دیدگاه های جهانی یا استیلای گروههای حاکم را می پذیرندتمایز قائل است.
  • رهبری لازمه هژمونی است..هژمونی بیان کننده رضایت افراد تابع در مقابل قدرت گفتمانهای گروه حاکم در جامعه است.
  • گروههای رهبری کننده باید به فداکاریهای اقتصادی و تجاری دست بزنند.در واقع فرض هژمونی بر این است که باید به علایق و گرایشهای طبقهای که قرارست تحت سلطه باشد توجه شود تا موازنه منطقی پدید آید.

منابع:

  • مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه :دومینیک استریناتی.
  • نظریه های جامعه شناسی معاصر:جرج ریتزر.
نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 12:43 توسط فائزه ساسانی خواه|

لوئی آلتوسر از جمله مارکسیستهای ساختارگراست.شاخص کار او درتاکیدش براز نظر التوسر مارکس یک جبر گرای اقتصادی بود. کار مارکس است..وی مفاهیمی نظیر ایدئولوژی.تعین چند بعدی وایدئولوژی را به کار گرفت وتوضیح وبسط داداهمیت وی در نفوذیست که بر گسترش مطالعه اکادمیک عقاید .دانش وفرهنگ دارد است.او جامعه سرمایه داری را یک تشکل اجتماعی ونوعی جامعیت عینی وپیچیده در یک مرحله خاص از تحول تاریخی می داند.سه عنصر بنیادی هر تشکل اجتماعی عبارتنداز:اقتصاد.سیاست.وایدئولوژی .از نظر او ایدئولوژی به لحاظ کارکردی ویژگی ضروری حیات هر نوع جامعه ای است.واجتناب ناپذیر است.او مخالف این درک از ایدئولوژی است که انرا بازتاب امر واقعی بدانند.رویکرد او را بدون ارجاع به نظریه وی درباره علم کوپروایستمولوژیارزیابی کرد.کوپر نشاندهنده تفاوت میان پروبلماتیک علمی وایدئولوژیکی است.به طوری که دومی درشکل ایدئولوژی نظری صورتبندی می شود.

یعنی ایدئولوژی که به صورت گفتمانی صورتبندی شده باشد.ایدئولوژی نظری همچنان در پیوند با زمینه هایی باقی می ماند زمینه هایی که این ایدئولوژی ها از ان مشتق می شونداو درصدد رهائی از ۲ قطبی ایدئولوژی در مقام امری کاذب وعلم به عنوان امری معتبر است.اما موضع وی در واقع متکی بر تعبیری غیر مستدل از چنین تمایزیست.

وی بر سر اینکه چه چیزی علمی واست وچه چیز غیر علمی است معیار قابل قبولی ارائه نکرده است.

همین طور او میخواهد نظریه ای درباره این مفهوم ارئه دهد  که{اثرات نسبتا" مستقل}انرا به رسمیت بشناسد وبر جبرگرایی اقتصادی متکی نباشد.اما وی با مثالی که طرح می کند این امر را زیر سئوال می برد.او  اموزش وپرورش را مثال میزند.او می گوید ایدئولوژی از روش تولید نشئت می گیرد.ایدئولوژی بازتولید مناسبات تولید را تامین می کند. به این معنا که ایدئولوژی برحسب پایه ایدئولژی قابل توجیه است.

ایدئولوژی به عنوان اموزش وپرورش انقدر کارکردگرایانه است می تواند تداوم دائمی سرمایه داری را تضمین کند.

تعین چند بعدی:او معتقد است هر تناقضی درون یک تشکل اجتماعی نمی تواند جداگانه عمل کند.زیرا تناقضی دیگر داخل جامعه بر ان اثر می گذارد.یعنی همیشه تحول نا همواری در کار بوده است.واین تصور فراسوی موضع جبر گرایانه است.از نظر او روساختارها دارای استقلال نسبی اند.

از نظر التوسر مارکس یک جبر گرای ساختاری بود.

التوسر به دلیل اهمیت دادن به ساختارها حتی در زندگی شخصی پس از به قتل رساندن همسرش خود کشی کرد!

منابع:

۱.مسائل محوری در نظریه اجتماعی:انتونی گیدنز.ترجمه دکتر محمد رضایی.

۲.مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه :دومینیک استریناتی.ترجمه ثریا پاک نظر.

۳.نظریه های جامعه شناسی معاصر. جرج ریتزر.ترجمه دکتر محسن ثلاثی.

نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 14:23 توسط فائزه ساسانی خواه|

 ایا معیارهایی برای عقلانیت وجود دارد که برای همه فرهنگها معتبر باشد؟

در مقاله ای که توسط تایلور نوشته شده همین موضوع مورد بررسی قرار گرفته است.او با مقایسه ۲فرهنگ غرب ویک قبیله به نام ازاند که پیتر وینچ به تحقیق درباره انها پرداخته است به این سئوال جواب می دهد.در اینجا بحث بر سر آنست که دنیای غرب به فهم ونظام نظری دست یافته درحالیکه ازاندی ها وقبایل وفرهنگهای دیگر که به اصطلاح پیشرفته نیستند انرا ندارند.

از انجا که غربیها در فرهنگ نظری زندگی می کنند ممکن است سطح پائئن تری از عقلانیت را برای فرهنگهای دیگر قائل باشند.گرچه وینچ معتقد است که قضاوت در باب یک فرهنگ غیر نظری با معیارهای یک فرهنگ نظری نادرست است.معیارهای عقلانیت ممکن است برای فرهنگهای گوناگون متفاوت باشد.وما باید در اعمال معیارهای خود بر کنشهای جوامع بیگانه  محتاط باشیم.زیرا ممکن است معیارهای ما برای این منظور کاملا" نامناسب باشد.آنچه در پس تفاوت میان معیارهای عقلانیت نهفته است تفاوت در نوع فعالیت است.

اما تیلور به طور خلاصه در توصیف این ۲ فرهنگ معتقد است که:هر دوی انها صوری از بیان وتوصیف را عرضه می کنند وخصوصیات متفاوتی  از جهان وکنش بشری را به ترتیبی واضح وروشن به تصویر میکشند .از این لحاظ هردو انها فعالند .ولی یکی از این ۲ فرهنگ می تواند مدعی عقلانیت کاملتر وموثرتر باشد{به شرط انکه بتواند بر اساس مقام وموقعیتی خود به نظم یا ترتیبی دست یابد که روشنتر وواضحتر از دیگری است}۱

از نظر تایلور فرهنگهای نظری می توانند در تقابل فرهنگهای غیر نظری این ادعا را داشته باشند.زیرا با قبول تفاوت در میان اهداف فعالیتهای مورد مقایسه  وبا قبول این امر که ۲ فرهنگ برای تشخیص فعالیتها شیوه های متفاوتی را به کار می گیرند.دلیل او هم پیشرفتهای علمی در زمینه علم وتکنولوژیست.او بر خلاف وینچ معتقدست که کثرت معیارها نافی قضاوت در مورد برتری نیست.

واما در پاسخ به این سئوال که حکم قصاص که در اسلام مطرح شده را چگونه میتوان تفسیر کرد؟باید گفت که با توجه به مقاله تایلورابتدا باید این سئوال را طرح کرد که ما در ردیف کدام فرهنگها قرا داریم ؟فرهنگ نظری یا غیر نظری؟اگر جواب این باشد که غیر نظری .باید پرسید ایا ما در ردیف قبایل بدود ازاند هستیم؟!واما سئوال دوم بر فرض پذیرش نظر تایلور مبنی پیشرفت تکنولوژی ایا صرف رسیدن به تکنولوژی برتر میتواند سایر برتری ها را نیز داشته باشد؟به این معنا که من می پذیرم انها به لحاظ دستیابی به علم از ما برترند .اما ایا می توان پذیرفت که پس به همین دلیل نیز می توانند خود را محق بدانند در همه امور سایر فرهنگها نظر بدهند وانرا زیر سئوال ببرند؟معیارشان برای زیر سئوال بردن یک حکم اسلامی چیست!؟عقل بشری وقواعدی که بر این مبنا انرا بسته اند؟

اگر پاسخ مثبت باشد .اینرا طرح می کنم: آیا میپذیرید که اسلام کاملترین دینی است که توسط خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی در راستای کامل کردن کار سایر انبیای ما نظیر ابراهیم.موسی وعیسی که صلوات خداوند برهر سه اشان باد آمده است و پیامبر ما وصل به وحی بودند وآیا قران کریم معجزه ایشان نیست؟که خداوند در آن فرمود :انا نحن نزلنل الذکر وانا له لحافظون.پس در همین قران که کلام خداوند قادر حکیم در ان نوشته شده است حکم قصاص امده است.در اینجا نکته ای مهم وحساسیت بر انگیز طرح میشود :

۱.می پذیریم که خداوند از همه موجودات برتر است.واگر کلام صریح او در قرآن امده باشد جائی برای بحث وجود ندارد .

۲.می پذیریم که خداوند برتر است اما ایات قران معانی گوناگون دارند.

اگر بخواهیم صریحتر سخن بگوئئم :اصلا" اسلام را به عنوان یک فرهنگ می توان پذیرفت؟

در این باب به زودی خواهم نوشت.

منبع:

ارغنون.ش ۱۵

 

نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 12:27 توسط فائزه ساسانی خواه|

طی دهه های اخیر در رشته های علوم انسانی واجتماعی تمایل وچرخش صاحبنظران به طرف فرهنگ مشاهده می شود{.مثلا تاریخ فرهنگی به حیطه ای داغ در تاریخ وبنای فرهنگی فضا به حیطه ای دست اول در جغرافیا بدل شده اند. درون رشته جرم شناسی باز نمایی جرم <یعنی چهره فرهنگی جرم>رونق یافته است.اینک دپارتمانهای  زبان بیگانه به گونه ای معمولی دانشجویان را بیش از انکه با زبان وادبیات اشنا کنند با فرهنگ اشنا می کنند.}۱این چرخش عمومی به سمت فرهنگ در واقع در شکل گیری مطالعات فرهنگی با تاریخ ها.روش و برنامه های خاص خود نقش عمده داشته است.در اینجا ۳وظیفه برای کارشناسان مطالعات فرهنگی تعریف می شود.

۱.به گونه ای روشن طرح خاص مطالعات فرهنگی دخیل را بیان کنند.

2.به تحلیل شرایطی بپردازند که زیر بنای چرخش عمومی به سمت فرهنگ را تبین می کنند.

3.راهبردهایی را توسعه دهند که وضعیت مطالعات فرهنگی دخیل را به عنوان صورتبندی مجزایی درون چرخش فرهنگی بزرگتر تحکیم می کنند.

بعضی از مفسران چرخش فرهنگی را به چرخش به سمت معنا نیز تفسیر کرده اند.

منبع:

کتاب مطالعات فرهنگی.سایمون دیرینگ.

 

نوشته شده در یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 14:9 توسط فائزه ساسانی خواه|


آخرين مطالب
» کوله بار سبک
» راه پویان بیابان!
» دوازدهمین روضه مجازی
» سومین دوره طرح بهار یتیمان
» گل سرخی ها کامل شدند!
» احوال ما را از این در بپرس
» عزاداری تماشایی زنان عرب
» یازدهمین روضه مجازی
» سوار بر کشتی حسین
» مصداق واقعی اعتدال

Design By : Pichak