با ورود سید محمد خاتمی به عرصه ریاست جمهوری درسال 76مفاهیم جدیدی وارد فرهنگ لغت زبان سیاستمداران و دانشگاهیان بخصوص اساتیدو روشنفکران شد.مفاهیمی مانند:قانون،قانون گرایی،آزادی بیان ،دموکراسی و...
اما بیش ازهرچیزنام خاتمی با نظریه«گفتگوی تمدنها»درمقابل نظریه «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون پیوند خورده است و این داعیه منحصر به فرد در ایران به نام او ثبت شد. با طرح این موضوع و دیگر مفاهیم و اساسا «گفتگو»به خودی خود مورد بحث قرار گرفت.اما وقایع اخیر نشان داد که این امر تنها در حد حرف مطرح بود:
درست از روز اول پس از اعلام نتایج انتخابات که موجی جدید را با خود به همراه آورد وجمعی به اعتراض علیه نتایج آرا برخاستند برخلاف انتظاری که از وی می رفت سید محمد خاتمی نیزبا حرکتی شتابزده وعجولانه همپای دیگرطرفداران موسوی از سطح مردم و سیاسیون به عنوان یکی ازمعترضان اصلی به نتیجه اتنخابات ،برای ابطال انتخابات به این معرکه وارد شد.ابتدا او نیزمانند سایرین بدون هیچگونه تغییری در جهت گیری سیاسی روش قهر و عتاب را برگزید ،سپس در تجمع و راهپیمایی روز دوشنبه 25 خرداد حاضر شد و بعد بیانیه ای نیز به عنوان تایید تقلب در انتخابات صادرکرد. خاتمی با موضع گیری رادیکال نسبت به انتخابات بلافاصله خود را از بدنه نظام جدا کرد و قبل از اثبات جرم شورای نگهبان ودولت و ارئه مدارک محکم و مستند از سوی شاکیان ،رو درروی دولت ایستاد.این در حالی بود که بسیاری انتظار داشتند که خاتمی موضع منطقی تر و آرام تری را نسبت به سایرین داشته باشد ودر این میان چون تافته ای جدا بافته عمل نماید و شعارهای خود را اکنون و در این لحظات حساس جامه عمل بپوشاند و نتیجه بسیار مهمی را به نفع خود در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت نماید.اما این اتفاق نیفتاد.
این حرکت رادیکال از سوی وی از دو منظر قابل نقد و بررسی است:
1.خاتمی از امتیازی بهره مند بود که دیگریاران وی فاقد آن بودند.او 8سال اداره کشور به عهده داشت و روزی جزیی از ارکان اصلی نظام محسوب می شد، ارتباط خوبی با سران اصلی حکومت داشت ، از یک سو به ساز وکارهای قانونی انتخابات وارد تر بود و از سوی دیگر شعار وی از ابتدای ورود به عرصه سیاست «احترام به قانون»بود.وی حتی درسخنرانی روز16/9/79یعنی روز دانشجو دردانشگاه تربیت مدرس گفته بود:«تغییر در قانون اساسی خیانت به نظام وملت است.» پس دروضعیت بحرانی روزهای بعد از انتخابات که شور و احساسات مردم و حتی سیاستمداران تحریک شده بود و در این بین نیازبود که کسی به میانداری برخیزد که مورد اعتماد و وثوق هر دو طرف باشد وی می توانست به عنوان حلقه واسط میان دولت ، شورای نگهبان و رهبرازیکسو و موسوی ویارانش از سوی دیگر قرار گیرد و به اصطلاح چانه زنی را به عهده گیرد و راه قانونی را تا رسیدن به نتیجه دنبال کند و در صورت عدم نتیجه مطلوب، در جبهه ابطال انتخابات وارد شود .ضرورت این امر بخصوص از آن رو مهم بود که در جبهه اصلاح طلبان نیزازهمان شب نخست اعلام نتایج در مورد نتیجه انتخابات دو دستگی وجود داشت و برخی از آنان از جمله محسن آرمین عضو ستاد موسوی و از اعضا جبهه مشارکت به راحتی نتیجه حاصل شده از انتخابات را پذیرفتند واعلام شکست کردند .بنابراین رعایت جانب احتیاط از سوی کسانی چون خاتمی که مورد وثوق و اعتماد حتی مخالفینش بود در این شرایط لازم بود. .
2.خاتمی با مطرح کردن گفتگو مسئولیت سنگینی را نسبت به هواداران وموسوی و به طور کلی کل مردم ایران داشت وباید با دقت نظر بیشتری وارد عرصه می شد .با به میدان آمدن وی به عنوان کسی که نظریه «گفتگوی تمدنها»را در ایران و در سطح جهان مطرح کرد واساس «گفتگو»را در ایران به گونه ای جدی مطرح نمود ارتباط حرف با عمل در زمینه «گفتگو»مورد توجه قرارمی گرفت.وکاربرد این نظریه در داخل کشور برای همیشه ثبت می شد و به یادگار می ماند.و در آینده از سوی گروههای مختلف به منزله راهی موثر و نتیجه بخش حداقل تا مرحله ای مورد بهره برداری قرار می گرفت.
اما متاسفانه در شرایطی که گفتگو از سوی کسانی که فکر می کردند در حق آنان ظلم شده است منتفی بود خاتمی نیزنتوانست منطق گفتگو را جایگزین قهر کند و با نرمی جلو برود تا نتیجه بهتری از این وضعیت گرفته شود.و با همان رفتار احساسی جلو آمد .درحالیکه اینجا مقطعی بسیار مهم و حساس برای فردی چون خاتمی بود که می توانست تلاش همه جانبه ای را برای عبور از بحران داشته باشد اما به نظرمن نتوانست از آن موفق بیرون آید و نتوانست نهایت استفاده را به نفع خود وشعارهایی که در دوران ریاست جمهوری خود داده بود داشته باشد و طرح وی در عمل عقیم ماند ونشان داد که او نیزمردعمل به نظریه خود در شرایطی که بخشی از جامعه به بن بست رسیده نیست.
نقش خاتمی و موضعگیری وی ازاین جهت می توانست حائز اهمیت باشد:
***آرام کردن جامعه و فاصله گرفتن از جو تشنج .و هواداران موسوی و کروبی و رضایی وحتی احمدی نژاد با پذیرش وی به عنوان یکی از مهره های اصلی در تایید یا رد انتخابات با آرامش بیشتری به دنبال مطالبات خود بودند و جامعه ومعترضین ومخالفان آنها با آرامش بیشتری حرکت می کردند و ما شاهد خسارات کمتری بودیم و بسیاری از رفتارهای احساسی که خساراتی جبران ناپذیر را به کشور ومردم (از طرف هر دو جناح) وارد کرد رخ نمی داد.از سویی چنانچه بعد از تلاش وی نتیجه مطلوب بدست نمی آمد همراهی بیشتر آحاد جامعه از جمله طرفداران احمدی نژاد را نیز درپی داشت.
چرا خاتمی اینقدر ضعیف عمل کرد؟
در دوران قبل از انتخابات شاهد آن بودیم که مناظرات از روند منطقی به دور بود و نامزدها با پرداختن به مسائل حاشیه ای و دور شدن از برنامه های خود و زیر سئوال بردن یکدیگربه جای تبادل نظر و زیر سئوال بردن برنامه های آینده شان برای اداره کشور و نقد این برنامه ها این نظررا تقویت کردند که باب «گفتگو»در ایران چندان باز نیست و ما در این زمینه در سطح روشنفکران و تحصیل کرده ها و سیاسیون دچار مشکل هستیم ومفاهیمی که از سوی آنان مطرح می شود از سوی خودشان مصداق عملی ندارد زیرا این مفاهیم برای آنها نهادینه (درونی) نشده است. در این شرایط نباید از مردم انتظار داشت که در طول زندگی روزمره بتوانند بدور از نزاع و جنجال برانگیزی با مخالف خود سخن بگویند و به نتیجه برسند.و این مسئله باید ابتدا در سطح طبقه متوسط تمرین شود و مورد توجه قرار گیرد. .
در مورد عملکرد سید محمد خاتمی نیز دقیقا همین اتفاق افتاد خاتمی نیز درعمل ثابت کرد صرف طرح «گفتگو»از سوی وی به معنی نهادینه شدن این نظریه در وجود او و مشاورینش نیست و وی تنها چند نظریه را در این باب خوانده وحفظ کرده است و درنتیجه همانگونه که درعمل دیدیم این تنها به منزله یک شعاربه نظرمی رسد .دلیلش هم اینست که او زمان دقیق استفاده از آن و کاربرد آن را در مقطعی حساس نمی دانست و از راه گفتگو وارد نشد. واضع نظریه گفتگو در ایران همان رفتاری را از خود نشان داد که از دیگران در شرایط بحرانی سر زد و جالب اینکه در این میان دکتر علی لاریجانی تا حدودی نقش خاتمی را برعهده گرفت و از این رو از سوی روزنامه های جناح راست از جمله وطن امروز به شدت مورد انتقاد قرار گرفت ومتهم به هم سویی وجانبداری از مخالفان دولت شد.
جمع بندی ونتیجه گیری
وقایع اخیر چه قبل و چه بعد از انتخابات نشان داد که روند دموکراسی در ایران حداقل در زمینه گفتگوراه زیادی را در پیش دارد وپیش از آنکه بتوان جناح راست را زیر سئوال برد و متهم به یک جانبه گرایی،گریز ازمنطق گفتگو و...کرد عملکرد کسانی را که در شرایط عادی از مفاهیم پر معنا استفاده می کنند اما در بحران نمی توانند ازتوانایی خوداستفاده کنند بیش ازدیگران زیرسئوال و ذره بین است.

