تبليغاتX
زبان و زندگی روزمره - مثل صاعقه

زبان و زندگی روزمره

صدای خاموش
مثل صاعقه
وقتی در ست در یک قدمی موفقیت ایستادی وبا خیال راحت می خوای بگی الهی شکرت .دیگه همه چیز تموم شد...کم کم می خوام ثمره ۵ماه تلاشم را ببینم وکارم را برای همیشه ماندگار کنم .  اگر یکدفعه یک چیزی مثل صاعقه که بیشتر به بلا شبیه تا رحمت  امد وهمه چیز رو خراب کرد و از بین برد آنوقت باید چی کار کرد؟مثل تگرگی که بریزه به سر شکوفه ها یی که تازه می خوان زندگی رو تجربه کنند....آنوقت باید چه کار کرد تا بشه دوباره سر پا ایستاد؟باید چه طوری به باغبان  امید داد که فدای سرت.دوباره شکوفه ها سبز می شن...  ولی باید تا بهار سال دیگه صبر کنی...صبر وصبر وصبر وصبر... انوقت باید انگیزه ای قوی وجود داشته  باشه تا دوباره آدم بتونه با قوت سرپا بایسته و همه چیز را از نو شروع کنه....

سفرنامه ای را که اینهمه روش زحمت کشیده بودم.در اثر یک خطای فنی که کامپیوتر پیدا کرد از بین رفت.حالا من ماندم ویک سی دی ناقص از این متن.باورم نمیشه این همه زحمت اینطوری بر باد رفته باشه...یعنی همه زندگی ما به لحظه بستگی داره؟ اینقدر همه چیز در این دنیا ناپایداره؟

خدایا یک انگیزه .فقط یک انگیزه به بزرگی عشقه که فقط می تونه به من کمک کنه که دوباره همه چیز را از نو شروع کنم.کمکم کن بهم انگیزه بده...همه شکوفه هام از بین رفته درختم غصه دار وغمگین چشم به راه بهاره...انگیزه...انگیزه...انگیزه...

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت11:45توسط فائزه ساسانی خواه |