نظریه پرداز مشهور ،آنتونیو گرامشی در بحث هژمونی در باب اینکه چرا طبق پیش بینی کارل مارکس در جوامع سرمایه داری انقلاب رخ نمی دهد به چند نکته اشاره می کند که برای تبیین مساله انتخابات ایران تنها از سه نکته آن کمک می گیرم.
1.هژمونی به عنوان ابزار فرهنگی و ایدئولوژیک متمرکز است که گروههای حاکم –از جمله طبقه حاکم –سلطه خود را با تضمین «رضایت خودجوش»گروههای تابع از جمله طبقه کارگر حفظ می کند.
2.هژمونی طبقه سیاسی برای او به این معنی است که این طبقه بتواند طبقات جامعه را به پذیرفتن ارزشهای اخلاقی،سیاسی و فرهنگی خود ترغیب کند.اگر طبقه حاکم موفق باشداین کار مستلزم حداقل خشونت خواهد بود.
3.این نظریه می گوید که گروههای تابع،عقاید ،ارزشها و رهبری گروههای حاکم را نه به دلیل فیزیکی یا ذهنی و از سر اجبار می پذیرد بلکه به این دلیل که گروههای حاکم به گروههای تابع امتیازاتی را می دهند می پذیرد.در واقع باید رهبران باید دست به فداکاری هایی بزنند تا بتوانند دیگران را با خود همراه سازند و قدرت خود را حفظ کنند.
برای تبیین مساله انتخابات ایران با توجه به این سه نکته می توان به یک جمع بندی رسید.چنانچه قرار بود دکتر احمدی نژاد و یارانش در انتخابات این دوره تقلب انجام دهند با توجه به شرایط حاکم بر کشور و بخصوص بعد از فضایی که بعد از مناظره ها پیش آمد که جامعه به شدت دو قطبی شد و طرفداران نامزدها با قدرت هرچه تمامتر از کاندیدای خود حمایت می کردند باید به هر سه اصل مطرح شده در اینجا دقت می کردند.زیرا به روشنی مشخص بود فضای حاکم بر جامعه فضای معمولی و مانند انتخابات دور قبل نیست زیرا نه تنها کاندیداها که مردم نیز با دقت و هوشیاری موضوع را پیگیری می کردند بخصوص که بذر شایعه ِ تقلب از چند روز قبل در جامعه پاشیده شده بود.بنابراین تقلب گسترده باید با حساب و کتاب دقیق صورت می گرفت که هم رضایت مردم و هم کاندیداها را در برداشته باشد .یعنی این تقلب به گونه ای صورت گرفت که کسی متوجه آن نشود و یا اگر هم رو شود به گونه ای تلقی باشد که تاثیری بر نتیجه کلی و اصلی نداشته باشد.بنابراین این شکل از تقلب که برخی مدعی آن هستند و بر وجود آن بدون ارائه ادله محکمه پسند تاکید می کنند ،ساده لوحانه ترین شکل است.زیرا بر فرض وقوع تقلب، طبقه حاکم-دکتر احمدی نژاد –برای کسب مجدد قدرت دست به تقلب،آن هم به شکل گسترده زده است اما به فکر عواقب آن نبوده است.و معلوم نیست به چه دلیلی 24میلیون را برای خود در نظر گرفته است و رقیب را با ذلت و خواری از صحنه به در کرده است.
آنچه برای طبقه حاکم اهمیت دارد کسب قدرت است .پس چه ضرورتی دارد که با اختلاف بالای 11میلیون که اسباب دردسر خواهد بود قدرت را به دست گیرد؟آقای دکتر احمدی نژاد با توجه به نظریه گرامشی اگر می خواست تقلب کند و حق نفر دوم را بگیرد باید رضایت خودجوش مردم و کاندیداها را به دست می آورد تا با حداقل خشونت و هزینه بر مسند قدرت تکیه کند.مثلا به جای اینکه رای 24میلیونی برای خود منظور کند و تنها 300هزار رای را برای آقای مهدی کروبی و 600هزار رای را برای دکتر محسن رضایی لحاظ کند 20میلیون را برای خودش منظور می کرد .7میلیون تفاوت رای بین او رقیب اصلیش آقای میرحسین موسوی کافی بود و تا همین حد هم برای حفظ برتری بر او حائز اهمیت بسیار بود و نیازی به دست بردن در رای های آقای میرحسین نبود.اما برای راضی نگه داشتن سایر رقبا باید فداکاری می کرد و 4میلیون رای باقی مانده را بین دو کاندیدای آخر که رایشان به یک میلیون هم نرسیده بود بخصوص آقای کروبی که دور قبل هم رقیب جدی او بود و حرف و حدیث هایی را در مورد نتیجه دور اول انتخابات با هم داشتند تقسیم می نمود و نه این که آن ها را فراموش کند .
از سویی شرکت مردم دراین دور از انتخابات بسیار چشمگیر بود به همین دلیل دولت می توانست به جای اعلام 40میلیون شرکت کننده 41 یا 42 میلیون نفر را اعلام کند و 1تا2میلیون را به آرائ کاندیداهای رقیب اضافه نماید تا موازنه بیشتری برقرار شود.و فاصله نجومی میان 24 میلیون و سیزده میلیون،ششصد هزار و سیصد هزار رای سایرین را کاهش دهد.برای کسی که قرار است تقلب کند این اصل ساده فراموش شدنی نیست و باید فکر تمام جوانب کار و بخصوص رضایت رقبا را می کرد،تقلب باید به نحوی صورت می گرفت تا برای مردم باور پذیر باشد.در حالیکه این نحوه نه تنها مردم و کاندیداها را ناراضی نگه می دارد بلکه این خسارت به خود دولت هم هست زیرا ناراضی ها همواره –مثل همین امروز-اسباب دردسر دولت هستند و به انحا مختلف با متشنج کردن جامعه،فضا را امنیتی –سیاسی می نمایند و دود آن اول از همه به چشم کسی می رود که چنین اشتباهی را مرتکب شده است.
بنابراین تقلب به این شکل در انتخابات ما امکان پذیر نیست زیرا:
1.رضایت گروههای تابع اعم از مردم و کاندیداها فراهم نشده است.
2.شاهد حداقل خشونت نبودیم . بلکه حداکثر آن را از سوی معترضان خشمگین با سوزاندن وسایل نقلیه،شکستن شیشه بانک و…و از سویی خشونت نیروهای دولتی را با ضرب وشتم مردم و…را مشاهده نمودیم و هزینه بسیاری را در این راه دادیم.
۳.دولتی که می داند این دور از انتخابات مشارکت مردم فراتر از حضور سید محمد خاتمی است و این برای مردم عادی با مشاهده مردم و بخصوص جوانان و شور و هیجان آن ها در سطح شهر قابل رویت است چه برسد به دولتمران چگونه برای ساکت کردن رقیب که خیلی جدی و مصمم به صحنه آمده است و پیشاپیش بحث تقلب را مطرح کرده و سر زبان هواداران این شعارها مطرح شده:«اگه تقلب نشه موسوی اول می شه»...«اگه تقلب بشه ایران قیامت می شه »و...هیچ اقدام مثبتی انجام نداده است؟
**********************************************************************
نکته:
۱- من می دانم نظریه هژمونی گرامشی خاصتر است و کاربرد آن می تواند متفاوت باشدمثلا گرامشی از امتیاز اقتصادی سخن می گوید ولی در اینجا امتیازی که دولت باید بدهد سیاسی است. اما این سه نکته از کار قابل برداشت و مطابقت با انتخابات ایران بود.
۲- با توجه به اینکه 8سال سابقه حضور پای صندوقهای رای را دارم برای تببین عدم تقلب در انتخابات ایران دلایل قوی تری دارم .مثلا با توجه به منابع موثقی که در مسجد لرزاده تهران داشتم می دانم که آقای کروبی از 3000رای(عدد ها را رند کرده ام) این مسجد تنها حائز 11 رای شد.از1600رای مدرسه شهید خلیل طهماسبی در منطقه 14 تنها 4رای داشت.از 1400رای حوزه ما در مدرسه شهادت واقع در منطقه 12 ایشان تنها حائز 5رای بود. و...اینکه ساعت 11شب که از سوی یکی از کاندیداهای معترض اعلام پیروزی صورت می گیرد اصلا با نحوه شمارش ارا فعلی هماهنگی ندارد.(زیرا در آن زمان ما هنوز در صندوقها را باز نکرده بودیم چطور ایشان اعلام پیروز کرده بودند.)ولی تنها خواستم از این زاویه مساله عدم تقلب را هم مورد بررسی قرار داده باشم.
السلام علیک یا جعفر بن محمد
مرکز پژوهشی فرهنگ و هنر «رویای رستن» با همکاری دانشگاه شهید بهشتی به مناسبت روز خانواده قراره همایشی را با عنوان« زن در جهان معاصر» در روزهای 1و2 آذر برگزار کنه.در این همایش من و دکتر پرستش هم مقاله ای را ارائه خواهیم داد. با عنوان:بازنمایی جنسیت در رمان های ایرانی دوره اصلاحات.(البته امکانش هست که عنوان مقاله عوض شود)
آقای دکتر پرستش اصرار دارند که سخنران این سمینار من باشم ولی من قبول نکردم.سخنرانی من در حضوراستاد ارجمندم، دکتر پرستش مصداق این بیت شعر است:
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همــه آماده کنــــــــی
1-اولین نویسنده های زن ایرانی وقتی در دهه 40 دست به قلم و داستان نویسی بردند تعدادشان تنها بیست و پنج نفر بود .به دلیل نگاه خاص جامعه مردسالار به آنها این تعداد مجبوربودند نام مستعاربرای خود انتخاب کنند تا بتوانند مخاطبانی را برای خود بیابند:از جمله آن ها سیمین دانشور با نام مستعار «شیرازی بی نام» و شهرنوش پارسی پور با نام مستعار «شهرین» بود.اولین نوشته ها با اینکه مسئله شان هویت زنان بود اما در نهایت همان نگاه مردانه را بازتولید می کردند.مثلا در رمان سووشون که اولین رمان به رشته تحریر در آمده توسط یک زن ایرانی است، شخصیت اول داستان ،زری ، زنی منفعل است که « از خود اراده ای ندارد ، منتظر است یوسف برایش فکر کند و تصمیم بگیرد»این مسئله در ابتدا که شاهد شکل گیری ادبیات زنان هستیم امری طبیعی به نظر می رسد که شخصیت اصلی داستان ( اگر زن باشد) به ندرت دست به کاری دلاورانه بزند و بیشتر سعی در حفظ وضع موجود دارد.
کم کم ادبیات زنان شکل می گیرد و رفته رفته تعداد زنان نویسنده بیشتر می شود.به خصوص بعد از انفلاب شاهد روند رو به رشد نویسندگان زن هستیم.در کنار رمانهای نخبه پسند ،رمانهای عامه پسند نیز متولد می شوند و به سرعت بازار خود را به خصوص میان زنان خانه دار و نوجوانان می یابند.این رمانها نیز در جهت بازتولید جامعه مرد سالار اند و حرفی جدید برای گفتن ندارند.حرفی که اختصاصا از آن ِ زنان باشد.
تقریبا چهار دهه بعد از آغاز رمان و داستان نویسی زنان ایرانی نویسندگانی ظهور می کنند که برای درانداختن طرحی نو وارد عرصه نویسندگی می شوند.نویسندگانی که شیوه ای متفاوت از سایرین را برمی گزینند.نوشته هایشان از سطح کیفی بالایی برخوردار است و پی در پی جوایزی را از آن خود کرده اند.از زنان و راجع به زنان می نویسند.راوی داستانشان اول شخص و زن است و مسئله اش نیز مسئله زنان است.یعنی بعد از چهار دهه زنان مثل جویباری که در مسیر حرکت خود از موانع و سنگلاخها عبور می کنند بالاخره راه خود را پیدا می کنند و مسیر خود را جلو می روند.راه را یافته اند و مشخصه شان در ظاهر زنانه نویسی است.حال
اینکه آیا توانسته اند این روند را تا آخر بپیمایند یا نه جواب سوال پایان نامه خودم است که
احتمالا تا اواخر مهر ماه به نتیجه خواهم رسید که چقدر موفق بوده اند و چقدر خیر؟
موانعشان چیست؟و...
نویسندگانی با این مشخصه زویا پیرزاد،فریبا وفی،سپیده شاملو ،منصوره شریف زاده و
محبوبه میرقدیری اند.
2-این روزها دوستان هرجا که مرا می بینند نظرم را راجع به انتخاب خانم دکتر دستجردی به عنوان وزیر زن سوال می کنند و می خواهند ارزیابی مرا از این بابت بدانند..قبلا درهمین وبلاگ نظرم را اعلام کرده ام .این حرکت از سوی آقای دکتر احمدی نژاد آن هم در زمانی که منتقدین، که چه عرض کنم [...] از کاه کوه می سازند،حرکت شجاعانه و بسیار خوبی بود و قدم مثبتی برای زنان به شمار می رود اما همان طور که در بالا نوشتم نباید انتظار داشت که خانم دکتر دستجردی در خارج از گفتمان مردانه قدمی بردارد.من از نزدیک شناختی راجع به ایشان ندارم که ببینم که چقدر تحت حاکمیت نگاه مردانه است و چقدر خود ساخته است.اما اگر در همان رویکرد مردسالارانه قدم بزند هم چیزعجیبی نیست.زیرا ما در این مسیرابتدای راه هستیم.
مهم اتفاقی است که افتاده یعنی زنی به عنوان وزیر به مجلس معرفی شده و از فیلتر مجلس مردانه عبور کرده است.شاید نیاز باشد وزیران زن هم ،مانند نویسندگان زن در حدود دو یا سه دهه آزمون وخطا کند تا به نگاهی زنانه برسد.
البته این سوال هست که آیا وزیر زن باید رویکردی زنانه داشته باشد؟آن هم در جامعه که نیمی از آن را مردان تشکیل می دهد؟
مهم ترین حُسن حضور زنان در کرسی وزارتخانه ها به خصوص وزارت بهداشت و درمان این است که زنان به عنوان نیمی دیگر از پیکره جامعه دیده می شوند و در نظر گرفته می شوند.برای شان برنامه ریزی می شود و موضوعاتی برای رسیدگی به زندگی بهداشتی و خانوادگی آنها در دست بررسی قرار می گیرد.به خصوص که زنان در هر خانواده کانون و محور هستند.انها حتی می توانند برای کل جامعه برنامه ریزی می کنند.
به هرحال نیاز زنان متفاوت از مردان است که معمولا در زمانی که مردان بر مسند قدرتند خواه ناخواه (نه لزوما از روی تعمد)این نیازها را نادیده می گیرند.
و از سویی نوع نگاه مردان به مسائل نیز حتی از نظر علم روانشناسی نیز متفاوت است. مردان کلان نگرند و زنان خرد نگر.همین نگاه جزیی در برنامه ریزی ها به میزان بالایی تاثیر دارد.
نکته دیگر این که زنان در پستی کلیدی و در مقامی که توانایی مدیریت و راهبری را دارند می توانند ایفای نقش کنند و تنها زیر دست نباشند.به هرحال مدرنیته کانون روایت تک گویانه را شکسته است و خورشید مرکزی یعنی مردان فرو ریخته اند و خورشید های دیگری چون زنان و کودکان دیده می شوند که می توانند بخشی از بار جامعه را بر دوش گیرند و برای خود برنامه ریزی کنند و علاوه بر آن، برای مردان که روزی کانون قدرت بوده اند.مدرنیته امکان تجربه های متنوع است.مرکز زدایی در آن به شدت دیده می شود و به جای آن شعار تساوی بلند می شود.گزارش های متفاوتی هم از وضعیت زنان و به طور کلی جامعه دیده می شود.
**************************************************************
نکته:البته رویکرد من به هیچ وجه فمنیستی نیست.
القدس لنا
وقتی تنها دو-سه روز از وقایع بعد از انتخابات گذشته بود و در آن آشفته بازار هر کسی اظهارنظر می کرد ،بیانیه می داد و طرف یک گروه یا جناح یا کاندیدا را می گرفت و می خواست حق یک طرف را گرفته و به دیگری بدهد مسعود و مریم رجوی هم برای اینکه از قافله عقب نمانند و به ملت ایران خدمتی دیگر کنند ،جلو آمدند واز کاندیداهای معترض حمایت کردند و چندی بعد مسعود رجوی طاقت نیاورد و دایره حمایت را گسترده تر کرد و در قبال جان یکی از کاندیدا ها هشدار داد.
من حوادث اول انقلاب و اوایل دهه 60 را به یاد ندارم،تنها یادم می آید وقتی نام رجوی می آمد برایم تداعی گر ابوالحسن بنی صدر بود.حتی در عالم کودکی عکس این دو نفر را اشتباه می گرفتم،بین اسم این دو نوعی همنشینی و جانشینی می دیدم.
این گل پر پر از کجا آمده از سفر کرب و بلاآمده
تمام .سوت پایان ،آتش بس.
اسحاق رابین

