تبليغاتX
زبان و زندگی روزمره

زبان و زندگی روزمره

صدای خاموش
 وقتی میل به شنیدن داستان ابراز می شود؛شرم ودستپاچگی بسیار همه

جا را فرا می گیرد.

والتر بنیامین

بعد از اینکه سفرنامه ام که در آخرین مراحل پایانی بود از بین رفت.

واقعا" دیگر در خودم نمی دیدم که تکمیلش کنم.تا اینکه انگیزه ای

که دنبالش بودم آمد وبه دادم رسید.انگیزه ای که بیشتر از سر لجبازی

کردن بود تا عشق.

مهم این بود که نوشتم وحالا چند نفری زحمت خواندنش را به دوش

گرفته اند.داوری آنها مرا به نتیجه گیری نهایی می رساند که آنرا

چاپ کنم.یا به صورت خاطره ای شخصی نگهدارم.

و مِنَ اللهِ توفیق.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت9:29توسط فائزه ساسانی خواه |
مثل صاعقه
وقتی در ست در یک قدمی موفقیت ایستادی وبا خیال راحت می خوای بگی الهی شکرت .دیگه همه چیز تموم شد...کم کم می خوام ثمره ۵ماه تلاشم را ببینم وکارم را برای همیشه ماندگار کنم .  اگر یکدفعه یک چیزی مثل صاعقه که بیشتر به بلا شبیه تا رحمت  امد وهمه چیز رو خراب کرد و از بین برد آنوقت باید چی کار کرد؟مثل تگرگی که بریزه به سر شکوفه ها یی که تازه می خوان زندگی رو تجربه کنند....آنوقت باید چه کار کرد تا بشه دوباره سر پا ایستاد؟باید چه طوری به باغبان  امید داد که فدای سرت.دوباره شکوفه ها سبز می شن...  ولی باید تا بهار سال دیگه صبر کنی...صبر وصبر وصبر وصبر... انوقت باید انگیزه ای قوی وجود داشته  باشه تا دوباره آدم بتونه با قوت سرپا بایسته و همه چیز را از نو شروع کنه....

سفرنامه ای را که اینهمه روش زحمت کشیده بودم.در اثر یک خطای فنی که کامپیوتر پیدا کرد از بین رفت.حالا من ماندم ویک سی دی ناقص از این متن.باورم نمیشه این همه زحمت اینطوری بر باد رفته باشه...یعنی همه زندگی ما به لحظه بستگی داره؟ اینقدر همه چیز در این دنیا ناپایداره؟

خدایا یک انگیزه .فقط یک انگیزه به بزرگی عشقه که فقط می تونه به من کمک کنه که دوباره همه چیز را از نو شروع کنم.کمکم کن بهم انگیزه بده...همه شکوفه هام از بین رفته درختم غصه دار وغمگین چشم به راه بهاره...انگیزه...انگیزه...انگیزه...

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت11:45توسط فائزه ساسانی خواه |
گهواره ای روی نیل
 

تفدیم به امام موسی صدر

وبرای سعه صدرش در زندانهای اسرائیل؟لیبی؟یا هرجای دیگر...

 عکس:تبیان.

تو!ای دشمن موسی و هارون

تو! ای دشمن سلیمان و داوود

که پسرانمان را می کشی

وزنهایمان را آزار میدهی

چاره ای بیندیش

که خواب آشفته ات تعبیر شد

دیشب  مادری را دیدم

که قلبش از سنگینی «الهامی »در خروش

گهواره ای «چوبی» به دست

زیر نور ماه

مخفیانه وبا شتاب

به سوی نیل می دوید

وامروز صبح

 با تابش اولین اشعه های  آفتاب

خواهری را دیدم

سایه به سایه گهواره ای  «چوبی»

 در کنار ساحل نیل

نفس زنان می دوید

 

تو!ای دشمن موسی وهارون

تو!ای دشمن سلیمان وداوود

که پسرانمان را  می کشی

 وزنهایمان را آزار می دهی

چاره ای بیندیش

که خواب آشفته ات تعبیر شد

امروز.به هنگام غروب خورشید

معجزه وار دیدم

 نوزادی خفته در  گهواره ای « چوبی»

آرام آرام

هر لحظه

به کاخ تو  نزدیک ونزدیک تر می شود.

 

 

 

+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت18:55توسط فائزه ساسانی خواه |
دستی برآوریم به تغییر پنجره
رسول الله صلی الله علیه وآله:

هر کس صدای  مظلومیت مسلمانی را بشنود وبه فریاد او نرسد مسلمان نیست.

امام خمینی:

فلسطین پاره تن اسلام است وباید به آن بازگردد.

 

اصرار پشت پنجره گفتگو بس است

دستی بر آوریم به تغییر پنجره

جز با کلید ناخن ما وا نمی شود

قفل بزرگ بسته به زنجیر پنجره

مرحوم قیصر امین پور.

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت19:12توسط فائزه ساسانی خواه |
خردنامه منتشر شد
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم...

خردنامه همشهری ویژه نامه مطالعات فرهنگی منتشر شد.علاقمندان به اطلاعات بیشتر در مورد مقالات موجود در این ویژه نامه می توانند به مطالب قبلی در همین صفخه  مراجعه فرمایند.

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت17:24توسط فائزه ساسانی خواه |