تبليغاتX
زبان و زندگی روزمره

زبان و زندگی روزمره

صدای خاموش
خردنامه-سفرنامه
۱-از کلیه دوستان .همکلاسیها واساتید که پیگیر چاپ شدن خردنامه هستند به دلیل تاخیر در چاپ  عذر خواهی میکنم .باور بفرمایید من هم از دلایل تاخیر بی خبرم. خبر تعطیل شدن خردنامه  هم تا امروز که این متن را در اینجا می گذارم تکذیب می کنم.

.به محض چاپ شدن ویژه نامه مطالعات فرهنگی در همین وبلاگ به اطلاعتان خواهم رساند.

2-وقتی از سفر حج برگشتم با خودم  ستیزی دائمی  برای نوشتن سفرنامه داشتم.که امسال بعد از مشورت با تنی چند از اساتید از جمله :دکتر شهرام پرستش.دکتر هادی خانیکی.دکتر عباس کاظمی ودکتر حسین پاینده  و دکتر تقی آزاد ارمکی دست به نگارش زدم وچنین خطری را پذیرفتم که هر کس چه قضاوتی درباره آن خواهد کرد؟سفرنامه ام این روزها آخرین مراحل نگارش خود را می گذراند تا ببینم کی برود برای چاپ.و اصلا" خواهد رفت؟

مشوق اصلی ام در نوشتن سفرنامه دکتر پرستش بود.

 ۳-امیدوارم هیچ دانشجوی کارشناسی ارشدی گرفتار پروپوزال نویسی نشود که روز گارش سیاه است.

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت13:7توسط فائزه ساسانی خواه |
سایه روشن های تجدد گرایی
 

 

 


نکته:در اینترنت دنبال مطلبی بودم که چشمم خورد به موضوعی که از انتونی گیدنز نوشته بودم وسال گذشته در صفحه اندیشه جام جم چاپ شده بود وحالا در چندین منبع اینترنتی دیدم.به یاد کلاس نظریه های دکتر دکتررضایی مطلبم  را کپی پیس کردم در وبلاگ خودم:(این مطلب را برای آن کلاس نوشته بودم.)!!!

 

سايه روشن هاي تجددگرايي

 توجه به گذشته و گذشته گرايي ، با ارزش بودن نمادها به خاطر در بر گيري تجربه نسلها و تداوم بخشي آن ، محدود بودن بازانديشي به بازتغيير و توضيح سنت كه در آن گذشته حائز اهميت بيشتري است ، قطعيت پذيري دانش ، پايبندي به روابط چهره به چهره ، اهميت زمان و مكان ، قدرت نظامي و وجود حكومت هاي استبدادي از خصوصيات جوامع سنتي هستند.

آنتوني گيدنز مدرنيسم را شيوه اي از سامان اجتماعي مي داند كه از قرن هفدهم به بعد در اروپا شكل گرفت و بتدريج و رفته رفته نفوذي جهاني پيدا كرد، چنان كه تا قبل از آن هرگز ديده نشده بود.
او مدرنيسم را با تاكيد بر جنبه هاي فرهنگي و معرفت شناختي مورد نقد و بررسي قرار مي دهد و آن را آميزه اي از فرصتها و چالشهايي مي داند كه فراروي افراد قرار گرفته است. گيدنز مدرنيسم را پديده اي دو قطبي و داراي تعارض توصيف مي كند. اعتماد برمبناي نظام هاي تخصصي و مخاطرات ناشي از خشونت انساني نمونه اي از اين تعارض اند. در اين مقاله نويسنده به تبيين اين مساله مي پردازد.

توجه به گذشته و گذشته گرايي ، با ارزش بودن نمادها به خاطر در بر گيري تجربه نسلها و تداوم بخشي آن ، محدود بودن بازانديشي به بازتغيير و توضيح سنت كه در آن گذشته حائز اهميت بيشتري است ، قطعيت پذيري دانش ، پايبندي به روابط چهره به چهره ، اهميت زمان و مكان ، قدرت نظامي و وجود حكومت هاي استبدادي از خصوصيات جوامع سنتي هستند. در مقابل عدم قطعيت پذيري دانش ، برنامه ريزي و حائز اهميت بودن آينده ، به حاشيه راندن جادو و دين ، نگاه دنيوي به مخاطره ، بازانديشي در همه امور زندگي و تجديدنظر در تمامي جنبه هاي زندگي انساني از جمله دخالت تكنولوژيك در جهان مادي ، رشد فرديت گرايي ، پايبندي به روابط بدون چهره ، از جا كندگي ، فاصله گيري زماني مكاني و بازانديشي از خصوصيات عمده جوامع مدرن است كه با جامعه سنتي كاملا مغايرت دارند. 3 خصوصيت اخير نقش عمده اي در انقطاع مدرنيت از جوامع سنتي داشته است و بدون آنها مدرنيسم نمي توانست بسرعت و شدت در سطح جهاني رخ دهد و از سرچشمه هاي مهم پويايي مدرنيسم به شمار مي روند.
«جدايي زمان و مكان ، شرط فاصله گيري وسيع زماني مكاني است كه وسايل منطقه بندي دقيق زماني و مكاني را فراهم مي سازد.» از جا كندگي فرآيندي را شامل مي شود كه فعاليت هاي اجتماعي از زمينه هاي محلي جدا مي شوند و در گستره فاصله هاي بزرگ زماني مكاني مجددا سازمان مي يابند. مكانيسم هاي از جا بركننده شامل نشانه هاي نمادين و نظامهاي تخصصي هستند كه در بر گيرنده اعتماد هستند. بازانديشي در دانش نيز از خصوصيات مدرنيسم است ؛ كه بخش جدانشدني بازتوليد نظام است و زندگي اجتماعي را از دام قطعيت هاي سنت رها مي كند.
همچنين شتاب دگرگوني بويژه به واسطه پيشرفت روزافزون فناوري ، وسعت تكنولوژي كه باعث ارتباط مناطق گوناگون جهان با يكديگر هستند و ماهيت ذاتي خود نهادهاي مدرن كه منحصر به دوران مدرنيسم هستند و تا قبل از آن وجود نداشته مثل نظام سياسي دولت ملي از عوامل مهمي هستند كه در جداسازي نهادهاي مدرن از سنتي نقش عمده اي را ايفا مي كنند. گيدنز براي جامعه جديد به دنبال يك هسته نهادي واحد و مسلط نيست و اين فكر را اشتباه دانسته و نوعي تقليل گرايي قلمداد مي كند بلكه نهادهاي مدرن را داراي 4 بعد مي داند كه روابط متقابل و پيوسته اي را در كنار يكديگر داشته و حضور هر يك از آنها در ميان ديگري به خصلت هاي جديدي در جامعه غربي دامن مي زند. 4 بعد نهادهاي مدرن شامل سرمايه داري از نوع رقابتي و توسعه طلبي ، صنعتگرايي با محيطهاي فناوري بالا و قوي ، دستگاه هاي حراست و نظارت بر اطلاعات و مواظبت اجتماعي و قدرت نظامي كه با صنعتي شدن جنگ همراه است ، مي شود.


مدرنيته ، طرح غربي

هرگاه گيدنز از مدرنيسم سخن مي گويد، دگرگوني هاي نهادمندي را مدنظر قرار مي دهد كه ريشه هاي وجودي آن در غرب است. از جهت دسته بندي نهادي 2 مجموعه سازماني مشخص در تحول مدرنيسم اهميت ويژه اي دارند كه هر دوي آنها، فقط در اروپا ريشه دارند و در محيطهاي فرهنگي ديگر يا حتي در دوره هاي پيشين در خود اروپا ديده نشده اند: يكي دولت ملي و ديگري توليد نظام سرمايه داري است كه به خاطر قدرتي كه به دليل درهم بافتگي ايجاد كرده اند، توانسته اند در سراسر دنيا نفوذ يابند.
با اين حال ، مدرنيسم از جهت شيوه هاي زندگي تقويت شده به وسيله اين 2 عامل بزرگ دگرگوني نمي تواند پديده اي غربي باشد، زيرا يكي از پيامدهاي بنيادي مدرنيسم جهاني شدن است. از نظر گيدنز، جهاني شدن از نظر او، چيزي متفاوت از اشاعه نهادهاي غربي در سراسر جهان و خرد شدن فرهنگ هاي ديگر بر اثر آنهاست. بنابراين مدرنيسم از جهت گرايش هاي جهاني اش نمي تواند يك پديده خاص غربي باشد. وجود فرهنگ هاي گوناگون در كل دنيا، واكنش هاي بسياري را در برابر اين نهادها ممكن مي كند، اما با وجود اين ، مدرنيسم به دليل داشتن تاثير جهاني و دانش بازانديشانه اي كه براي خصلت پوياي آن ، نقشي بنيادي دارد، گرايش به جهاني كردن دارد و از اين حيث ، طرح غربي است



او موافق با نظر ماركس است كه فعاليت اقتصادي سرمايه دارانه نقش عمده اي را در كنده شدن زندگي اجتماعي مدرن از نهادهاي جهان سنتي بازي كرد. پيدايش سرمايه داري مقدم بر تحول صنعتگرايي بود و بيشترين نقش را در ظهور صنعتگرايي داشت ؛ زيرا خود براي بقا و نفوذ بيشتر سخت به آن نيازمد بود. توليد صنعتي همراه با انقلاب دائمي در فناوري فراگردهاي توليدي كارآمدتر و ارزان تر را فراهم مي كرد.
«كالا شدن نيروي كار عامل پيوند بسيار مهمي ميان سرمايه داري و صنعتگرايي بود، زيرا كار انتزاعي را مستقيما مي توان در طراحي توليد تكنولوژيك برنامه ريزي كرد.»
در جامعه سرمايه داري ماهيت چيرگي طبقاتي اساسا متفاوت شد. قرارداد كار سرمايه دارانه كه از ابعاد مهم نظام طبقاتي نوپديد سرمايه داري است مستلزم كار انتزاعي بود و نه بندگي.
در جامعه سرمايه داري فرد داراي دستمزد است و بنابراين كار سرمايه داري متكي به خشونت و ابزار آن نيست. «روابط طبقاتي مستقيما در چارچوب توليد سرمايه داري عجين شده است. اين فراگرد در پيوند تاريخي با نظارت انحصاري وسايل خشونت به وسيله دولت رخ داد.»
توليد سرمايه داري به همراه صنعتگرايي جهش بزرگي را در جهت افزايش ثروت اقتصادي و قدرت نظامي به بار آورد و آميزه اين عوامل از عوامل موثر و تاثيرگذار در غرب در فرآيند توسعه طلبي بود.
مدرنيسم پديده اي ذاتا جهاني است و از پيامدهاي مدرنيت است. از نظر گيدنز جهاني شدن به چهار عامل نظام دولت ملي ، سامان نظامي جهاني ، تقسيم كار بين المللي و اقتصاد سرمايه داري جهاني بستگي دارد.
گيدنز براي توضيح سومين بعد يعني سامان نظامي جهاني به تحليل پيوندهاي ميان صنعتي شدن جنگ ، انتقال اسلحه و فنون سازماندهي نظامي از برخي نقاط جهان به نقاط ديگر و اتحاد ميان دولتي مي پردازد.
از نظر او، از جهت ابزار و ادوات جنگي «جهان سومي» وجود ندارد و تنها با جهان اول سروكار داريم چرا كه ساخت ، حفظ و نگهداري اسلحه محدود به كشورهاي پيشرفته و صنعتي نمي شود و بيشتر كشورها در اين زمينه پيشرفته اند، حتي جنگ افزارهاي هسته اي نيز تنها در اختيار كشورهاي صنعتي قرار ندارد.
گيدنز ضمن رد نظر كلا و سوتيس كه نگهداري جنگ افزارهاي هسته اي را جدا از ارزش نمادين آن در سياست جهاني ، عامل بازداشتن ديگران از كاربرد آن مي داند، معتقد است كه ممكن است اين امر به تعليق جنگ ميان قدرتهاي نظامي مدرن شود ولي از درگيري آنها در ماجراهاي نظامي خارج از مرزهاي خود بويژه در مناطق ديگر دنيا جلوگيري نمي كند.
بعد آخر جهاني شدن به توسعه صنعتي بر مي گردد كه گسترش و توسعه تقسيم كار جهاني آشكارترين بعد آن است. صنعت مدرن برپايه تقسيم كار استوار است. نه تنها در سطح وظايف شغلي بلكه در سطح تخصص منطقه اي برحسب صنعت ، مهارت ها و توليد مواد خام نشر جهاني فناوري هاي ماشيني از سوي كشورهاي صنعتي به ساير كشورها بسيار مهم است. تاثير صنعتگرايي علاوه بر توليد بسياري از جنبه هاي زندگي روزانه را نيز متاثر مي كند. تكنولوژي هاي ارتباطي نيز از تاثيرات صنعتگرايي بي نصيب نمانده است.
و اين موضوع به زعم گيدنز به جنبه فناوري هاي ماشيني ارتباطات از زمان پيدايش ماشين چاپ در اروپا بر همه جنبه هاي جهاني شدن تاثير شگرف و غيرقابل انكاري گذاشته است. به واسطه رسانه ها افرادي كه حتي در نقاط دورافتاده جهان ساكن هستند بسيار بيش از سياستمداراني كه در يك قرن گذشته زندگي مي كرده اند از وقايع ، اطلاعات و مسائل روز اطلاع دارند. گيدنز معتقد است كه بسط جهاني نهادهاي مدرنيت بدون جمع شدن دانشي كه «روزنامه ها» ارائه مي كنند امكان پذير نبود.

مدرنيته پديده اي دو قطبي

هسته اصلي سخن گيدنز آن است كه مدرنيت پديده اي دو قطبي و تعارض آميز است كه همه جنبه هاي زندگي روزمره افراد درگير با آن را خواه ناخواه تحت تاثير قرار مي دهد. مخاطره و اعتماد، فرصت و خطر از ويژگي هاي اصلي آن هستند. اعتماد در گذشته حول چهار محور مي چرخيد.
روابط خويشاوندي ، به عنوان يك وسيله سازمان دهنده براي برقراري روابط اجتماعي در پهنه زمان و مكان ، اجتماع محلي به عنوان مكان سازنده يك محيط آشنا، كيهان شناسي مذهبي به عنوان شيوه هاي اعتقاد و عملكرد مناسك آميزي كه تفسيري مشيتي از زندگي انساني و طبيعت به دست مي دهند و سنت به عنوان وسيله ارتباط حال و آينده كه در يك زمان برگشت پذيرد روي به گذشته دارد. در حالي كه امروز و در جوامع مدرن «ماهيت نهادهاي مدرن عميقا وابسته به مكانيسم هاي اعتماد به نظامهاي انتزاعي بويژه نظامهاي تخصصي است. در شرايط مدرنيت آينده هميشه باز است ، اين خصلت ضد واقعي و آينده گرايانه مدرنيت بيشتر از طريق اعتماد به نظامهاي انتزاعي شكل مي گيرد، نظامهايي كه ماهيتا با قابليت اعتماد به مهارت هاي تخصصي تثبيت شده كار مي كنند.»

مدرنيته پديده اي تعارض آميز است كه همه جنبه هاي زندگي روزمره افراد درگير با آن را خواه ناخواه تحت تاثير قرار مي دهد


اعتماد در اين شرايط بر مبناي مكانيسم هاي از جا كننده اي چون نظامهاي تخصصي و نشانه هاي نمادين (وسايل تبادلي نظير پول و وسايل مشروعيت سياسي) شكل مي گيرد و بيشتر حول محور نظامهاي انتزاعي دور مي زند كه افراد يا گروههاي خاص مسوول آن هستند كه همان پايبندي هاي بي چهره هستند. در اين شرايط رويكردهاي اعتماد به نظامهاي انتزاعي معمولا در تداوم فعاليت هاي روزانه اعمال مي شود و پزشكان ، دندانپزشكان يا كاركنان موسسات سير و سفر از جمله نمايندگان نظامهاي تخصصي هستند. در اينجا رويكرد اعتماد يا بي اعتمادي به تجارب افراد بستگي دارد. بر اثر توسعه نظامهاي انتزاعي ، اعتماد به اصول غيرشخصي و ديگران ، براي زندگي اجتماعي اجتناب ناپذير مي شود.
روي ديگر سكه دوران مدرن ، مخاطره و خطر است. گيدنز محيط مخاطره در دنياي سنتي را به 3 عامل محدود مي كند كه اولين آن تهديدها و خطرهايي هستند كه از طبيعت سرچشمه مي گيرند نظير سيل ها و زلزله ، دوم تهديدهاي خشونت انساني است كه ناشي از جنگ ، راهزني و غارتگري است و سوم مخاطره از دست دادن رحمت مذهبي يا نفوذ جادويي بدخواهانه است.
در دنياي مدرن ، مهم است كه بتوان مخاطره را بر حسب دانش تعميم پذير درخصوص خطرهاي احتمالي ارزيابي كرد. يكي از وجه تمايزهاي اصلي جهان مدرن از پيش از آن ، پذيرش صرف مخاطره از سوي مردم عادي است كه پذيرش اين مساله با دنيوي شدن افراد، پيوند تنگاتنگ و مستقيم دارد. مخاطرات پرپيامد جوامع مدرن از نظر گيدنز، رشد قدرت توتاليتر، سقوط مكانيسم هاي رشد اقتصادي ، جنگ هسته اي يا لشكركشي هاي وسيع و مصيبت يا تباهي بوم شناختي است.
او مدرنيسم را ذاتا در پيوند با قدرتهاي توتاليتر مي داند. گرايش هاي معطوف به فعاليت بيش از پيش دموكراتيك از جنبه منفي مي تواند امكاناتي را براي قدرت توتاليتر فراهم كند. عوامل نهادي به جاي دفع امكانات توتاليتر، آن را درون خود حفظ كرده اند. گرچه توتاليتاريسم با استبداد سنتي تفاوت دارد؛ اما نتيجه آن بسيار منفي تر از استبداد است. فرمانروايي توتاليتر قدرت سياسي ، نظامي و ايدئولوژيك را به صورت متمركزتر از هر آنچه پيش از پيدايش دولتهاي ملي امكان پذير بود، با هم جمع مي كند با اين حال ، به نظر مي رسد از ميان مخاطرات دنياي مدرن ، جنگ هسته اي ، براي گيدنز بيش از 3عامل ديگر مهم باشد و از آن به عنوان روي تيره مدرنيسم در قرن بيستم ياد كرده است.

......................................................................................

منبع

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت14:30توسط فائزه ساسانی خواه |