اصطلاح جنس با توجه به تفاوت های فیزیولوژیکی میان مردان وزنان با توجه به تعریف می شود . در نتیجه در نظریه های فرهنگی وانتقادی ، اصطلاح جنسیت به منظور فائق آمدن بر تحلیلهائی تقلیل گرامایه از مفاهیم زنانگی ومردانگی ـ که این مفاهیم را ویژگی های بیولوژیک افراد در نظرمی گرفت ـ به کار گرفته شد، بر خلاف جنس ـ که به تفاوتهای بیولوژیکی انسان ها اشاره دارد . اخلال نظام های دولتی چون زبان محاوره ، طرز لباس پوشیدن،رسانه ها ، نظام آموزشی و موارد مشابه شکل می گیرد.
مسئله تفاوت های جنسیتی همواره رابطه ای ویژه با ادبیات داشته است. تا قبل از قرن نوزدهم مردان نویسنده تعیین کننده وضعیت اجتماعی وفرهنگی جامعه خود بودند وزنانگی ومردانگی را تعریف کرده وترسیم می کردند.
تا همین دوران بود که مردان در حوزه ادبیات نیز مانند سایر حوزه ها خود به فعالیت می پرداختند ونه تنها خود به این امر پرداخته بلکه از ورود زنان به حوزه های ادبی مانند بسیاری از حوزه های اجتماعی وفرهنگی جلوگیری می کردند.
« آنت کولودنی، منتقد آمریکائی ، در بحثی بر سر نظریات بلوم ، به ویرجینیا ولف وماجرای جلوگیری از ورود او به عنوان یک زن به کتابخانه ی آکسفورد که دست نوشته ی لیسیداس جان میلتون را در اختیار داشته اشاره می کند.
این ماجرا همچون نمادی از طرد زنان از کانون یا سنت ادبی عمل می کند.»
در چنین شرایطی است که نوشتار زنانه ، نوشتاری حاشیه ای است وچندان جدی تلقی نمی شود. کانون تک گویا نه (روایتی مردانه ) از زندگی این واقعیت را می پوشاند که نویسندگان زن به طور سنتی از این کانون بیرون رانده شده اند.
اما با این حال قرن نوزدهم را باید سرآغاز حرکت خودجوش زنان برای نوشتن دانست. در پی خروج از انزوای زنان وهمزمان حضور در فعالیتهای اجتماعی وفرهنگی ، هرچند در موقعیتی فرودست نسبت به مردان ، ادبیات نیز بی نصیب نمانده است.
« در جوامعی که زنان به طور سنتی از ادبیات «جدی» وحتی از آموزش رسمی ، محرومند اضطراب نویسنده ی زن بیش وپیش از همه معطوف به انگاره های فرهنگی مسلطی از زنان است که امکان دستیابی آنان به دستاوردهای فکری وزیبائی شناختی را منکر شده ، زن را به عنوان« فرشته در خانه» یا به عنوان «دیگریِ» خطرناک (ساحره، دیوانه ، فاحشه ) به حاشیه رانده است.
قلم به دست گرفتن زنان در ابتدا، مانند هرکار وفعالیت اجتماعی دیگری که مستلزم مبارزات واز خودگذشتگی های بسیار بوده است؛ نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.
آنها با اتخاذ راهبردهای متفاوتی برای رسیدن به اهداف ومقاصد خود وبروز وظهور خلاقیت وشکوفائی فکری وادبی خود تلاش کردند وسانسور حاکم بر قلم به دست گرفتن را نقض کرده وبه نوشتن پرداخته اند که این امر خود خبر از «فرهنگ پدرسالارانه» می دهد؛« اتخاذ اسامی مستعار مردانه ، یا رفتن در قالب آنچه پووی "بانوی شایسته می نامد، به نویسندگان زن اجازه می داد از بند اتهام غیر طبیعی بودن برهند. با این حال گیلبرت و گوبار در کتاب خود بر این واقعیت تاکید می کنند که مضامین ، انگاره ها ومجازهای رایج ـ به ویژه در خصوص دیوانگی ، نشان گر کوشش برای تبین تجربه ی مشخصا زنانه ومقاومت در برابر تعابیر مسلط از زنانگی اند.» همان 209 سری آن ایوانس از جمله زنانی است که با نام مردانه ی جورج الیوت به نویسندگی روی می آورد.
نویسنده قرن هجدهم ونوزدهم از اینکه به عنوان «دیگری» یا موجودی «نا زنانه» جلوه کند، شاد نیست، آنها تجربیات منحصر به فردی را از سر می گذراندند. گیلبرت وگوبار معتقدند «که نویسنده ی زن از "اضطراب تالیف " رنج می برد».
آنها می نویسند :«هراسی اساسی از این که [زن ] نتواند اثری خلق کند واز آنجا که هیچ گاه نمی تواند "پدر ـ پیشاهنگ " شود نوشتن او را به انزوا وویرانی بکشاند»
برای نویسندگان زن اشتیاق سنت به یک «پدر ـ پیشاهنگ یا سنت موجب می شود که تاثیر پذیری ویا بینامتنیت به موضوعی مربوط به مشروعیت ونه دیر آمدگی ناتوان کننده تبدیل شود.
جنبش های فمنیستی و نوشتار زنانه
چنبش نقادی فمنیستی به بررسی سنت های نوشتار زنان که تا قبل از آن نادیده گرفته می شد ، توجه نشان داد.
رالین شوالتر یکی از منتقدان تاثیر گذار در جنبش فمنیستی است . بخشی از کار او در بررسی نوشتار زنانه معطوف به مجموعه ای از «انگاره ها ، استعارات ، مضامین «پی رنگها » یی است که نوشتار زنان را در طول ادوار تاریخی ودر گذر از مرزهای ملی به هم پیوند داده وکانون منسجم وبینامتنی وپرباری همسان با کانون ادبی مردانه ی معمول مقرر می سازد.»
گیلبرت وگوبار با بررسی یک اثر از نویسندگان زن در قرن نوزدهم با عنوان : زن دیوانه دراتاق زیر شیروانی ، چنین نتیجه می گیرند که «انگیزه ی اضطراب ، میل متعاقب به بازنگری (شکست دادن یا کشتن نمادین )پدر ، یا پیشاهنگ ربطی به تجربه ی نویسندگان زن و انگیزه های قلم (نماد سنتی نر) به دست گرفتن آنها ندارد.»
فمنیست های فرانسوی (مکتب نوشتار زنانه)
شاخه ی خاصی از فمنیست های لاکانی فرانسوی برنامه ی «نوشتار زنانه » را در دستور کار خود دارند.برنامه ای که« متضمن تلاش در جهت زنانه نوشتن ، یا نوشتن از موضع زنان (از موضع بدن جنس مونث) است. به نحوی که شیوه ی برساخته شدن زن در زبان / فرهنگ را به چالش می طلبد.
لاکان نیز مانند فروید ، زنانگی را حالتی از اختگی تصور می کند که به عنوان نوعی نقص از آن یاد می کند و« این فمنیست های فرانسوی همین تصور را به عنوان نقطه ی شروع اختیار می کنند اما نقدی را درباره ی این ارزیابی منفی به دست می دهند.»
برنامه ی «نوشتار زنانه» با پذیرش تعبیر لاکانی بیرونی بودن زنانگی ، پیشنهاد پروراندن زبانی بدیل را مطرح می کند، شیوه ای از تفکر ، که ممکن است از آن حالت بیرونی بودن استفاده کند. «بنابراین جنس مونث صرفا به منزله ی فقدان یک کیفیت برساخته نمی شود، (که نمی تواند چیزی به وجود آورد)، بلکه به منزله ی ارائه کننده یک خلاقیت شورشگر فرهنگی ، برساخته می شود.»
بارزترین مشخصه ی نظرات آنها مشکلی از نوشتن است که داعیه دار امکانات زنانگی است.
فمنیسم رادیکال، آغازگر این مانور است ،« اما بر خلاف اکثر آثار فمنیست های رادیکال رهیافت های فمنیست فرانسوی ، از مشخص کردن مضمون زنانگی امتناع می ورزند، با این تلقی که اقدام مزبور به منزله تکرار احکام پدر سالارانه خواهد بود که به ما می گویند زنان چه هستند وچه باید باشند.
حاصل تلاشهای فردی واجتماعی زنان ایجاد شیارهایی بر روی خاک فکر واندیشه جامعه ای است که تا پیش از اینها تنها در انحصار مردان بود. «بنابراین آن چه در ادبیات جهانی ما تا پیش از این مغفول مانده بود ، هم نگارش زنانه متن ، هم خوانش زنانه متن بود.
در حالی که اکنون متن واثر ـ چه متن واثری که مردانه باشد ، در کنار خوانش مردانه ،«زنانه » نیز خوانده می شود.»
تغییرات وتحولات پدیده در سطح جهان این تفکر را که به طورسنتی زن را با "مصرف وخواندن" یکسان می دانست به چالش کشیده « تولید عموما کنشی مردانه تلقی می شود که با فعالیت در بیرون از خانه پیوند دارد و زن نیز با فعالیت های مصرفی همچون خرید، قد وموارد مشابه پیوند می خورد. در فعالیتهاتی ادبی نیز فعالیت های تولیدی ونوشتن کنشی مردانه تلقی می شود و مصرف آثار ادبی وخواندن نیز کاری زنانه »
این سطح فکر حتی در سطحی نازلتر نیز به تصویر کشیده می شد.« از آنجا که حتی خوانش آثار جدی ومتعالی ادبی فعالیتی مولد به شمار می آمد، اغلب زنان خوانندگان آثار ادبی عامه پسند تصور می شدند ، آثاری که خواندن آن ها همچون مصرف لوازم آرایشی به نظر می آمدند مشارکت در تجربه ای ادبی.»
نویسندگان زن در ایران
چنین محدودیتهایی شامل زنان ایرانی هم می شد وآنها نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند، از سال 1930 تا 1960 فقط چند نفر نویسنده زن در ایران وجود داشت وطبق آمارهای موجود دهه 40 تنها شاهد 25 نویسنده زن بوده است وبسیاری از آنها از اسامی مستعار استفاده می کردند که از جمله آنها می توان به سیمین دانشور اولین زن نویسنده ایرانی که نام مستعار «شیرازی بی نام » را برای خود برگزیده بود. اما دهه 70 و80 زنان بسیاری پا به عرصه داستان نویسی ایران گذاشتند وتیراژ برخی از نوشته های آنها به یکصد هزار نسخه رسیده است. براساس یافته های حسین میر عابدینی پژوهشگر ادبیات فارسی در سال 1370 تا 1380 حدود 370 زن ، نخستین اثر خود را منتشر کرده اند. این میزان 13 برابر دهه قبل از آن است. زنان نویسنده در طول چند دهه توانسته اند موقعیت خود را در عرصه ادبیات به جایگاه تثبیت شده ای برساند.
برخی از منتقدین معتقدند که انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 نقطه عطفی برای نویسندگان زن بود. جنگ با عراق در فاصله سالهای 1980 تا 1988 باعث شد تا زنان تسلط بیشتری بر زندگی خود پیدا کنند چرا که همسران بسیاری از آنها به جبهه جنگ می رفتند و آنها مجبور بودند زندگی خانواده شان را اداره کنند.
گلی امامی از کسانی است که چنین اعتقادی دارد:«در پی انقلاب و سختی های ناشی از جنگ بسیاری از زنان به این نتیجه رسیدند که باید دیدگاه منفعلانه خود را کنار بگذارند واز خانه بیرون بروند وبرای امرار معاش کارکنند. سرانجام آنها پس از پایان یافتن جنگ این جسارت را پیدا کردند که درباره جنگ بنویسند.» برآورد دیگر نشان می دهد که رویکرد آنها به رمان بیش از داستان کوتاه است.
اولین رمان پرفروش یک زن نویسنده در ایران بامداد خمار نوشته فتانه حاج سید جوادی است." در پی انتشار رمان بامداد خمار موجی از رمان های نویسندگان به راه افتاد واین بحث را در میان عموم مطرح کرد که پیرنگ ها وشخصیت ها چه چیزی را درباره وضعیت زنان در ایران آشکار می کنند.»
نکته ی دیگر در مورد داستان نویسی زنان ایرانی توجه به این نکته است که نوشته های آنها به لحاظ کیفی نیز آثار باارزشی است و جوایز متعددی را از آن خود کرده است که می توان به چراغها را من خاموش می کنم ، اثر زویا پیرزاد وپرنده من فریبا وفی را اشاره کرد.
چراغها را من خاموش می کنم ، بهترین رمان چکا (مهرگان ادب )، بنیاد هوشنگ گلشیری وجایزه کتاب سال در سال 1380 شناخته شد ولوح تقدیر جایزه ادبی یلدا در سال 1380 را از آن خود کرد.
علاوه بر این کتاب دو مجموعه داستان این نویسنده با عنوان طعم گس خرمالو ، بیست سال ادبیات داستانی 1376 ویک روز مانده به عید پاک در جایزه کتاب سال 1378 مورد تشویق وتقدیر قرار گرفته است.
پرنده من ، نوشته فریبا وفی نیز در سال 2002 برنده سه جایزه مهم ادبی ایران شد.
پیشگامان ادبیات داستانی زنان در اوایل ، افرادی تحصیل کرده واز خانواده های نخبه بودند ولی امروزه در میان آنها نویسندگان یافت می شوند که در محیطی سنتی رشدکرده اند . این نویسندگان اکثرا خانه دار هستند ودر فاصله بین انجام کارهای خانه به نویسندگی می پردازند.
فریبا وفی از آن دست نویسندگانی است که هرگز به دانشگاه نرفت ودر جوانی هر دو ماه یکبار از زادگاهش به تهران سفر می کرد " تا هم کتاب بخرد وهم نوشته های خود را به استادان ادبیات نشان بدهد."
زنان ایرانی از چه می نویسند؟
«نویسندگان زن کمابیش از زنان آغاز نوشتن ، گونه ادبی رمان را بر ژانرهای دیگر ادبی برتر شمرده اند واین فرم ادبی به صورت وسیله ای برگزیده در آمده است که زنان در سالهای اخیر جنبه هایی از زندگی جنسی اشان را با آن پژوهیده ومنتشر کرده اند."
رمانها علاوه بر آنکه فضایی را در اختیار زنان قرار می دهند که زندگی را از منظر زنانه روایت کنند، این امکان برای منتقدان ادبی فراهم می کند که هویت جنسیتی ، روابط قدرت میان زن ومرد ، خواسته ها ونیازهای زنان ومواردی مشابه را از این منظر مشاهده کنند وبه نقد وبررسی آن بپردازند که تصویری کاملا متفاوت از آن چیزی است که مردان به تصویر می کشند.
از پژوهشی که در یکسال گذشته انجام شده است ، شش رمان که به آثار عامه پسند ، آثار متعالی وآثار بینابینی تعلق دارد ، بررسی شده است ، که آن آثار عبارتند از:
دالان بهشت نوشته(نازی صفوی) وافسانه زندگی نوشته (نسرین ثامنی)( عامه پسند)، کولی کنار آتش نوشته (منیره روانی پور) و پری سا نوشته (فرشته ساری) (آثار متعالی) وچراغها را من خاموش می کنم ، اثر زویا پیرزاد وپرنده من اثر فریبا وفی (آثار بینابینی).
در رمانهای مورد بررسی دو تصویر از زنان روایت شده است:
یک تصویر مربوط به "زن سنتی " می شود که با مفاهیمی همچون «گذشته ، خیال ، مصرف ، سکون، سکوت ، خانه ، ماندن ، بازگشتن ، خواننده ، کارخانگی ، بچه داری ، وابستگی ومواردی از این دست پیوند خورده است.»
واز سوی دیگر تصویر دیگری از زن ارائه شده است که محقق از آن به عنوان «زن جدید» یاد می کندکه با مفاهیمی چون «زن ، کار تولیدی ، استقلال ، آینده ، نویسنده ، رفتن ، سفرو غیره » معنا می یابند.
بنا به استدلال نویسنده رمان های پرنده من ، چراغها را من خاموش می کنم ، افسانه زندگی ودالان بهشت تصویری سنتی از زن ارائه می دهند ، اما رمان های پری سا وکولی کنار آتش تصویر زن جدید را باز نمایی می کنند.
بازتولید یا اعتراض؟
در رمان پرنده من ، زن به صورت سنتی تصویر می شود ، اما این تصویر مورد چون وچرا وپرسش قرار می گیرد.
این اثر نشان می دهد که «زن نویسنده ایرانی به موقعیت جنسیتی خود آن گونه که در جامعه وجود دارد می نگرد وسعی می کند آنرا بشناسد .شناختی که در فرایند خود ، به پرسش گرفتن جایگاه مرسوم زن منتهی می شود.»
در رمان من چراغها را خاموش می کنم نیز نقش های سنتی زن تصویر می شود اما کلاریس «هر لحظه بیشتر به نقش موجود و وضع خود آگاه می شود.نگاه کردن به خود مفهومی کلیدی واستعاره ای از تحولی عظیم در میان زن ونقش های تعریف نشده سنتی است.»
در رمان کولی کنار آتش متفاوت ترین تصویر از زن ارائه می شود . شخصیت اول داستان مجبور است بدون تکیه دادن به هیچ مردی زندگی خود را پیش برد. در اینجا "زن با کار واستقلال پیوند می خورد". تصویر ارائه شده از زن کاملا متفاوت از ایدئولوژِی مرسوم ومسلط جنسیتی است که هزینه استقلال او تن سپردن به مخاطرات آشکار وپنهان زندگی زنی تنها در جامعه ای است که زن کدبانویی خانه نشین را محترم می شمارد.
بنابراین در رمانهای مذکور سه راهبرد متفاوت دیده می شود:
اول: برخی از آنها با بازنمایی زن سنتی وعدم موضع گیری به آن به بازتولید ایدئولوژی جنسیتی مسلط می پردازد.
دوم: برخی دیگر گرچه به بازنمائی زن سنتی می پردازند ، در برابر آن موضعی انتقادی دارند وایدئولوژی جنسیتی مسلط را مورد تایید قرار داده ، درباره آن چون وچرا می کنند.
سوم: برخی دیگر با ارائه بازنمائی زن مدرن در مقابل ایدئولوژی جنسیتی مسلط ، موضعی براندازانه اتخاذ می کنند.
در تحقیق دیگری ، نویسنده مشخصا به بررسی داستانهای منیره روانی پرداخته است وخط سیر نویسندگی او را دنبال کرده است. در آثار او نیز نکات جالب توجهی را دریافته است.
روانی پور که نویسنده اهل جنوب کشور است ، تا زمانی که در میان مردمان شهر خود زیسته است ، همان نظام مرد سالارانه را باز تولید کرده است. اما با فاصله گرفتن از محل زیست خود آشنا شدن با سایر فرهنگها از ظلمی که جامعه مردم سالار آن ناحیه در خصوص دختران وزنان روا می دارند ، شیوه ای متفاوت را به پیش می گیرد.
این امر در داستان" شب بلند " او نمودار می شود . داستان شب بلند ، داستان دختری به نام «گلپر» که عمرش به 11 سال نمی رسد وبه عقد مردی بزرگسال در می آید که به جای پدر اوست. این داستان روایتی کاملا زنانه دارد وبا نگاه مردانه تفاوت های اساسی دارد.
که در آن خبری از بازتولید نظام مرد سالارانه نیست، بلکه آنرا به چالش می کشد.
نتیجه گیری:
رمان نویسان زن ایرانی نیز مانند سایر نویسندگان آنچه را که در جامعه خود رخ می دهد را بازنمائی می کنند وتنها برحسب زاویه دید خود گونه های مختلف را به تصویر می کشند.
با این حال اتفاق مهمی که رخ داده است ، اینست که این آثار انحصار دیدگاه مردانه یا تک گوئی وتک روایتی را شکسته اند ودنیائی جدید را از زن مدرن ترسیم می کنند که تنها از منظر زنان قابل طرح وبررسی است ومردان هرگز نمی توانند چنین تصویری را از زن ، این چنین واقعی ترسیم وتصویر کنند . ویژگی خاص ادبیات زنانه نگاهشان به درون زندگی وبه اعتباری در رابطه خود با مردان مقوله اساسی است . همچنین قلم به دست گرفتن آنها ریشه در خودشناسی ودستیابی به هویت فرهنگی خود با درک این بخش از پیکره اجتماعی دارد.
فهرست منابع
آلن ، گراهام ، بینامتنیت ، ترجمه پیام یزدانجو . نشر مرکز، 1385
بیسلی کریس ، چیستی مخنیم ، ترجمه محمد رضا زمردی ، روشنگران ومطالعات زنان ، 1385
حسن آبادی ، محمود ، مکتب اصالت زن (مخنیم ) در نقد ادبی ، نیکو نشر.
زنان رمان نویس ، ستارگان ادب ایران ـ کانون زنان ایرانی [ بی جا]
ولی زاده ، وحید ، جنسیت در آثار رمان نویسان ایرانی ، 1387 فصلنامه نقد ادبی شماره اول.
hH: //www.aineha .com
hH://books.chn.ir
سخنران:دکتر مسعود کوثری
زمان:دوشنبه ۱۳ خرداد.ساعت ۴بعد از ظهر.
مکان:خیابان انقلاب.خیابان وصال شیرازی.کوچه فردانش.دانشگاه علم وفرهنگ.
ورود برای عموم ازاد است.

