تبليغاتX
زبان و زندگی روزمره

زبان و زندگی روزمره

صدای خاموش
میخاییل باختین
باختین منتقد روسی است.که متاثر از مارکسیسم است.نامش با مکتب فرمالیسم پیوند

خورده است.اساس منطق مکالمه را وی پایه گذاری کرد. هر سخن به عمد یا غیر

عمد با سخنهای پیشین که موضوع مشترکی با هم دارندوبا سخنهای اینده گفتگومی کند

اوای هر متن در این همسرایی معنا می یابد.

فرهنگ به این اعتبار مکالمه است میان انواع سخن.فرهنگ بیرون منطق مکالمه بی

معناست.

اندیشه اصلی وی این است که معنا تنها در مکالمه ایجاد میشود.

از نظر او زبان هم در محتوا وهم به لحاظ ساختاری همواره ایدئولوژیک است.زبان همواره مادی است.او دائما" در پی ان بود که مردم چگونه زبان را چگونه به کار می گیرند.

نظریه های او در وهله اول بر مفهوم گفتگو وبا واسطه سوژه هایشکل می گیرد واین

مفهوم که زبان همواره گفتگویی است متمرکز است.

در تحلیل گفتگویی بر مسئله ژانرها یا اشکال ادبی نیز به عنوان نمونه هایی از شکل

گفتگویی متمرکز شده است.

شعر ورمان:

او عموما" کارکرد شعر را زیبایی شناختی میداند وکارکرد رمان را تعلیمی.کارکردی

جهت گیری رمان به سمت اشکال اجتماعی .تاریخیست.در حالیکه شعر ابتدا بر بعد زیبایی شناختی تاکید دارد وسپس بعد هستی اجتماعی را در نظر دارد.

او در مقاله سخن در شعر ورمان می گوید:

شعر اساسا" تک آواست وبه نحوی عمل می کند که گویا یک کل خودبسنده است.

واژه در شعر تنها با مسئله رابطه اش با یک موضوع ونه رابطه اش با واژه دیگری

مواجه می شود.شعر کاربرد کلمات بدون ارجاع به تاریخ است.

در حالیکه نویسنده نثر خود را با زبان دیگری هماهنگ می کندواز چند اوایی وبه کاربردن تنوعی از زبانهااستفاده می کندتا وارد گفتگو با خوانندگان شود.

نویسنده داستان سخن خود را به سوی پاسخهای ممکن خوانندگان جهت می دهدو

سعی می کند برای اینکه خوانندگان بتوانند پیامهای او را بفهمند چیزهای بیشتری برای گفتن داشته باشد.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت21:26توسط فائزه ساسانی خواه |
درین قحط سال دمشقی

اگر حرمت عشق را پاس داری

تو را میتوان خواند عاشق

وگرنه به هنگام عیش وفراخی

به آواز هر چنگ و رودی

توان از لب هر مخنث

ره عاشقی را شنودن سرودی.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت14:21توسط فائزه ساسانی خواه |
شاید
شاید این جمعه بیاید شاید.....
+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت14:24توسط فائزه ساسانی خواه |
شمع
هنگام وداع فرا رسیده است.

شمعی بود از دنیای خود جدا شد وبه پهنه هستی عالم قدم گذاشت.به دام عشق

افتاد.اسیر شد.سوخت و گرفتار شد.

اما از خواب بیدارشد وهر کس به سوی کارخویش رفت.همه رفتند واو را تنها

گذاشتند.شمعی دور افتاده.

شمع بودم.اشک شدم.عشق بودم .آب شدم.جمع بودم.روح شدم.قلب بودم .نور

شدم.آتش بودم.دود شدم

دکتر مصطفی چمران...

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت23:38توسط فائزه ساسانی خواه |
عشق
به خاطر عشق است که فداکاری می کنم.به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم وابعاد دیگری را در می یابم.به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم وزیبایی را می پرستم.به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم واو را می پرستم وحیات وهستی ام را تقدیمش می کنم...

دکتر مصطفی چمران .در نامه ایی خطاب به امام موسی صدر....

+نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت22:31توسط فائزه ساسانی خواه |
عشق.
عشق هدف حیات ومحرک زندگی من است.وزیباتر از عشق چیزی ندیده ام وبالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.

عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد.قلب مرا به جوش می آورد.استعدادهای نهفته 

مرا ظاهر می کند.مرا از خودخواهی وخودبینی می راند.دنیای دیگری را حس می کنم.در عالم وجود محو می شوم.احساس لطیف وقلبی حساس ودیده ای زیبا بین پیدا می کنم.لرزش یک برگ.نور یک ستاره دور.موریانه کوچک.نسیم ملایم سحر.موج دریا.غروب افتاب همه احساس و روح مرا می ربایند واز این عالم مرا به دنیای دیگری می برند...این ها همه وهمه تجلیات عشق است...

به خاطر عشق است که فداکاری می کنم.به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم وابعاد دیگری را در می یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم وزیبایی را می پرستم.به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم واو را می پرستم وحیات وهستی خود را تقدیمش می کنم...

دست نوشته های شهید دکتر مصطفی چمران.

+نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت21:13توسط فائزه ساسانی خواه |