تبليغاتX
زبان و زندگی روزمره

زبان و زندگی روزمره

صدای خاموش
500 کلمه ای شماره (2)

انسان حاشيه نشين

کشور امريکا در قرن 20 شاهد ورود مهاجران بسیار از کشورهای دیگر بود . همين امر سبب شد که جامعه-شناسان بخصوص که جامعه شناسان مکتب شيکاگو که در حيطه مسائل شهري تحقيق مي کردند به اين مسئله توجه کنند .از جمله کساني که به مهاجران توجه کردند رابرت پارک و رُژه باستيد بودند .

توجه پارک به مهاجران باعث خلق واژه اي به نام انسان حاشيه اي ( حاشيه نشين ) شد اوقبل از آن به تفسير خود ونقش اجتماعي مي پردازد واز اين دهگذر مفهوم انسان حاشيه نشين مي رسد.

مفهوم خود  با نقش اجتماعي مرتبط است . پارک مي گويد که ريشه معناي واژه ( شخص ) به صورتک بازيگران اشاره دارد واين خود بيانگر باز شناخت اين واقيعت است که هر کس هميشه و در همه جا به گونه اي کمابيش آگاهانه ، نقش را بازي مي کند در اين نقشهاست که خود را مي شناسد او استدال مي کرد که مفاهيم مااز خودمان در منزلت هاي اجتماعي مان و نقشهائي که در صحنه اجتماعي ايفا مي کنيم ريشه دارند . مفهومي که هر فردي از خودش دارد، بر پايه تقسيم کاروسامان منزلتي است وبه مشاغل و درمجموع نقشي وابسته اند که آنها به رسميت بشناسد . اين منزلت اجتماعی است که به فرد خصلت يک شخص مي بخشد زيرا که يک شخص ، فردي است که منزلتي اجتماعي دارد.

ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت8:25توسط فائزه ساسانی خواه |
500 کلمه ای شماره (1)

نقش قصه ها در باز توليد ارزشهاي گروه يا جامعه

 

قصه هايی که براي کودکان و نوجوانان ساخته مي شوند صرفاً براي سرگرم کردن آنها نيست ، بلکه بزرگترها مي دانند که بسياري از معاني و پيامها که فهمشان براي کودکان و نوجوانان به واسطه توضيح دادن مشکل است ويا اثري چنداني ندارد را مي توان از طريق قصه ها به کودکان ياد داد .

اين قصه ها يکي از انواع داستانهاي هستند که براي کودکان تعريف مي شوند و در عين حال هم بسيار جذاب هستند . آنها  روايت آغازين هستند که ساير روايتهاي ژانري عاميانه از آنها تحول يافته اند ، آنها چندين خصيصه دارند:

1-  معمولاً بايکي بود، يکي نبود آغاز مي شوند با حرکت در آوردن روايت دور از زمان حال از جهان روزمره خواننده ، شنونده و قصه گو .

2-  به طور عام با پيروزي قهرمان و اين اطمينان که « آنها از آن به بعد با خوشبختي زندگي کردند » پايان مي پذيرد اين قصه مي تواند کودکان را از واقيعت به جهان غير واقعي هدايت کند و اختتاميه آن به واقعیت برمی گردد.

3-  برحول محور کنشهاي قهرمانان مي چرخند يعني چهره ها ي ديگر اهميت ثانويه دارند و براي تدارک گروه افکني ، کمک به قهرمان در به سامان رساندن تکليفي که بر عهده گرفته ، به کار مي روند قهرمانان اغلب افرادي جوان ، ضعيف و معمولي هستند که تنها نام آنها را مي دانيم . آنها بي همتا نيستند و نمونه هاي آنها در زندگي فراوان است . اين امر به کودک اجازه مي دهد تا راحتتر با قهرمان همذات پنداري کرد.

4-   خير و شر همه جا حاضرند تفاوت ميان آنها در کمال وضوح ترسيم مي شود .

ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت8:24توسط فائزه ساسانی خواه |
گفتمان.قدرت.دسترسی

گفتمان ، قدرت و دسترسی

 دربحث حاضر ، نکته ی مهم تأکید بریک عنصر در این تعاریف مختصر از قدرت و سلطه است ، عنصری که همانا موضوعیت و اهمیت بعد شناختی کنترل است. سوء استفاده از قدرت نه تنها مستلزم سوء استفاده از زوراست؛

بلکه مهم تر این که نهادهای مسلط ازطریق دسترسی ویژه به ابزارهای گفتمان و ارتباط عمومی و کنترل آن ها می توانند بر ساختار های گفتار ونوشتار چنان تأثیر بگذارند که در نتیجه دانش ، نگرش ها هنجارها ، ارزش ها وایدئولوژی های مخاطبان به شکل تقریباً غیر مستقیمی در راستای منافع گروه های عمده ی مسلط قرار گیرند.

بخش عمده ی قدرت ، مدرن ، در جوامع دموکراتیک عوام فریبانه و اقناعی است و نه تحمیلی ( با استفاده از زور ) یا مرعوب کننده از قبیل صدور فرمان ها ، دستورها ، تهدیدها یا تحریم ها ، واضح است که گفتمان نقش بسیار مهمی در این شیوه ی ، ایجاد رضایت ، در دیگران ایفا می کند . بنا براین ، وظیفه ی مهم گفتمان کاوی انتقادی این است که ساختار ها و راهبردهای شناختی دقیق موجود در این فرایند ها را نیز که بر شناخت های اجتماعی گروه ها تآثیر می گذارند بررسی کند .

در کل ، آنچه در اینجا مدنظر است همان دخل وتصرف در مدل های ذهنی رویداد های اجتماعی ، از طریق ساختارهای گفتمانی خاص است ، ساختار های گفتمانی ای از قبیل ساختارهای مبتدا – خبری، عناوین اخبار ، سبک ، صنایع بلاغی راهبرد های معنایی و غیره .

اگر خوانندگان و شنودگان برای مقابله یا چنین پیام های اقناعی به اطلاعات یا منابع ذهنی جایگزین

دسترسی نداشته باشند ، نتیجه ای این دخل و تصرف ممکن است به صورت شکل گیری مدل های مرجّح از موقیعت های خاص بروز کند که به نوبه ی خود ممکن است به صورت اشکال عام تر دانش ،نگرش های یا ایدئولوژی های مرجح در بیاید

 

گفتمان و دسترسی

دسترسی به رویداد های گفتمان و ارتباطی عنصری اصلی در باز تولید قدرت وسلطه است. گفتمان شبیه سایر منابع اجتماعی ارزش مندی است که شالوده ی قدرت را می سازند و دسترسی به آن ها به نحوی نابرابر توزیع شده است . برای مثال ، همگان دسترسی برابر به رسانه ها یا گفتار ونوشتار پزشکی ، حقوقی ،سیاسی ، اداری یا دانشگاهی ندارند . به بیانی دیگر ، لازم است پیامد های یک پرسش پیچیده را کشف کنیم : چه کسی می تواند، درباره ی چه چیزی ، در چه زمانی و درچه بافتی ، با چه کسی صحبت کند یا برای او بنویسد یا چه کسی می تواند در این رویداهای ارتباطی شرکت کند وانواع نقش های دریافت کننده را ایفا کند؛ مثلاً نقش هایی از قبیل مخاطب، ناظر، تماشاچی یا شنونده ی گذری . حتی می توان دسترسی را بر حسب موضوعات یا مرجح های گفتمان ، یعنی بر حسب این که مطلب مورد نظر درباره ی چه کسی گفته یا نوشته می شود، تحلیل کرد.

میزان دسترسی به گفتمان می تواند شاخص نسبتاً معتبری برای گروه های اجتماعی یا اعضای آن ها باشد.

الگوها وراهبرد های دسترسی گفتمانی را می توان تقریباً برای تمامی قلمرو های اجتماعی ، نهادها ، حرفه ها، موقیعت ها و ژانرها تبیین کرد.

در قلمرو آموزش وپرورش ، معلمان معمولاً رخدادهای ارتباطی را کنترل می کنند ، نوبت های صحبت کردن افراد را تعیین می کنند و از جهاتی دیگر ، دسترسی ویژه به گفتمان آموزشی دارند و در نتیجه آن را کنترل می کنند . از سوی دیگر ، دانش آموز ان اصولاً فقط زمانی که از آن ها خواسته می شود صحبت کنند ، به موقیعت سخن گفتن در کلاس درس دسترسی دارند و می توانند حرف بزنند.

واضح ترین و مهم ترین مساله همانا الگو های دسترسی به رسانه های جمعی است: از طریق دسترسی به رسانه های جمعی ، گروه های مسلط می توانند به عامه ی مردم نیز دسترسی داشته باشند و در نتیجه تا حدودی آن ها را کنترل کنند .

سر انجام آن که در مکالمات روزمره ، براساس سن، جنسیت ، طبقه ، تحصیلات یا سایر معیار هایی که سلطه و تبعیض را تعیین می کنند ، ممکن است الگو های به لحاظ فرهنگی متفاوت دسترسی وجود داشته باشد : ممکن است زنان نسبت به مردان ، دسترسی کم تری به این مکالمات داشته باشند.

از این رو در هر قلمرو ، حرفه ، سازمان یا موقعیت اجتماعی ، می توانیم در مورد گروه های اجتماعی گوناگون دخیل ، توصیفی مختصر از یک طرح داره گفتمانی و ارتباطی از شرایط و راهبردهای دسترسی ارائه کنیم : در واقع چه کسی ، چه چیزی را می تواند  بگوید یا بنویسد، چگونه ، به چه کسی ودر چه شرایطی ؟

 

تحلیلی الگو های دسترسی

مفهوم دسترسی ممکن است به نحوه ی در دست گرفتن ابتکار عمل در رویدادهای ارتباطی ، شیوه های مشارکت افراد و نیز شیوه ی کنترل آن ها بر سایر ویژگی های گوناگون گفتمان چون نوبت گیری ، تعیین توالی ، انتخاب موضوعات ، یا حتی به عنوان مرجع یا موضوع گفتمان ، ارتباط پیدا کند .

دسترسی به گفتمان ابعاد مختلفی که از جمله از آنها می توان برنامه ریزی ، فضا ، کنترل رخدادهای ارتباطی ، کنترل دانش مخاطبان را نام برد .

 

برنامه ریزی

الگوهای دسترسی به گفتمان با همان به دست گرفتن ابتکار عمل ، آماده سازی یا برنامه ریزی رویداد ارتباطی آغاز می شوند . از این رو ، ویک استاد دانشگاه می تواند تصمیم به برگزاری امتحان بگیرد . چنین برنامه هایی معمولاً به معنای تصمیم گیری درباره ی فضا ( زمان و مکان ) ،، دستورکار،، گفت وگو ونیز مشارکینی است که دعوت می گردند یا بنا به دستور فراخوانده می شوند. یا استادو دانشجو ، دانشجو ممکن است به همین سیاق از سوی نقش آفرینان قدرت مند کنترل شوند . هچنین سایر شرایط از قبیل فاصله ، محل استقرار و حضور ، ابزارهای نمایان گر قدرت ، ( مسند و ردای قاضی ، اونیورم افسران پلیس ، یا اختصاص ،  " صدر میز" به روساء ) ممکن است حاوی الگوهای مختلف دسترسی برای مشارکین مختلف باشد.

 

کنترل رخدادهای ارتباطی

قدرت کنترل ابعادمختلف خود گفتار و گفت وگو شکل اصلی دسترسی را رقم می زند : کدام شیوه ی ارتباطی را می توان یا باید مورد استفاده قرار داد ( گفتاری، نوشتاری ) چه کسی کدام زبان را می تواند یا باید استفاده کند

( گفتاری ، نوشتاری) ، چه کسانی کدام زبان را می تواند یا باید استفاده کند ( زبان مسلط یا معیار ، گویش ، غیره ) ، کدام ژانر از گفتمان مجاز است، از کدام کنش گفتاری باید استفاده شود، یا چه کسی می تواند در حین گفت وگو یا توالی گفتمانی نوبت خود را آغاز کند یا نوبت دیگران را قطع گرداند . علاوه بر این محدودیت های کلی ، ممکن است مشارکین دسترسی متفاوتی به موضوعات ، سبک یا فن بیان داشته باشند . بنابراین ممکن است در دادگاه از متهمان خواسته شود تا به زبان معیار تکلم کنند، فقط به پرسش ها پاسخ گویند. فقط درباره ی موضوع مورد بحث سخن گویند و از سبکی احترام آمیز و مودبانه استفاده کنند.

به بیانی دیگر ، ممکن است مشارکین مختلف در عمل و مثلاً به عنوان تابعی از قدرت نهادی یا اجتماعی شان، به تمامی سطوح و ابعاد گفتار و نوشتار دسترسی اجباری ، انتخابی یا ترجیحی داشته باشند .

یا برعکس ، این گونه الگوهای مختلف دسترسی به اشکال گوناگون گفتمان در موقیعت اجتماعی مختلف می توانند چنین سلطه و قدرتی را تحقق بخشند ، تحکیم ، تثبیت و باز تولید کنند. از این رو، توانایی صدور فرمان یا به عبارتی ، دسترسی به کنش گفتاری یک فرمان یا دستور نه تنها مستلزم قدرت اجتماعی گوینده است، بلکه این قدرت را تحقق می بخشدو تحکیم و تثبیت می کند .

 

کنترل دامنه و مخاطبان

در گفت وگوهایی چون نشست ها، جلسات یا مباحثات رسمی ، آغاز کنندگان یا مشارکین ممکن اجازه دهندیا از آن ها بخواهند که حضور داشته باشند ( یا حضور نداشته باشند ) ، یا به این مشارکین اجازه دهندیا از آن ها که بخواهندکه گوش دهند ویا سخن گویند بنابر این ، ممکن است گویندگان علاوه بر محتوا وسبک ، مخاطبان به سخنی دیگر ، دسترسی به گفتمان ، به ویژه اشکال عمومی گفتمان، مستلزم دسترسی به مخاطبان است. بنابراین ، ممکن است گفتمان ها وگویندگان یا مولفان آن ها ، در جلسات عمومی یا در رسانه های جمعی دامنه ی قدرت کم تر یا بیش تری داشته باشند . از این رو دسترسی کامل به یک روزنامه یا شبکه ی تلویزیونی مهم ، به معنای دسترسی به تعداد کثیری از مخاطبین نیز هست .

نکته مهم اینست که اگر چه دامنه ی دسترسی بر حسب میزان مخاطبان یک گفتمان معیار مهمی برای قدرت داشت، اما اگر بتوان ، " دسترسی " موفقیت آمیز نیز به ذهن مخاطبان داشت می توان کنترل به مراتب کارسازتری را اعمال کرد .وقتی گویندگان قادراند برمدل های ذهنی ، دانش ، نگرش ها ودر نهایت حتی بر ایدئولوژی های دریافت گنندگان تأثیر گذارند، ممکن است به صورت غیر مستقیم اعمال آتی آنان را نیز کنترل کنند . به بیانی دیگر ، کنترلی که به واسطه ذهن ها بر اعمال سایرین اعمال می گردد ، صورت غایی قدرت است0 به ویژه هنگامی که مخاطب به ندرت از چنین کنترلی آگاه است ؛ در واقع ، اکثر اشکال دسترسی گفتمانی و ارتباطی ، از قبیل کنترل فضا ،تعامل موضوع یا سبک به سوی کنترل ذهن کل مشارکین ، دریافت گنندگان یا مخاطبان سوق داده می شود ، به نحوی که تغییرات ذهنی حاصله همان هایی هستند که قدرت مندان ترجیح می دهند و در کل ، در راستای منافع آنان قرار دارند .

 

تلفیق معیارهای دسترسی

باید رابطه ی متقابل نسبتاً نزدیکی میان قدرت ( و در نتیجه دسترسی به منابع ارزش مند اجتماعی ) از یک سو، و دسترسی به شرایط ، ویژگی های ساختاری و عواقب گفتمان یا به بیانی دیگر کنترل آن ها ، از سوی دیگر وجود داشته باشد. به سخنی دیگر ، اگر دسترسی به گفتمان معیار سنجش قدرت باشد، گفتمان کاوی انتقادی بدل به ابزار تشخیصی مهمی برای ارزیابی به طور مثال یک قاضی علاوه بر آنکه کنترل جلسه محاکمه را در دست دارد به هنگام پوشش خبری آن محاکمه نیز از سوی رسانه ها نیز دسترسی نسبتاً آسانی به رسانه های دارد گرچه دسترسی آنها به همان حوزه حقوقی وقانونی است اما

گاهی گسترده کارشان به تنظیم کتابهای درسی یا ایراد سخنرانی کشیده می شود ویا عضو کمیته سیاسی می شوند و در صدور رای نهایی یک مسئله مهم سیاسی و اجتماعی مانند سقط جنین برای یک کشور نظر دهند ودر واقع پارا فراتر از گفتمان قضات بگذارند .

 اجتماعی گفتمانی و الگوهای دسترسی ذکر شده به جاست که برخی از راه های تحقق ، مشروعیت یابی و باز تولید قدرت اجتماعی را در یکی ازقلمروهای اصلی سلطه ، یعنی در قلمرو سلطه ی گروه های سفید پوست (اورپای ) بر اقلیت های قومی یا نژادی ، پناهندگان یا سایر مهاجران به طور کامل مورد بررسی قرار دهیم . که سلطه ی قومی – نژادی یا همان نژادپرستی چگونه علاوه بر دسترسی تبعیض آمیز به محل اقامت، مشاغل ، مسکن ، آموزش وپرورش یا رفاه ، از طریق الگوهای مختلف دسترسی گروههای اکثریت و اقلیت به گفتمان نیز باز تولید می گردد این سلطه ممکن است دوشکل داشته باشد : باز تولید می گردد . تعصبات قومی ونژاد پرستی در درون گروه های سفید پوست مسلط از یک سو، و اشکال روزمره ی نژادی پرستی در گفت و گوی میان اعضای گروه های اکثریت و اقلیت ( برای مثال ، بد گویی ها ، بی ادبی ها واتهامات بی اساس ) از سوی دیگر.

یکی از راهبردهای چنین گفتمان مسلطی این است که وضعیت فعلی قوم های مختلف به طرز متقاعد کننده ای طبیعی ،عادلانه ،ناگزیر،یاحتی دموکراتیک ،تصویر شود؛این کارمثلا ازطریق انکارتبعیض نژادی یانژادپرستی ،یا از طریق زدودن جنبه های نژادی نا برابری با ارائه ی تعاریف مجدد بر حسب طبقه ،تفاوت فرهنگی یا پیامدهای ویژه،یا به بیانی ،پیامد های منحصر به فردوموقتی وضعیت مهاجران صورت می گیرد.موفقیت اقناعی وعوام فریبانه ی چنین گفتمان مسلطی تا حد ناشی ازالگوهای دسترسی درچنین گفتارهایانوشتارهایی است.به بیان دیگر،اکثر نخبگان قدرت خود سفیدپوست هستندوقدرت آنهااز دسترسی تبعیض آمیزشان به ابزارهای ارتباط جمعی ،گفتمان اداری ونظام حقوقی حکایت می کند.و به دیگر سخن ،در مقایسه با گروههای اقلیت ،قدرت آنهادوچندان میشود:کلیت گروه سفید پوست امتیازات ودسترسی ویژه به منابع اجتماعی ،از جمله نمادین ارتباط دارد؛درعین حال ،نخبگان سفید پوست صاحب قدرت کل گروه سفید پوستان رانیز کنترل می کنند؛این کنترل از طریق نفوذ اقناعی نخبگان در شرایط ذهنی (یعنی کلیشه ها،تعصبات وایدئولوژی های )اعمال تبعیض آمیز اعضای گروه سفید پوست اعمال می گردد.

عکس این قضیه در مورد گروههای اقلیت قومی صدق می کند،زیرا فرودست بودن آنان به واسطه موقعیت طبقاتی (کلا)پایین ترشان بیش تر تشدید می شود.البته ،نباید عدم دسترسی آنهاراصرفادرچارچوب محرومیت نژادی یاقومی تعریف کرد بلکه باید این نکته را در نظر داشت که عدم دسترسی آنان به آموزش ،پایگاه اجتماعی ،اشتغال یا سرمایه ی مناسب به موقعیت طبقاتی آنها مربوط می شودودر این نکته باسفیدپوستان فقیر شریک هستند.محرومیت وحاشیه ای شدنی کهاز محدود بودن دسترسی اجتماعی-اقتصادی ودسترسی نمادین (یعنی دسترسی گفتمانی وارتباطی )ناشی می گردد.اقلیت ها یا مهاجران عموما یادسترسی اندکی به یافته های ارتباطی بسیار مهم زیر دارند ویااصلا هیچ دسترسی به آنها ندارند:

1-گفتمان دولت ودستگاه قانون گذاری ه در جهت تصمیم گیری ،اطلاع رسانی ،اقناع ومشروعیت بخشی به کار می رود؛به ویژه درسطوح ملی یا ایالتی .

2-گفتمان اداری در سطوح بالاتر سیاست گذاری واجرای سیاست ها.

3- گفتمان رسانه های جمعی مربوط به رسانه های خبری عمده.

4-گفتمان محققانه یاعلمی.

5-گفتمان شرکتی.

سیاست      

به ویژه دراروپا،عملا هیچ یک ازاعضای گروه اقلیت عضو دولت ملی نیستند وتنها تعداد بسیار اندکی از آنان عضو دستگاه قانون گذاری اند.اما به دلیل وسعت گروههای اقلیت قومی در امریکا،اقلیت ها دست کم تااندازه ای از نمایندگی سیاسی برخوردارند وبنابراین به تصمیم گیری سیاسی به خصوص در سطح محلی در شهرهایی که جمعیت اقلیت های ان زیاد است ،دسترسی دارند.

اقلیت هاکم وبیش از گفتار ونوشتار تعیین کننده تردرباره ی موقعیت خود حذف میگردند.از سوی دیگر ،اقلیت ها به کرات در زمره موضوعات گفتار ونوشتار سیاسی قرار می گیرند،آن هاعملاهیچ تاثیری براین نوع" نمایندگی" در گفتمان سیاسی ندارند.

رسانه ها

دسترسی اقلیت ها به رسانه های جمعی شرطی بسیار مهم برای مشارکت انان در ارائه ی تعریفی همگانی از موقعیتشان است فقدان دسترسی اقلیت ها به رسانه ها یکی از باررزترین ویژه گیهای سلطه ی نمادین نخبگان سفید پوست است در اروپا هیچ روز نامه نگاری ا گروه اقلیت وجود نداردودر یکی دو روزنامه برجسته وتعداد محدودی از آنها به صورت خبرنگار آزاد یا قرار دادی برای حفظ ظاهر مشغول به کار هستند .

حتی در آمریکا 50 درصد روزنامه هاهیچ روز نامه نگاری از گروه اقلیت ندارد .آنها می دانند که ورود به رده های بالا بسیار سخت است .امادر تلویزیون امکان دسترسی محدود آنهم به دلیل حفظ ظاهروجود ندارد در اتاق خبر عملا همه سفید پوست هستند.همانطور که انتظار می رود دسترسی متفاوت نخبگان اکثریت و اقلیت ها به رسانه ها،به دسترسی متفاوت به ساختارهای گزارش های خبری نیز می انجامد.انتخاب برجسته سازی مسائل و سر فصل های خبری بر اساس سلیقه ی نخبگان سفید پوست قلمرو سیاست،اجتماع،شرکت هایا دانشگاه ها، نهادهای زیر نظر شان ،وبر مبنای همان اشکال کلیشه ای ومنفی انجام می گیرد .بنابراین موضوع رایج ومتعارفی همچون مهاجرت نوعی معضل وتجاوز تلقی می شود ،وبه ندرت ممکن است مهاجرت را مشارکتی مطلوب در اقتصاد وفرهنگ یک کشور به شمارآورند.جنایت ،مواد مخدر ،خشونت وانحرافات فرهنگی در میان اقلیت هادرزمره ی سایر مسایل مرجح قومی هستند که تحت پوشش خبری قرار می گیرند .از طرف دیگر،به دلیل دسترسی محدود اقلیتها برای تایین موقعیت ،مسایل وموضوعاتی که مستقیما به خود آنها مربوط می شوند،این موضوعات ومسائل کمتر تحت پوشش قرار می گیرند یااز اهمیت آنها کاسته می شود .این قضیه در مورد مسائلی چون تبعیض ،نژادپرستی ،خشونت پلیس،کمبود مشاغل ،شرایط کاری اسف بار،نارسایی های نظام آموزشی اقلیت ها وغیره صدق میکند؛به خصوص اگر نخبگان سفید پوست در این موقعیتها مقصر باشند.از سوی دیگر،اعمال نخبگان سفید پوست که برای اقلیت ها به عنوان اعمالی "مثبت "توصیف میشوند،معمولا به صورتی برجسته تحت پوشش قرار می گیرند.کمک "ماها"به "آنها"برای درج در اخباربسیار ارزشمند است .بنابراین ،انتخاب وبرجسته سازی موضوعات خبری تابع مستقیم دسترسی متفاوت وتبعیض آمیز منافع وچشم اندازهای مختلف بازیگران اکثریت واقلیت در عرصه خبراست .

به همین ترتیب ،فقدان دسترسی به روزنامه نگاران نیز حکایت از آن دارد ک در مقایسه با سخنگویان اکثریت سفید پوست ،از سخنگویان اقلیت کم تر نقل قول می شودوالبته واقعیت امر هم به همین صورت است.

اگر نقل قولی هم از آنان ذکر شود ،فقط از دودسته سخنگویان اقلیت نقل قول میشود،یا آنهایی که معتدل هستندوعقایدودیدگاه های مشترکی با اکثریت دارندیا کسانی که رادیکال وافراطی اندودر نتیجه نقل قول از آنها تمسخر یا حمله به اقلیت ها را آسان می کند .به خصوص در ارتباط با موضوعات بدون"جنجال"و"بی خطری"چون مذهب ،هنرهای زیبا ،فرهنگ عام از اقلیت نقل قول میشود.

محتوا وساختار نحوی عناوین خبری به طور حساب شدهای به نفع "ما"تمام می شود ومشکلاتی برای "آنها"ایجاد می شود.همین موضوع در مورد موارد زیر صدق می کند:سبک واژگانی(برای مثال "شورش"به جای "ناآرامی")فن بیان(رتوریک)، افکارهاوسایرشگردهای معنایی راهبردی (ما با ترک ها مخالف نیستیم،اما.....،" "ما جامعه ای اهل مدارا هستیم ،اما......،")؛

به دلیل فقدان منابع اطلاعاتی جایگزین درباره روابط قومی ،اثرات این گونه تهیه یگزارش روزانه از مدل ها ونگرش بسیاری ازخواننده های سفید پوست قابل پیش بینی است :تعصبات وبیگانه ستیزی فراگیر .بنابراین اقلیت ها ونمایندگان آنها دسترسی اندکی به عامه مردم دارند مگر از طریق اعتراض وبروز رفتارهای مخرب ومخل که این هم عینا در حکم گواهی بر کلیشه ها وتعصبات موجود توصیف می شود .

 

عرصه ی علم وپژوهش      

درعرصه عم ودانش نیز چنین است :اقلیتها ،به خصوص در اروپا ،کلا دسترسی سندکی به دانشگاهها وحتی دسترسی کمتری به کنترل فعالانه ی گفتمان حتی درمطالعات" قومی" درباره ی خودشان دارند .

در دانشگاهها گروههای آموزشی مطالعات قومی در اختیار سفید پوستان است .جای تعجب است که موضوعات اینگونه پژوهش های "قومی"مشابه همان هایی است که در رسانه های جمعی یافت می شوند : افتراق ها وانحرافات فرهنگی ،بزه کاری ،مشکلات آموزشی وغیره . متون درسی دبیرستانها با همان تاخیرهای متداول، نوعا کلیشه های محققانه ی موجود در باره ی اقلیت ها را باز تولید میکنند .

رسانه ها به نوبه ی خود توجه خاصی به نتایج این پژوهش ها ، که با کلیشه های موجود همخوان هستند مبذول می دارنداز جمله کلیشه هایی درباره ی دار ودسته های جوانان ،مواد مخدر ،بزه کاری یامشکلات فرهنگی زنان جوان مهاجر .در این عرصه نیز همچون عرصه ی مطبوعات ،موضوعات بسیار مهمی چون تبعیض وبه خصوص نژاد پرستی به ندرت مورد توجه ومطالعه قرار می گیرند .به علاوه،همین مطالعات اندک درباره ی این مسائل نیز به بهانه ی"غیر عملی "یا "سیاسی "بودن نادیده انگاشته می شوند ،انکار می گردند ،به حاشیه رانده می شوند یا مورد حمله قرار می گیرند .

بنابراین ،گروههای قومی وحتی نخبگان محقق شان تقریبا هیچ نوع دسترسی ای به شیوه های تعریف موقعیت قومی در علوم اجتماعی ندارند ،چه رسد به اینکه این شیوه هارا کنترل کنند .از آنجا که بخش اعظم این پژوهش ها در سیاست گذاری های ملی (وبرای گزارش رسانه ها )مورد استفاده قرارمی گیرند ،شاهد آنیم که چگونه نخبگان سفید پوست مسلط برای جلوگیری از دسترسی اقلیت ها به پایه های هژه مونیک قدرت ،یعنی دانش ،باورها وایجاد وفاق عمومی ،دست به دست هم می دهند .

برنامه های درسی ، نشریات تحقیقاتی ، کنفرانس ها ،وسایر محمل های گفتمان محققانه نیز معمولا تحت تسلط محققان سفید پوست قراردارند؛البته به استثنای نشریات متعلق به "سیاه پوستان "که جایگاه امن کوچکی برای آنها هستند ولی در کل تقریبا هیچ تاثیری برتشکیلات تحقیقاتی در حوزه ی علوم اجتماعی ندارند .        

عرصه ی تجارت

گفتمان شرکتی معمولا از جنبه های عمومی کمتری برخوردار استودرتیجه فقط به صورت غیر مستقیم در ایجاد رضایت دخیل است .با این همه،این گفتما ن به خاطرپیامد هایی که برای پیچیدگی های اجتماعی – اقتصادی وضعیت فعلی قوم ها دارد ،در نهایت تاثیر بسیار وسیعی بر جای می گذارد.از آنجایی که گفتمان شرکتی میزان بالای بیکاری در میان اقلیت ها را توجیه می کند- به ویژه از این جنبه که خود قربانیان بیکاری مقصر هستند (اشکالات زبانی ،فقدان مهارت ،تحصیلات کم تر ،اخلاقیات رو به کاهش وغیره )این گفتمان دسترسی آسانی نیز به مطبوعات وتصمیم گیریهای سیاسی دارد .

تعداد اندکی ازاعضای گروه اقلیت دارای سمت های مدیریتی مهم هستند ،وهنگامی نیز که در این سمت ها هستند ،اگر نخواهند کار خود را از دست بدهنداحتیاط می کنند تا سخنان بسیار رادیکال درباره ی ادعاها یا شکایت های گروه خود به زبان نیاورند.از این رو،اقلیت ها تاثیر بسیارکمی بر گفتمان شرکتی تسلط دارند . به بیانی دیگر آنها قادر نیستند ایدئولوژی هایی راکه عمدتا زیر بنای تبعیض وحاشیه ای شدن اقلیت ها در قلمرو اشتغال ،تجارت وامور مالی هستند ،زیر سوال ببرند.به عکس ،در گفتمان شرکتی نیز مقصر دانستن قربانی،یکی از شیوه های اصلی اعمال سلطه از سوی نخبگان سفید پوست است :باایراد این اتهام که اقلیت ها خود عامل گرفتاری ووضع ناگوار خود هستند ،جهت گیری اتهامات مربوط به تبعیض را معکوس می سازند .

نتیجه گیری

در درون چارچوب گفتمان کاوی انتقادی ،بررسی باز تولید قدرت وسلطه از طریق گفتمان هدف اصلی است . یکی از عناصر این فرایند باز تولید ،ساختارها وراهبردهای "دسترسی"هستند:چه کسی برای آماده سازی ،مشارکین،هدف ها،زبان،ژانر،کنش های گفتاری ،موضوعات،طرح کلی (برای مثال عناوین خبری ونقل قول ها )سبک وفنون بیان را کنترل دارد.

در میان منابعی که پایه قدرت گروههای مسلط را تشکیل می دهند ،دسترسی تبعیض آمیز به گفتمان عمومی نیز سرمایه مهمی است که روز به روز بر اهمیت آن افزوده می شود ، ودلیل آن این است که این نوع دسترسی امکان دسترسی به سازوکارهای کنترل ذهن عامه مردم را فراهم می آورد .در جوامع مدرن ، دسترسی به گفتمان شرط اصلی برای ایجاد رضایت ودر نتیجه کارآمد ترین شیوه اعمال قدرت وسلطه است .

روزنامه های جنجالی ،سیاستمداران محافظه کار ونیروهای اعمال کننده قانون ونظم به تعریف عمومی از مهاجرت و اقلیت ها ونیز به تحقیر اقلیت ها ومهاجران از طریق بزه کار ،کلاه بردار،ارتش متجاوز وتروریست رادیکال نامیدن آنها ،دسترسی تبعیض آمیز دارند .قدرت دسترسی تبعیض آمیز به رسانه ها ،با قدرت گروههای مسلط برای تعریف موقعیت قومی وکمک به باز تولید نژاد پرستی یا به بیانی با قدرت گروه سفید پوستان ارتباط تنگاتنگی دارد.

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت10:20توسط فائزه ساسانی خواه |