تبليغاتX
زبان و زندگی روزمره

زبان و زندگی روزمره

صدای خاموش
موزه جواهرات ملی
منطقه۱۲ شهر تهران که در واقع همان تهران قدیم است .حدود ۱۲ موزه را در خود جای داده است.که درمجموع۶۴٪ موزه های شهر هستند.یکی از زیباترین موزه های موجود در آن موزه جواهرات ملی است.که در خیابان فردوسی  روبروی سفارت ترکیه است.این موزه در بانک مرکزی قرار داردومجموعه ای از زیبا ترین جواهرات باقی مانده از شاهان بخصوص دوره قاجار در آن موجود است.دریای نور.تخت طاووس.کره ای که تمام آن از جواهرات وطلا بدستور ناصرالدین شاه قاجار ساخته شده. شمشیر حاجب الدوله و... که بسیار زیبا ودیدنی هستنداز ان جمله اند.بازدید از آن موزه حس غریبی را در وجود انسان بر می انگیزد.تا الان بعد از کاخ موزه گلستان این موزه زیباترین موزه ایست که دیده ام.راستی نکته جالب توجه اینکه کوه نور که یکی از جواهرات گرانقدر ی است که در دوره نادرشاه به وی پیشکش شد.پس از مرگ وی همراه سایر جواهرات غارت شد و توسط هندی ها به ملکه هندوستان اهدا شد واکنون در اختیار خانم ملکه است که اصلا" به روی خود نمی اورد این جواهر متعلق به ملت ایران است. هرچند ایشان واجدادشان هدیه گرفته اند. هرکس که داده مقصر است!!!

روزهای بازدید شنبه تا ۳شنبه از ساعت ۲تا۳۰:۴است.غیر از روزهای تعطیل.ورود اطفال زیر ۱۲ سال به این موزه ممنوع است.

بزودی گزارش کاملی درباره آن در روزنامه جام جم به چاپ خواهد رسید.

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت15:27توسط فائزه ساسانی خواه |
مکتب فرانکفورت
در ابتدا موسسه ای برای تحقیقات اجتماعی بود.موءسسین ان یهودی بودند که پدران سرمایه داری هم داشتند.حدود سالهای ۱۹۱۸-۱۹۱۹ شکل گرفت.

اوایل رویکردش تاریخی بود کرش وویتفوگل در این مقطع بودند .ولی بعدها با ورود ادرنو وهورکهایمر جهتگیری فلسفی سیاسی از خود نشان  میدهد.

با ظهور نازیسم به المان مهاجرت می کنند.اوج موفقیت این مکتب دهه های ۵۰و۶۰ است.مهمترین شخصیت های این مکتب آدرنو وهورکهایمر هستند.که غالبا بیشتر با هم کار می کردند.مهمترین کتابهایشان:دیالکتیک روشنگری .مجموعه نوشته های فرهنگ توده وصنعت فرهنگ.اخلاق خرد.تحقیقی روی شخصیت اقتدار طلب.

از جمله نظریه پردازان این مکتب:فروم.هابرماس .مارکوزه. والتر بنیامین هستند.

انها نقد اقتصادی را کنار گذاشته وبه نقد فرهنگی روی آوردند.

متاثر از اراء فروید.مارکس.زیمل و وبر هستند.

معمولا" افرادی بدبین و نا امید هستند.به تحقیقات تجربی کم اهمیت اندو راه حلی ارائه نمی دهند.

انها انتقاداتی اساسی به علم وپوزیتیویسم دارند.معتقدند پوزیتیویسمی که خودش را جای علم نشانده ابزاری است در خدمت سرمایه داری.به همین دلیل میگویند پوزیتیویسم محافظه کار است.انسانها را مانند شی می بیند.در حالیکه انتقادیها معتقدند که علم وایدئولوژی با هم در امیخته اند.

در ارتباط نظریه با عمل هم می گویند نظریه برای عمل است. نظریه میدهیم برای تغییر وعمل اجتماعی.پوزیتویسم دانشی است که به تغییر نمی پردازد.

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت13:52توسط فائزه ساسانی خواه |
انتونیو گرامشی
  • گرامشی از جامعه شناسان ایتا لیائی بود.وغالب عمرش را در زندان گذرانده است.کتابی هم با عنوان دست نوشته های زندان دارد.کتاب دیگر:دولت وجامعه مدنی. دلیل اصلی شهرتش  ارئه نظر استیلای سیاسی است.
  • وی معتقد است در جامعه مدرن باید توده ها دست به انقلاب بزنندانها برای انکه دست به عملی بزنند باید از موقعیتشان اگاهی داشته باشنداو معتقد نبود که عوامل ساختاری مثل اقتصاد توده ها را به انقلاب وا می دارد.بلکه انها توسط گروهی به نام نخبگان وروشنفکران اجتماعی باید هدایت شده وبه خود آگاهی دست یابند افکار را روشنفکران می سازند.او معتقد به دو نوع روشنفکر بود:
  • روشنفکر ارگانیک.
  • روشنفکر سنتی.
  • مفهوم کانونی برای وی هژمونی است.یعنی  رهبری فرهنگی که طبقه حاکم آنرا اعمال می کند.که متفاوت از اعمال زور قوای مجریه وپلیس است.
  • او در تحلیل سرمایه داری می خواست بداند که چگونه برخی از روشنفکران که به سود سرمایه داری کار می کنند توانسته اند رهبری فرهنگی وموافقت توده ها را به دست اورند.
  • از نظر او هژ مونی به عنوان ابزاری فرهنگی و ایدئولوژیک متمرکز است که گروههای حاکم در جامعه  از جمله طبقه حاکم سلطه خود رابا تضمین رضایت خودجوش گروههای تابع  از جمله طبقه کارگر حفظ می کند.او میان کنترل زورمندانه وکنترل اجتماعی که زمانی بوجود می اید که افراد با میل باطنی یا داوطلبانه دیدگاه های جهانی یا استیلای گروههای حاکم را می پذیرندتمایز قائل است.
  • رهبری لازمه هژمونی است..هژمونی بیان کننده رضایت افراد تابع در مقابل قدرت گفتمانهای گروه حاکم در جامعه است.
  • گروههای رهبری کننده باید به فداکاریهای اقتصادی وتجاری دست به زنند.در واقع فرض هژمونی بر این است که باید به علایق وگرایشهای طبقهای که قرارست تحت سلطه باشد توجه شود تا موازنه منطقی پدید آید.
  • مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه :دومینیک استریناتی.
  • نظریه های جامعه شناسی معاصر:جرج ریتزر.
+نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت12:43توسط فائزه ساسانی خواه |
لوئی التوسر
لوئی التوسر از جمله مارکسیستهای ساختارگراست.شاخص کار او درتاکیدش براز نظر التوسر مارکس یک جبر گرای اقتصادی بود. کار مارکس است..وی مفاهیمی نظیر ایدئولوژی.تعین چند بعدی وایدئولوژی را به کار گرفت وتوضیح وبسط داداهمیت وی در نفوذیست که بر گسترش مطالعه اکادمیک عقاید .دانش وفرهنگ دارد است.او جامعه سرمایه داری را یک تشکل اجتماعی ونوعی جامعیت عینی وپیچیده در یک مرحله خاص از تحول تاریخی می داند.سه عنصر بنیادی هر تشکل اجتماعی عبارتنداز:اقتصاد.سیاست.وایدئولوژی .از نظر او ایدئولوژی به لحاظ کارکردی ویژگی ضروری حیات هر نوع جامعه ای است.واجتناب ناپذیر است.او مخالف این درک از ایدئولوژی است که انرا بازتاب امر واقعی بدانند.رویکرد او را بدون ارجاع به نظریه وی درباره علم کوپروایستمولوژیارزیابی کرد.کوپر نشاندهنده تفاوت میان پروبلماتیک علمی وایدئولوژیکی است.به طوری که دومی درشکل ایدئولوژی نظری صورتبندی می شود.

یعنی ایدئولوژی که به صورت گفتمانی صورتبندی شده باشد.ایدئولوژی نظری همچنان در پیوند با زمینه هایی باقی می ماند زمینه هایی که این ایدئولوژی ها از ان مشتق می شونداو درصدد رهائی از ۲ قطبی ایدئولوژی در مقام امری کاذب وعلم به عنوان امری معتبر است.اما موضع وی در واقع متکی بر تعبیری غیر مستدل از چنین تمایزیست.

وی بر سر اینکه چه چیزی علمی واست وچه چیز غیر علمی است معیار قابل قبولی ارائه نکرده است.

همین طور او میخواهد نظریه ای درباره این مفهوم ارئه دهد  که{اثرات نسبتا" مستقل}انرا به رسمیت بشناسد وبر جبرگرایی اقتصادی متکی نباشد.اما وی با مثالی که طرح می کند این امر را زیر سئوال می برد.او  اموزش وپرورش را مثال میزند.او می گوید ایدئولوژی از روش تولید نشئت می گیرد.ایدئولوژی بازتولید مناسبات تولید را تامین می کند. به این معنا که ایدئولوژی برحسب پایه ایدئولژی قابل توجیه است.

ایدئولوژی به عنوان اموزش وپرورش انقدر کارکردگرایانه است می تواند تداوم دائمی سرمایه داری را تضمین کند.

تعین چند بعدی:او معتقد است هر تناقضی درون یک تشکل اجتماعی نمی تواند جداگانه عمل کند.زیرا تناقضی دیگر داخل جامعه بر ان اثر می گذارد.یعنی همیشه تحول نا همواری در کار بوده است.واین تصور فراسوی موضع جبر گرایانه است.از نظر او روساختارها دارای استقلال نسبی اند.

از نظر التوسر مارکس یک جبر گرای ساختاری بود.

التوسر به دلیل اهمیت دادن به ساختارها پس از به قتل رساندن همسرش خود کشی کرد.!

۱.مسائل محوری در نظریه اجتماعی:انتونی گیدنز.ترجمه دکتر محمد رضایی.

۲.مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه :دومینیک استریناتی.ترجمه ثریا پاک نظر.

۳.نظریه های جامعه شناسی معاصر. جرج ریتزر.ترجمه دکتر محسن ثلاثی.

+نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت14:23توسط فائزه ساسانی خواه |
نگاهی انتقادی به مقاله عقلانیت تایلور
 ایا معیارهایی برای عقلانیت وجود دارد که برای همه فرهنگها معتبر باشد؟

در مقاله ای که توسط تایلور نوشته شده همین موضوع مورد بررسی قرار گرفته است.او با مقایسه ۲فرهنگ غرب ویک قبیله به نام ازاند که پیتر وینچ به تحقیق درباره انها پرداخته است به این سئوال جواب می دهد.در اینجا بحث بر سر آنست که دنیای غرب به فهم ونظام نظری دست یافته درحالیکه ازاندی ها وقبایل وفرهنگهای دیگر که به اصطلاح پیشرفته نیستند انرا ندارند.

از انجا که غربیها در فرهنگ نظری زندگی می کنند ممکن است سطح پائئن تری از عقلانیت را برای فرهنگهای دیگر قائل باشندگرچه وینچ معتقد است که قضاوت در باب یک فرهنگ غیر نظری با معیارهای یک فرهنگ نظری نادرست است.معیارهای عقلانیت ممکن است برای فرهنگهای گوناگون متفاوت باشد.وما باید در اعمال معیارهای خود بر کنشهای جوامع بیگانه  محتاط باشیم.زیرا ممکن است معیارهای ما برای این منظور کاملا" نامناسب باشد.آنچه در پس تفاوت میان معیارهای عقلانیت نهفته است تفاوت در نوع فعالیت است.

اما تیلور به طور خلاصه در توصیف این ۲ فرهنگ معتقد است که:هر دوی انها صوری از بیان وتوصیف را عرضه می کنند وخصوصیات متفاوتی  از جهان وکنش بشری را به ترتیبی واضح وروشن به تصویر میکشند .از این لحاظ هردو انها فعالند .ولی یکی از این ۲ فرهنگ می تواند مدعی عقلانیت کاملتر وموثرتر باشد{به شرط انکه بتواند بر اساس مقام وموقعیتی خود به نظم یا ترتیبی دست یابد که روشنتر وواضحتر از دیگری است}۱

از نظر تایلور فرهنگهای نظری می توانند در تقابل فرهنگهای غیر نظری این ادعا را داشته باشند.زیرا با قبول تفاوت در میان اهداف فعالیتهای مورد مقایسه  وبا قبول این امر که ۲ فرهنگ برای تشخیص فعالیتها شیوه های متفاوتی را به کار می گیرند.دلیل او هم پیشرفتهای علمی در زمینه علم وتکنولوژیست.او بر خلاف وینچ معتقدست که کثرت معیارها نافی قضاوت در مورد برتری نیست.

واما در پاسخ به این سئوال که حکم قصاص که در اسلام مطرح شده را چگونه میتوان تفسیر کرد؟باید گفت که با توجه به مقاله تایلورابتدا باید این سئوال را طرح کرد که ما در ردیف کدام فرهنگها قرا داریم ؟فرهنگ نظری یا غیر نظری؟اگر جواب این باشد که غیر نظری .باید پرسید ایا ما در ردیف قبایل بدود ازاند هستیم؟!واما سئوال دوم بر فرض پذیرش نظر تایلور مبنی پیشرفت تکنولوژی ایا صرف رسیدن به تکنولوژی برتر میتواند سایر برتری ها را نیز داشته باشد؟به این معنا که من می پذیرم انها به لحاظ دستیابی به علم از ما برترند .اما ایا می توان پذیرفت که پس به همین دلیل نیز می توانند خود را محق بدانند در همه امور سایر فرهنگها نظر بدهند وانرا زیر سئوال ببرند؟معیارشان برای زیر سئوال بردن یک حکم اسلامی چیست!؟عقل بشری وقواعدی که بر این مبنا انرا بسته اند؟

اگر پاسخ مثبت باشد .اینرا طرح می کنم: ایا میپذیرید که اسلام کاملترین دینی است که توسط خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی در راستای کامل کردن کار سایر انبیای ما نظیر ابراهیم.موسی وعیسی <که صلوات خداوند بر هر سه اشان باد>امده است وپیامبر ما وصل به وحی بودند وآیا قران کریم معجزه ایشان نیست؟که خداوند در ان فرمود :انا نحن نزلنل الذکر وانا له لحافظون.پس در همین قران که کلام خداوند قادر حکیم در ان نوشته شده است حکم قصاص امده است.در اینجا نکته ای مهم وحساسیت بر انگیز طرح میشود :

۱.می پذیریم که خداوند از همه موجودات برتر است.واگر کلام صریح او در قران امده باشد جائی برای بحث وجود ندارد .

۲.می پذیریم که خداوند برتر است اما ایات قران معانی گوناگون دارند.

اگر بخواهیم صریحتر سخن بگوئئم :اصلا" اسلام را به عنوان یک فرهنگ می توان پذیرفت؟

در این باب به زودی خواهم نوشت.

ا.ارغنون.ش ۱۵

ساسانی خواه.

+نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت12:27توسط فائزه ساسانی خواه |
چرخش فرهنگی
طی دهه های اخیر در رشته های علوم انسانی واجتماعی تمایل وچرخش صاحبنظران به طرف فرهنگ مشاهده می شود{.مثلا تاریخ فرهنگی به حیطه ای داغ در تاریخ وبنای فرهنگی فضا به حیطه ای دست اول در جغرافیا بدل شده اند. درون رشته جرم شناسی باز نمایی جرم <یعنی چهره فرهنگی جرم>رونق یافته است.اینک دپارتمانهای  زبان بیگانه به گونه ای معمولی دانشجویان را بیش از انکه با زبان وادبیات اشنا کنند با فرهنگ اشنا می کنند.}۱این چرخش عمومی به سمت فرهنگ در واقع در شکل گیری مطالعات فرهنگی با تاریخ ها.روش و برنامه های خاص خود نقش عمده داشته است.در اینجا ۳وظیفه برای کارشناسان مطالعات فرهنگی تعریف می شود.

۱.{به گونه ای روشن طرح خاص مطالعات فرهنگی دخیل را بیان کنند.

2.به تحلیل شرایطی بپردازند که زیر بنای چرخش عمومی به سمت فرهنگ را تبین می کنند.

3.راهبردهایی را توسعه دهند که وضعیت مطالعات فرهنگی دخیل را به عنوان صورتبندی مجزایی درون چرخش فرهنگی بزرگتر تحکیم می کنند.}

بعضی از مفسران چرخش فرهنگی را به چرخش به سمت معنا نیز تفسیر کرده اند.

۱.کتاب مطالعات فرهنگی.سایمون دیرینگ.

 ساسانی خواه.

+نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت14:9توسط فائزه ساسانی خواه |