تبليغاتX
زبان و زندگی روزمره

زبان و زندگی روزمره

صدای خاموش
بافت تاریخی تهران قدیم(منطقه12)
منطقه ۱۲ شهر تهران بافت عجیبی دارد.از انجائی که تهران قدیم در همین محدوده قرار داشته  هر چیزی در ان یافت می شود. از یک طرف بازار تهران که نبض اقتصاد ایران در ان می تپد واز سوی دیگر محله های قدیمی وتاریخی وزیبا مثل بازارچه نائب السلطنه وعودلاجان در ان قرار دارد.مکانهای دیدنی بسیاری در ان قرار دارد که قبلا" کمابیش نام انها را در فهرستی جداگانه آورده ام. حتی در این منطقه ۱۲یا ۱۳موزه وجود دارد.

افراد صاحب نام بسیار هم در انجا بسیارند.که یشتر انها از دنیا رفته اند.کسانی مثل مرحوم مدرس.شیخ فضل الله نوری. حاج رسول ترک واقاشیخ مرتضی زاهد.که نام انها را هم در فهرستی مستقل اورده ام .

کار در منطقه۱۲ فراوان است.که یک هنرمند با حوصله می خواهد تا بنشیند وبا سرصبر وحوصله انها را به صورت کتاب در بیاورد.

انشاءالله اگر عمر واراده ای باقی بود در اولین فرصت زندگینامه بعضی از این بزرگان را به شکل خاصی به رشته تحریر در خواهم آورد.

بیشتر اثار وابنیه تاریخی موجود در ان مربوط به دوره قاجاریه است.مساجد بسیار زیبائی دران وجود دارد. تا انجا که از این مساجد بازدید کرده ام زیباترین انها مسجد ومدرسه حاج قنبر علی خان است که در محله امام زاده یحیی قرار دارد.وخود محله امامزاده یحیی هم یاد اور خاطرات گذشته است وبسیار سنتی است.

در این منطقه فاصله طبقاتی هم بسیار دیده می شود. از یک طرف ساکنین خیابان ایران وپیچ شمیران واز سوی دیگر خیابان پامنر وناصرخسرو که برخی از انها هنوز در منازلشان حمام وگاز شهری ندارند.

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت20:48توسط فائزه ساسانی خواه |
مردی شبیه حر .حاج مصطفی دادکان.

خوبیه کار در یک روزنامه محلی این است که می توانی سراغ کسانی بروی واز کسانی بنویسی که در نوع خودشان مهم بوده اند ولی گذشت زمان کم کم گرد فراموشی را دارد در یاد وخاطراتشان می نشاند.که اگه به موقع سراغشون نری برای همیشه یاد وخاطره اشان فراموش می شود.

یکی از کسانی که ساکن در منطقه ۱۲ شهر تران بوده واین هفته سراغ او رفتم. مرحوم حاج مصطفی دادکان معروف به مصطفی دیوانه بوده که بدست سرور ازادگان جهان حضرت اباعبدالله متحول شد.وزندگی پاکی را اغاز کرد.

حاج مصطفی یکی از لاتهای محله  اعدام  وخیابان خیام بوده واز در افتادن با ماموران کلانتری وبرپا کردن غایله به هر مناسبتی دریغ نمیکرده .حتی در یکی از سفرهایش در کربلا هم در دعوائی که برپا شده بوده یا (کرده بوده )زخمی میشود وتیرمیخورد. زمانی هم بامرحوم شهید طیب حاج رضائی گردو خاکی برپا کرده بود.

اما بعد از بازگشت از یکی از سفرهایش از کربلا به کلی زیر ورو می شودو دست از تمام اعمال گذشته می کشد.مشروب خوردن وزور گفتن وهر عمل خلاف دیگر را ترک می کند.کسی نمی داند که در آن سفر چه اتفاقی افتاد وچه نشانش دادند.اما همه دیدند که او مصطفای دیگری شده.

از ان به بعد زوربازویش را در خدمت کردن در هیئت محبان الزهرای محله پاچنار به کار می گیرد.ویکی از گردانندگان اصلی هیئت می شود. او در سال ۵۸ دار فانی را وداع گفت.

 او هنوز هم بعد از اینهمه سال در محله ژاچنار صاحب اسم ورسم است. در شهر مشهد نیز حسینیه بیت الزهرا را خرید.

روحش شاد باد.

در انجا یک سئوال بی پاسخ برایم باقی ماندکه هرچه فکر کردم به نتیجه نرسیدم.منظورم بعد از دانستن زندگینامه مرحوم حاج رسول ترک ومرحوم مصطفی دادکان است.وسئوالم دقیقا" اینست که:

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست               این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت20:59توسط فائزه ساسانی خواه |